آخرین اخبار سانی نیوز

‏نمایش پست‌ها با برچسب ابراهيم نبوي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ابراهيم نبوي. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

ابراهیم نبوی : ختنه سوران در نوفل لوشاتو

سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
به نوشته خبرگزاری ها، محمود احمدی نژاد به حرم آیت الله خمینی رفت و در حالی که کفش هایش را درآورده بود، حرم امام را زیارت کرد. به گفته خبرگزاری فارس احمدی نژاد با تعدادی از مردمی که در حرم بودند به گفتگوی صمیمانه پرداخت. در این فاجعه تعدادی از حاضران در حرم مسموم و تعدادی از آنان زخمی شدند. یکی از کسانی که با احمدی نژاد گفتگوی صمیمانه می کرد، پس از پایان این دیدار به بیمارستان منتقل شد.

قم لرزید
حجت الاسلام شجونی، کاشف اولیه کاخ اشرف پهلوی که سی سال قبل موفق شده بود دست به امداد غیبی بزند و کلیه اموال شمس پهلوی را در عرض یک هفته غیب کند، در یک برنامه تلویزیونی کلیه چیزهایی را که معمولا کسی جلوی دوربین نمی گوید بیان کرد. وی در این گفتگو بخش های مهمی از ادبیات معاصر را ضایع کرد. همزمان با همین واقعه قم لرزید. حجت الاسلام پورمحمدی در مورد ارتباط زلزله قم و اظهارات شجونی گفت " نباید توهم توطئه داشت." یکی از آگاهان پس از شنیدن این جمله، سیخ سیخ به حجت الاسلام پورمحمدی نگاه کرد. وی پرسید: " پورمحمدی! خودتی؟"

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

ابراهیم نبوی : اسب تروا در میدان آزادی

تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۸

حکومت تلاش فراوانی را بخرج می دهد که روز 22 بهمن را بدون دردسرهای سبز و بدون حضور میلیونی مردم برگزار کند. با فرض این اصول که:

اول: ما بی شماریم و خودمان می دانیم که در صورت امکان حضوری عظیم در خیابان می توانیم فضا را به دست بگیریم، باید در راهپیمایی رسمی که مجوز دارد، با تعدادی فراوان حاضر شویم و در نتیجه بتوانیم حضوری درخشان را برای جنبش سبز تثبیت کنیم. این حضور در شرایط کنونی اهمیتی بسیار دارد، عزیزان ما در خطر اعدام، زندان و فشارهای سنگین هستند و اگر حضور ما عظیم باشد، حکومت چاره ای جز عقب نشینی نخواهد داشت.

دوم: ما می دانیم که بخش وسیعی از کسانی که روز 22 بهمن برای راهپیمایی می روند و حامی دولت یا حکومت هستند، بصورت سازماندهی شده و اتوبوسی در جمع حاضر شده و مطمئنا صفوف اول راهپیمایی را بخود اختصاص خواهند داد. اما آنها نیز صرفا بنا به وظیفه و تحت فشار می آیند و به همین دلیل صفوف آنان مشخص و روشن خواهد بود.

سوم: دولت مجبور است که موضع دعوت کننده داشته باشد تا تظاهرکنندگان بیشتری را به خیابان بکشاند. به همین دلیل حدس ما این است که دولت از یکی دو روز دیگر چهره مثبت می گیرد و در صدا و سیمای دروغ خود دائما تبلیغ خواهد کرد.

چهارم: دولت در هر حال، چه ما جمع بزرگی باشیم و چه خودشان در گروهی کم شمار بیایند، تلاش خواهد کرد نتیجه 9 دی را به مردم قالب کند و بگوید که میلیونها نفر به طرفداری از نظام به خیابان رفته اند، بنابراین کسی توانایی سوء استفاده از جمع ما را نخواهد داشت.

پنجم: دقت کنیم که مجموعه ای از تفکرات مخالف سبزها، از وزارت اطلاعات گرفته تا برخی جریانهای تندروی اپوزیسیون، دوست ندارند که سبزها به عنوان جریان غالب معترضین در کشور حضور یابند.

ششم: اگر جمع معترضان سبزپوش، در تمام شهرهای کشور، و ایرانیان در تمام شهرهای جهان، به خیابان بیایند، دولت نمی تواند براحتی جمعیت حاضرین را مال خود کند، به همین دلیل وسعت حضور در همه جا لازم و ضروری است.

با فرضیات فوق، پیشنهاد می کنم مدلی فرض کنیم مانند جنگ تروا. یعنی در ساعت مناسب به محلهای برگزاری مراسم برویم، و بدون اینکه ماهیت خود را آشکار کنیم، تا یک زمان مشخص، مثلا تا لحظه آغاز سخنرانی سخنران اصلی مراسم، از نشانه های سبز استفاده نکنیم و سپس به یکباره همه نشانه های سبز را بر پیشانی و سر و دست بنشانیم. در این حال سبزها می توانند بسرعت همدیگر را یافته و کنترل مراسم و شعارها را در دست بگیرند. موارد زیر را به عنوان نکات احتیاطی پیشنهاد می کنم:

1) نشانه های سبز، مانند سربند، مچ بند، روسری، پلاکارد، تصویر شهدا، تصویر رهبران جنبش، یا هر وسیله تبلیغاتی دیگری را در لباس خود، که زمستانی و احتمالا جادار است پنهان کنیم، در مورد خانمهای چادری این امکان بیشتر فراهم است. با توجه به اینکه توصیه می شود نشانه های خود را پس از پایان مراسم دور بیاندازید، سعی کنید از نشانه های دم دست، مثل تکه پارچه یا عکس های چاپ شده استفاده کنید.

2) اگر ته ریش دارید لازم نیست آن را اصلاح کنید و در این چند روز کوتاهش کنید، و اگر قرار است با مانتو و روسری بروید سعی کنید کمترین توجه را جلب کنید، مانتوروسری عادی و چادرمشکی و لباس معمول بهترین حالت است، قبل از راه افتادن در آینه نگاه کنید و سعی کنید به نظر یک حزب اللهی معمولی برسید که می خواهد برای راهپیمایی دهه فجر برود. یادتان باشد که مهم ترین موضوع تشکیل جمعیت عظیم است، بعد از تشکیل جمعیت عظیم همه چیز حل است، در آن حالت نیز علاوه بر استفاده از ماسک، از نشانه های سبز هم استفاده کنید.

3) دادن شعارهای تند در جمع عظیم مشکلی را حل نمی کند، آنچه مهم است تکرار نکردن شعارهای متمرکز دولتی، یا تغییر دادن شعارها( مرگ بر روسیه به جای مرگ بر آمریکا، مرگ بر دیکتاتور به جای مرگ بر منافق) یا دادن شعارهای واحد است، به همین دلیل آمادگی احتمالی و داشتن شعار جایگزین موثر و مفید است، مثل راهپیمایی روز قدس.

4) جز روابط خانوادگی و قرارهای خانوادگی هیچ قراری که نشانه تشکیلاتی بودن رفتار است از خودمان نباید بروز بدهیم. اصولا وقتی ما می دانیم باید چه کاری بکنیم، هیچ نیازی به سازماندهی نداریم. سازماندهی در شرایط پلیسی ممکن است فقط یک نقطه ضعف باشد تا یک نقطه قوت، مهم ترین نیاز ما هشیاری فردی است.

5) از پلاکاردهای دست ساز استفاده کنیم و در صورت امکان در هنگام راهپیمایی شعارنویسی کنیم. البته این کار باید در حالتی صورت بگیرد که همگان با ما همراهی کنند. یادتان باشد که نیروهای امنیتی در وسط جمعیت حضور دارند و در صورتی که بخواهید جمعیت را رهبری کنید، شما را شناسایی و دستگیر می کنند.

6) پس از پایان راهپیمایی، حتی در صورت مواجهه با یک راهپیمایی بسیار عظیم و هیجانزده شدن، ابتدا نشانه های سبز را از خود دور کنید و بعد از مسیر عادی و بدون جلب توجه دیگران بسرعت به خانه برگردید. اگر از جمعیت عکس گرفتید، در هنگام برگشت سعی کنید عکس نگیرید تا توجه بیشتر را جلب نکنید.

7) از هر گونه ماجراجویی پرهیز کنید، اگر عکاس و فیلمبردار خوبی هستید، لزومی ندارد نشانه سبز داشته باشید، اگر آدم سرشناسی هستید، سعی کنید کاملا معمولی باشید و اگر سابقه حضور در راهپیمایی قبلی دارید، مواظب باشید تا شناسایی نشوید. مهم ترین مساله رفتار غیر متعارف است. براساس یک قانون قدیمی کسی که مبارزه غیرعلنی می کند، مبارزه علنی نباید بکند، به همین دلیل نکات احتیاطی را رعایت کنید.

8) مهم ترین مساله این است که خودتان را بدون جلب هیچ توجهی به مرکز اصلی جمعیت برسانید، در آنجا هم سعی کنید که تشخیص بدهید چه کسانی از سبزها هستند و همراه با شما. یک آغاز غیرقابل شناسایی می تواند یک آغاز توفانی باشد، مثلا به محض اینکه سخنران اولین جمله را آغاز کرد، همه با هم و زیر لب " هیس" بگوئید، و بعد از وزن صدای همراهان تشخیص بدهید دور و برتان چه خبر است، سپس می توانید نشانه های سبز را هوا کنید. یادمان باشد که ما بی شماریم، ما در همه کشور اکثریت مردم هستیم و ما برای به دست آوردن حق مان دست به یک جنبش مسالمت آمیز زده ایم.

9) به فرضیه شورش فکر نکنید، شما فقط برای نشان دادن یک حضور گسترده و عظیم و سبز که باعث به هم ریختن نطق سخنران و پرت شدن حواس او بشود، به خیابان می روید. شما نه می خواهید تلویزیون را بگیرید، نه قصد دارید شهر را تسخیر کنید، شما فقط برای نشان دادن یک حضور گسترده به خیابان می روید. به همین دلیل حتی در صورتی که احساس کردید، همه چیز رو به یک انقلاب حرکت می کند، هیجان زده نشوید.

10) شما فقط از زمان آغاز سخنرانی تا پایان آن می توانید سبز باشید، قبل و بعد از آن شما یک شهروند معمولی هستید که برای بزرگداشت انقلاب به خیابان رفته اید. در جیب تان هیچ چیز مشکوکی نگذارید، و بدون دلیل ماجراجویی نکنید و سالم به خانه برگردید.

11) کار اصلی ما جنگ روانی است نه جنگ خیابانی، ما باید اثبات کنیم اکثریت با ماست و رای ما را دزدیده اند( در تظاهرات ظاهر و حاضر شویم) و بعد از تظاهرات عکس و خبر و نوشته های مان را برای دیگران و بخصوص رسانه های مستقل بفرستیم.

ما وارد جنگی بزرگ برای رسیدن به آزادی شده ایم، مردم در این جنگ پناه ما هستند، مردم ما هستیم، بهترین راه برای جدال با لباس شخصی هایی که خودشان را به هزار چهره درمی آورند این است که چهره از آنان نهان کنیم. مثل مه بیائیم، مثل نسیم بیائیم و ناگاه مثل توفان همه جا را در اختیار بگیریم، توفانی سبز.

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

ابراهيم نبوي : سربداران ویرانه دروغ


تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۸۸
امروز دو تن بیگناه بر دار شدند، سربدارانی که به دار شدند تا مردمان با ترس از حق خود دست بردارند. شاید کسانی را ترس بر جان نشسته باشد، که ترس اسلحه جبار است در هنگامه دروغ. امروز دو تن بیگناه بر دار شدند، سربدارانی که تنها جرم شان این بود که باید کشته می شدند تا مردمان حق خویش را از یاد ببرند. و این اتفاق افتاد در دورانی که حاکمی ادعای عدل می کرد و قاضی قسم به خدای خورده بود و امیری امارت می کرد که هاله ای از نور بر دور خویش دیده بود و فیلسوفی بر انجمن بزرگان تکیه زده بود که حقیقت از بزرگان آموخته بود.

امروز دو تن بیگناه بر دار شدند، سربدارانی که شاهد دروغ و فریب و نیرنگ حکومتی اند که مدعی حقیقت است و گوش جهان را از ادعای عدل و اخلاق کر کرده است. هرگز، هرگز، هرگز، در هیچ دورانی چنین بیگناهانی، به این " هیچ جرم" بر دار نشده بودند. و تنها دلیل بر دار شدن آنان همان بود که مردمان از دروغ بترسند. و این یعنی که حاکمی که بر مرکب ظلم سوار بود، سربلند کرد و چشم در چشمان خدای دوخت و نیزه بر چشمان حقیقت کرد.

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

ابراهيم نبوي : سینوس اعتراض و سرکوب


تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۳۸۸
تردیدی وجود ندارد که حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت پوپولیستی است، و پوپولیسم همسایه دیوار به دیوار حکومت دموکراتیک است. تنها تفاوت این دو این است که حکومت دموکراتیک روایت واقعی حکومت مردم است، و حکومت پوپولیست، روایت کمیک و نمایشی حکومت دموکراتیک. به همین دلیل است که پوپولیسم در بسیاری موارد گرفتار دموکراسی است، پوپولیست ها باید چنان نشان بدهند که انگار مردمی هستند، پوپولیست ها باید چنان نشان بدهند که اکثریت دارند، پوپولیست ها باید نشان بدهند که مخالفان شان اقلیت دارند و چون در اقلیت هستند، دولت به عنوان نماینده اکثریت حق دارد خواست خودش( که غالبا خواست اکثریت نامیده می شود) را به عنوان خواست مردم اجرا کند.

حکومت پوپولیستی چند تفاوت مهم با حکومت دموکراتیک دارد:

اول: حکومت دموکراتیک بر مبنای تغییر خواست های مردم، دائم تغییر می کند و به همین دلیل همیشه می تواند در صورت قواعد بازی در تعادل پایدار قرار بگیرد، اما حکومت پوپولیست، همیشه خواسته های رهبران کشور را به عنوان خواست مردم قلمداد کرده و سعی می کند مردمی را به عنوان مردم بپذیرد که با خواست هایش موافق اند، به عبارت دیگر در حکومت دموکراتیک خواست مردم تعیین کننده محتوا و شکل حکومت است، اما در حکومت پوپولیستی خواست حکومت تعریف کننده ملت است. ممکن است هشتاد درصد مردم دشمنان خلق باشند و فقط بیست درصد مردم، خلق باشند.

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

ابراهيم نبوي : دمپایی لاانگشتی


در راستای اهمیت شرایط کنونی که در آن ملت عزیز ایران دارند خودشان را یواش یواش برای 22 بهمن آماده می کنند و اصولا آماده شدن برای 22 بهمن، نیازمند پاسخ به سووالات مهمی در مورد شرایط کنونی کشور می باشد و با توجه به اینکه فعلا حکومت  دارد در صدا و سیما از دور دل می برد و در قوه قضائیه از نزدیک زهره، برای پاسخ دادن به برخی معضلات نسبتا غیر مهم به ملت عزیز ایران، تا اطلاع ثانوی سووالات نه گانه زیر ارسال می گردد. لطفا به آنها پاسخ داده، اما کاری غیر از پاسخ دادن به سووالات نکنید که فعلا لازم نیست.

سووال اول: احمدی نژاد گفته است " با کت و شلوار معذب هستم." کدام راه حل را برای او انتخاب می کنید؟
گزینه اول: با پیژاما و دمپایی به جلسه هیات دولت برود.
گزینه دوم: با لباس گرم و دمپایی لاانگشتی در جلسه اتحادیه اروپا شرکت کند.
گزینه سوم: دشداشه و چفیه بپوشد و پابرهنه به سفر شهرستانی برود.
گزینه چهارم: همان بالای درخت بماند.

ابراهيم نبوي : رو به کدام فردا؟


برنامه تلویزیونی " رو به فردا" هنوز نیامده رفت. شنیده شده است که دیگر این برنامه پخش نخواهد شد. کسانی که در دو هفته گذشته شاهد برخی از بخش های این برنامه بودند، می دانند که تقریبا هیچ تردیدی وجود نداشت که این برنامه متوقف خواهد شد، یا با روالی که در یکی دو برنامه آخر آن پیش رفت، پیش نخواهد رفت.

آنچه به نظر می رسد، بازی دوگانه حکومت با جنبش سبز و حامیان آن است، آنان از یک سو قصد دارند که به هر طریق که می توانند مانع پیشرفت جنبش سبز شوند، اما از سوی دیگر، می دانند که روش های خشونت آمیز، فشار بیشتر، سرکوب جنبش و مصالحه با رهبران آن ممکن نیست. نسخه تندروها این است که در هیچ حالتی عقب نشینی نکنند. چرا که می دانند، اگر یک گام به عقب بگذارند، مجبورند تا پایان بازی را عقب نشینی کنند. پایان این بازی از نگاه تندروها، از دست رفتن قدرت از دست آنهاست و تندروها می دانند که اگر امروز صندلی های قدرت جمهوری اسلامی را ترک کنند، تا سالها و شاید تا ابد نتوانند نقشی در سرنوشت سیاسی ایران داشته باشند.

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

ابراهيم نبوي : سه دشمن در یک جمله


آقای خامنه ای رکورد خودش را شکست، او در سخنرانی دیروز خودش موفق شد بدون اینکه زبانش بگیرد یا چیزی را جا بیاندازد، یک جمله معنی دار بگوید که در هفت کلمه آن جمله، سه بار از کلمه " دشمن" استفاده شده است. وی گفت: " شفاف سازی دشمن دشمن و غبارآلودگی کمک به دشمن است." آگاهان این جمله تاریخی را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرده و منتظر ماندند تا در ماه بهمن احتمالا شخص فوق الذکر، بتواند جمله ای بسازد که جز حروف اضافه و حرف ربط همه کلمات آن " دشمن" باشد.
در این سخنرانی آیت الله خامنه ای در حالی که به نظر می رسید نیم ساعت قبل از فیلم " طالع نحس، قسمت دوم" را دیده است، نسبت به همه چیزهایی که در گذشته اتفاق افتاده، در حال انجام است، یا در آینده اتفاق خواهد افتاد ابراز نگرانی کرد. وی از موضع دوپهلوی خواص ابراز نگرانی کرد و از آنان خواست که " مرز و موضع خود را شفاف و مشخص بیان کنند." وی قول داد، بعد از اینکه خواص موضع شفاف خود را بیان کردند، احتمالا به آنان بعد از یک سال با یک میلیارد تومان وثیقه یک مرخصی دو روزه داده شود. آیت الله خامنه ای که فراموش کرده بود، وقتی همه یک طرف باشند، دیگر به آنها نمی گویند خواص و می گویند مردم، گفت: " موضع گیری دوپهلوی خواص مطلوب نیست." یکی از خواص که نمی خواست نامش فاش شود، گفت: " ممکن است مطلوب نباشد، ولی از زندان که بهتر است."

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

ابراهيم نبوي : ای میل ات ناجا دات کام


سه شنبه ۲۹ دى ۱۳۸۸
فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران که به تازگی موفق شده تفاوت " بی ام و" و " اس ام اس" را متوجه شود و اخیرا فهمیده است که " ای میل" با " کی برد" چه تفاوت هایی دارد، گفته است که دولت با کنترل اس ام اس ها و ای میل های مردم جلوی اغتشاشات و بحران های خیابانی را می گیرد. می خواستم در مورد کنترل ای میل با روش های نیروی انتظامی سیزده نکته را پیشنهاد بدهم، اما عملا به نظرم رسید فقط دادن هشت پیشنهاد کافی است.
اول، با توجه به اینکه در روز 27 خرداد ای میل و اس ام اس قطع بود و سه میلیون نفر به خیابان آمدند، به نظر می رسد، قطع اینترنت و موبایل مشکلی را حل نمی کند، با این وجود از راههای زیر برای کنترل ای میل می توان استفاده کرد.
دوم، برای جلوگیری از ای میل مهم ترین راه قطع برق است، چون وقتی برق نباشد، کلا کامپیوتر نیست و وقتی کامپیوتر نباشد، ای میل هم کار نمی کند. دولت می تواند برق را قطع کند. این عملی ترین کار است.
سوم، ممکن است دولت نخواهد برق را قطع کند، چون برای جشنهای دهه فجر چراغانی از اهم واجبات است، به همین دلیل دولت می تواند از طریق مراجعه خانه به خانه، از کلیه مردم بخواهد یا پس وردشان را تحویل بدهند، یا کامپیوتر خانه شان را با کلنگ و بیل خراب کنند. در مورد لب تاپ دولت می تواند لب تاپ ها را مصادره کند.
چهارم، ممکن است دولت نیروی کافی و زمان لازم برای مراجعه خانه به خانه نداشته باشد، به همین دلیل می تواند از مردم بخواهد که خودشان کامپیوترهای شان را تحویل یک محل بدهند و پس ورد را هم بگویند که در وقت و هزینه دولت صرفه جویی شود.
پنجم، یکی از بهترین راههای دسترسی به ای میل افراد، بخصوص افراد مشکوک، استفاده از گاز اشک آور است، در این حالت ماموران می توانند وارد خانه مردم شوند، و آنان را وادار کنند که ای میل های شان را باز کنند، بعد گاز اشک آور در اتاق بیاندازند، در این حال کاربر مجبور به ترک محل می شود، در حالی که مامور با ماسک می تواند ای میل ها را چک کند.
ششم: در صورتی که ماموران فراموش کرده باشند که از ماسک مخصوص استفاده کنند، مامور مربوطه می تواند مجددا همین کار را تکرار کند.
هفتم: با توجه به اینکه حدود بیست میلیون کامپیوتر در کشور و بیست میلیون بسیجی نیز وجود دارد، دولت با کمبود نیرو مواجه نخواهد شد، در غیر این صورت از کومور یا لبنان یا گینه یا توگو یا ونزوئلا و روسیه می توان مامورانی را استخدام کرد.
هشتم: این احتمال وجود دارد که ماموران خارجی( بخصوص آفریقایی) بلد نباشند که از ای میل استفاده کنند و طبیعتا فارسی نمی دانند، دو راه برای حل این مشکل وجود دارد، اول اینکه به ماموران خارجی فارسی یاد بدهیم و بعد از آنها برای کار استفاده کنیم، یا اینکه از این پس ایرانیان را وادار کنیم که به زبان روسی یا سواحیلی یا اسپانیولی ای میل بزنند.
این راهها برای حل مشکل بعرض رسید. اگر مشکلی بود با اینجانب تماس بگیرید.
 

ابراهيم نبوي : اسب تروای ما


دوستی داشتم در سفارتخانه ای، مامور جمهوری اسلامی بود و رسما باید مزدور خطابش می کردیم، روزی از روزها، یک سال قبل گرفتاری پیش آمد در یکی از کشورهای آمریکای لاتین که دست ما ایرانی ها که هیچ دست خدایمان هم به آن نمی رسد. پولی را باید به دست یک ایرانی در یکی از دهات فی المثل پاناما می رساندیم. زنگی زدم به این دوست عزیز و از او خواستم که کمکی بکند، پول را در عرض یک روز رساندند به آن ابن السبیل از سفر بازمانده و چندماهی بعد پول را پس دادیم. وقتی هنوز انتخابات انجام نشده بود، به او گفتم که چه می کنی و چه بکنیم؟ دلمان تنگ است و پای مان لنگ! گفت در ناصیه این دولت علیل نمی بینم که بتواند بماند، شما فعلا به ایران نروید، بمانید، انتخابات بشود و بعد بروید. وقتی زنگ زد خداحافظی کند، برایش آرزوی سلامتی و خیر کردم. گفت، به دعای تان نیازمندم، ما هر جا که باشیم سفیر و کاردار مردم ایران هستیم، و تا زمانی که بتوانیم برای یک نفر کاری انجام دهیم می مانیم و کار می کنیم، وگرنه گور بابای رئیس جمهور بی شعور کرده که آبروی مملکت را به باد داده است.

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

ابراهيم نبوي : سبزها؛ چه نباید کرد؟


تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۸۸
هیچ سرنوشت محتومی وجود ندارد، که بگوئی حتما پیروز خواهیم شد یا هیچ راهی برای پیروزی وجود ندارد. آنچه با اطمینان می توان گفت این است که همه چیز به تلاش و کوشش و خردمندی ما و به رفتار طرف مقابل وابسته است. امر محتومی وجود ندارد که به اطمینان آن بتوانیم از پیش خود را برنده بازی یا بازنده آن فرض کنیم. اما می دانم و می توانم بگویم که برای اکنون جنبش سبز چه نباید کرد و کدام راهها را نباید رفت.

اول، اینکه ما بی شماریم و این بی شمار بودن از نظر منطقی حقی را به ما می دهد، از نظر معادله قدرت موضوع مهمی نیست، چه کسی اثبات می کند که حق همیشه پیروز است؟ و مردم همواره به آنچه حق شان است می رسند؟ حداقل نگاهی به وضع سیاسی انسان در بخش اعظم جهان نشان می دهد که دیکتاتوری و پایمال شدن حق ملت ها یک موضوع واقعا موجود است. آنچه مهم است این است که این جمع بی شمار باید تبدیل به قدرت شوند، هزار نویسنده به یک رسانه قدرتمند، هزار ایرانی مهاجر به یک تشکیلات ایرانی قدرتمند، ده هزار دانشجوی دانشگاه به یک تشکل فعال دانشجویی، اولین کاری که نباید کرد تک روی و جدا شدن از جمع و به تنهایی کار کردن است. وقتی که برای تشکیلات می گذاریم، معمولا و ظاهرا وقتی است که باطل تلقی می شود، اما عملا چنین نیست، ما ایرانیان به دلایل مختلف و بخصوص در این موقعیت تاریخی به اندازه کافی تحت فشار حکومتی هستیم که مهم ترین تلاش اش تشکیلاتی نشدن جنبش سبز است. ما باید دست های همدیگر را بگیریم، این همراهی و همدستی راز بزرگ پیروزی ما خواهد بود.

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

ابراهيم نبوي : ریزش و رویش - حتما بخوانيد !!!


اگر قصد گرفتن بلیط برای تهران دارید، زیاد عجله نکنید. و اگر در ایران زندگی می کنید و فکر می کنید در یکی از همین روزها، جنبش به پیروزی می رسد و حکومت تغییر می کند، باز هم خواهش می کنم شتاب نکنید. منظورم این نیست که تغییر دولت یا حتی حکومت ممکن نیست، یا به این زودی اتفاق نمی افتد. مطلقا چنین منظوری ندارم. حکومت می تواند جنبش را رادیکالیزه کند و ریتم شعارهای مردم را تند کند و از این طریق عمر خود را کوتاه تر کند، این یک قانون قدیمی است. همیشه ما نیستیم که تصمیم می گیریم معتدل و منطقی عمل کنیم. در طرف مقابل نیز حکومتی است که می تواند مردم را عصبی کند، با تصمیمات غیرمنطقی خود آنان را به خشم بیاورد و توفانی را بپاکند که هرگز در خیال ما هم نمی گنجد. متاسفانه اراده ما در کنترل مردمی که در خیابان با خشونت مواجه می شوند، اثر محدودی دارد.

به همین دلیل پیشنهاد می کنم کمی بالاتر بروید، فاصله های زمانی را طولانی تر کنید و به موجودی به نام جنبش سبز فکر کنید. اگر این کار را بکنید، احتمالا با دقت بیشتری آینده را خواهید دید. فرض را بر این بگذارید که جنبش سبز در دراز مدت یک جنبش احقاق حقوق از دست رفته یک ملت است؛ حقوقی که در قانون اساسی بصراحت قید شده، یا حقوق بشر که ایران اعلامیه آن را امضا کرده یا بسیاری از حقوقی که طبیعی است، اما در قوانین ما منظور نشده است. اگر از فاصله نزدیک نگاه کنیم، حتما خواهیم گفت " رای من کو؟" و اگر کمی دور برویم خواهیم گفت " استقلال آزادی جمهوری ایرانی". فرق زیادی نمی کند، فقط مهم فاصله ها و درک فاصله هاست.

طبیعتا جنبش سبز نمی تواند هدف نهایی خود را همین امروز بگوید و همین امروز برآورد، اما آنچه مهم است این است که بدانیم که آنچه ما می خواهیم در فاصله ای کوتاه برآورده نخواهد شد. این موضوع نه فقط بخاطر کج رفتاری چرخ و بد کرداری دولت و بدگفتاری رهبران جنبش، بلکه بخاطر فاصله عظیم جامعه ایران با خواسته هایی است که به این سادگی به آن نخواهیم رسید. برخی از این خواسته ها با مانعی به عنوان دولت مواجه است، برخی از آنها با منافع گروهی از کسانی که خود را صاحب ایران می دانند معارض است، و برخی از این خواسته ها بطور جدی با مخالفت جامعه ایران مواجه است. شاید تغییراتی بزرگ در مردم لازم است تا جنبش سبز به خواسته های نهایی خود نزدیک شود.

اما آنچه مهم است تبدیل یک خواسته ملی به یک جنبش مدنی است، که در جریان انتخابات 88 رخ داد. این یک شانس بزرگ برای ملت ماست. جنبش سبز برخلاف گفته ها و انتظارات و تصورات بسیاری از آنها که عجله می کنند، یک جنبش مذهبی نیست. اگرچه بسیاری از رهبران و بسیاری از حامیان آن افرادی مذهبی هستند. و شاید به همین دلیل است که کسانی که دین ستیز یا اسلامگرا هستند، دائما در تفسیر این جنبش با تناقض مواجه می شوند. اینکه کسی از رهبران جنبش سبز آن را جنبشی مذهبی بداند، یا کسی دیگر از رهبران جنبش آن را سکولار فرض کند، بعید و عجیب نیست. کودکی که با سرعت در حال رویش است، چنان تغییر قیافه می دهد که هر لحظه شبیه یکی از والدین اش می شود، آنها نشانش می دهند و می گویند: " ببین، شبیه من است!"

در هفته گذشته میرحسین موسوی بیانیه ای منتشر کرد که در آن برخی خواسته های جنبش سبز در حال حاضر مطرح شد. این خواسته ها بی تردید جهت بازی را تغییر داد و توپی را که در جریان افتضاح کارناوال 9 دی توسط دولت به سوی سبزها نشانه رفته بود، به زمین بازی آنها انداخت و باعث شد که قاعده بازی بکلی تغییر کند. برخی این بیانیه را گامی برای تثبیت رهبری در داخل و برخی آن را اعلام آمادگی برای مذاکره دانستند. گروهی آن را عقب نشینی قلمداد کردند و گلایه های خود را از موسوی نوشتند و برخی مانند محسن رضایی آنرا پذیرش نتیجه انتخابات دانستند. اما هر چه بود، این بیانیه نشان داد که میرحسین موسوی توانایی بازی سیاسی را به عنوان رهبر جنبش سیاسی دارد.

با فاصله دو روز پس از انتشار بیانیه موسوی، نامه ای از کروبی، یک سخنرانی از خاتمی و یک مصاحبه از هاشمی رفسنجانی منتشر شد. انتشار این نظرات که اگرچه همه آنها موضعی هماهنگ داشتند، اما هر کدام به سویی جهت گرفته بود، برخی سوء تفاهم ها را باعث شد. گروهی بیانیه کروبی را شجاعانه و سخنان خاتمی را محافظه کارانه دانستند. من معتقد نیستم که تفاوتی چندان و مهم میان این بیانیه ها موجود است. بلکه بیش از هر چیز، تفاوت این بیانیه ها در سوگیری آنها به سوی مخاطب است؛ بیانیه موسوی طرحی است پیشنهادی به حکومت برای خروج از بحران کنونی، نامه کروبی بیانیه ای است برای نیروهای جنبش و در حقیقت او را به عنوان فرمانده گروه فشار جنبش سبز مطرح می کند، سخنان خاتمی در حقیقت بیان مواضع بخشی از جنبش است که موضع میانه روانه تر و منطقی تری دارند. و هاشمی از نظر من موضع خود را به عنوان صاحب یک موقعیت در داخل حکومت نشان می دهد. آنچه بارز و آشکار است، این که جنبش سبز، از داخل حکومت تا عمق اپوزیسیون کشیده شده است.

جنبش سبز، یک ائتلاف انتخاباتی نیست که اردیبهشت به دنیا بیاید و تیر ماه از بین برود، این جنبش یک حرکت عمیق و پایدار برای احقاق حقوق یک ملت است. تغییر حکومت می تواند جنبش سبز را تبدیل به یک حزب سیاسی بزرگ و ماندگار بکند. ما سبزها باید خودمان را برای نیم قرن تغییر آماده کنیم. ما باید با این فرض رفتار کنیم که ایران کشوری شیعه است و شیعه هم خواهد ماند، با این فرض باید تعریف مان را برای دموکراسی و حقوق بشر بکنیم.
برای مردمانی که جنبش سبز برای آنان یک شیوه احقاق حق است، آنچه اهمیت دارد، پیشرفت جنبش برای امروز است. جنبش رهبران خود را از میان مردان خود انتخاب می کند، درایت و شجاعت و درک زمان و فضا و استفاده از موقعیت در ساخته شدن رهبران نقش دارد. در حال حاضر آنچه مهم است، یافتن راههاست. آن کسی که می تواند راهی تازه پیش پای مردم بگذارد، به عنوان رهبری قابل شناخته خواهد شد، اما شاید بهتر است فکر کنیم که ما نه با یک رهبر مشخص، بلکه با گروهی از رهبران سروکار داریم. این رهبران نه با قدرت و انتصاب و عوامگرایی و تندروی، بلکه با تیزهوشی و خوب رفتار کردن و فهم مصلحت های جنبش و مردم انتخاب می شوند.

کسانی که جنبش سبز را به عنوان یک جنبش انقلابی که باید بسرعت به نتیجه برسد، می بینند، مطمئنا تا مدتی دیگر از جنبش ناامید شده و از آن کناره می گیرند، زیاد نگران نباشید، تندروها جز زیان و ضرر چیزی به ما نمی دهند، کسانی که می دانند جامعه ایران همچون کالبدی بیمار، سالها به درمان نیاز دارد، تا بتواند توانایی یک جسم سالم و فعال و قدرتمند را به دست بیاورد، آنان همراهان خوب جنبش سبز هستند. تغییر حکومت ممکن است مشکل ما را کم کند، اما آن را حل نمی کند. ما نیاز به سالها تلاش و کوشش داریم، سالها باید رنج بکشیم و سالها باید بدویم تا به نتیجه برسیم. و خواهیم رسید

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

ابراهيم نبوي : خارش سه ساله


تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۸۸

گاهی اوقات پاهای کوتاه باعث می شود تا بیماری پارانوئید شدت یابد، این وضعیت در زمانی که بیمار روی صندلی بزرگی می نشیند، افزایش می یابد. در این موارد ممکن است، بیمار علاوه بر احساس نگرانی ناشی از حمله و هجوم دشمن، دچار دلهره سقوط نیز بشود. در بسیاری از موارد، مشکل براحتی قابل حل است، مثلا، مطمئنا در کشوری مثل فرانسه که پای رئیس جمهور آن کوتاه است، برای او تعدادی صندلی کوتاه پیدا می کنند، اما ممکن است در کشوری دیگر، دهها نفر بخاطر نگرانی های یک رهبر کشته شوند، نگرانی های ناشی از پاهای کوتاه، اما صندلی ریاست تعمیر نشود.

ماجرا از 23 سال قبل شروع شد، یعنی از سال 1365، زمانی که میرحسین موسوی چهار سال بود نخست وزیر بود و آیت الله خامنه ای تمام تنش شروع به خاریدن کرده بود. او رئیس جمهوری بود که هیچ کس او را نمی دید، در حالی که نخست وزیر او به عنوان تنها رئیس دولتی که مردمش زمان جنگ گرسنگی را احساس نکرده بودند، نخست وزیر حامی هنرمندان، نخست وزیر حامی محرومان و نخست وزیر حامی دانشجویان شناخته می شد. از سه سال قبل از پایان دوران نخست وزیری بهانه ها شروع شد. گروهی از وزرای راستگرای طرفدار موتلفه شروع به مخالفت با نخست وزیر کردند. آیت الله خامنه ای نیز از آنان حمایت کرد، اما آیت الله خمینی به آنها پیغام داد که " شما عرضه اداره یک نانوایی را هم ندارید." و از نخست وزیر حمایت کرد.

هشت سال بعد، آقای رئیس جمهور که بخاطر گفته های آیت الله خمینی پیپ کشیدن را ترک کرده بود و با سفارش آیت الله رفسنجانی رهبر کشور شده بود، با قانون اساسی جدید همه کاره کشور بود، پایه های صندلی درازتر شده بودند، و پاهای رهبر جدید به زمین نمی رسید، او دائما به سقوط فکر می کرد. بخصوص اینکه دوست نزدیک و همیشگی اش، حالا دیگر به عنوان سردار سازندگی شناخته می شد. همه مردم و شخصیت های جهانی، رفسنجانی را عامل تغییر فضای ایران می دانستند. آنها می دیدند شهردار رفسنجانی، کرباسچی جوان، شهر تهران را به شهری با استانداردهای بهتر تبدیل کرده است. وقتی اولین دوره ریاست جمهوری هاشمی تمام شد، تن خامنه ای دوباره شروع به خارش کرد. او مدیریت صدا و سیما، مدیریت سازمان تبلیغات اسلامی، مدیریت ارتش و نیروهای انتظامی، وزارت کشور و وزارت امور خارجه را از دست رفسنجانی گرفت. ولایتی و لاریجانی و بشارتی را در این سه سازمان مهم مستقر کرد. پیش از آن نیز دفتر آیت الله که پس از آغاز رهبری توسط حجازی، معاون خارجی وزارت اطلاعات اداره می شد، کنترل وزارت اطلاعات را از دست هاشمی گرفته بود. حالا دیگر سردار سازندگی سردار بی یال و کوپالی بود که فقط اداره برخی وزارتخانه های اقتصادی را در کنترل داشت. خامنه ای در سه سال آخر تلاش کرد تا تمام رشته هایی را که هاشمی رشته بود، پنبه کند و وقتی سال 1376 رسید، بن بست جدی برای دولت ایجاد شده بود، بن بستی که نه رئیس دولت، بلکه رهبری ایجاد کرده بود.

هشت سال بعد، یا کمی کمتر از آن، خاتمی مورد غضب آقا قرار گرفت. آیت الله خامنه ای که خارش سه ساله اش، به پارانویای مزمن افزوده شده بود، از هیچ چیز خاتمی خوشش نمی آمد. مردم خاتمی را دوست داشتند، ولی او را دوست نداشتند، مردم خاتمی را یک راه نجات از دست رهبر می دانستند. خاتمی همه بازی را به هم زده بود. در سال 1376 قوه مقننه دست طرفداران آیت الله بود، قوه قضائیه هم توسط شیخ محمد یزدی اداره می شد، اگر ناطق نوری رئیس جمهور می شد، همه مشکلات حل می شد، اما هفتاد درصد مردم به خاتمی رای داده بودند و با وجود اینکه حکومت با تمام قدرت علیه دولت رفتار می کرد، محبوبیت خاتمی چندان افول نکرده بود. خارش سه ساله آیت الله آغاز شد. او تلاش کرد تا مجلس را از دست طرفداران خاتمی دربیاورد، نیروهای نظامی و امنیتی تحت فرمانش بودند، وزارت اطلاعات بی طرف شده بود ولی سازمان های موازی اطلاعات به نفع رهبری عمل می کردند. او سعی کرد که بتدریج شخصیت محبوب مردم شود. مثل همیشه فکر می کرد اگر موضع مرد عدالتخواه را بگیرد، مردم او را دوست خواهند داشت. هر روز در مورد خطر دشمنان حرف می زد و از دولت می خواست به مشکلات فقرا برسد، این در حالی بود که در طول سی سال گذشته فقرا در دوران خاتمی وضعی بمراتب بهتر از سالهای قبل داشتند. حکومت پنهان سه ساله خامنه ای، دردی را دوا نکرد. محبوبیتش افزایش نیافت، و تنها موفق شد با بستن دست های خاتمی او را ناتوان تر از همیشه نشان بدهد، مردم دست های بسته خاتمی را می دیدند.

هشت سال گذشت، سرانجام همان مردی آمد که او می خواست، مردی که هر آنچه او می گفت می کرد، هر آنکه او می گفت محترم بود، صدا و سیما هیچ چیز جز آنچه او می خواست نشان نمی داد و سیاست خارجی ایران، همان بود که او می خواست. دیگر خبری از ملاقات های محترمانه خاتمی و رهبران جهان که دور از چشمان او انجام می گرفت نبود. احمدی نژاد مثل فرزندش بود، پسری وفادار که همه گزارش ها را بموقع می داد، همه درها را باز می کرد، جلوی همه منافقین و مفسدین را می گرفت و دست و پای رقبایی که سالها خارچشمانش بودند، می بست. در بیت احساسی از سرخوشی وجود داشت، حالا می توانست پاهایش را دراز کند و شاعران را بار دهد و هنرمندان را بنوازد تا آنان هم قصیده ای در مدح او بگویند، چرا کسی قصیده ای در مدح او نمی گفت؟ کم کم خارش تنش شروع شد، از یک سال قبل شدت یافته بود، از اینکه جوانی که او حمایتش کرده بود و حتی برای ماندنش تا پای دستور مرگ هم رفته بود، محبوب عرب ها و پابرهنه های جهان بود، دلش گرفته بود. مگر آنها نمی دیدند که اوست که منشاء هر خیری است و اوست که منشاء هر نیکی است و اوست که فرزانه و دانشمند و شاعر و رمان فهم است؟ چرا نمی دیدند. تنش می خارید. می خواست کاری کند که دیده شود. او اصلا مرد خودنمایی نبود، در حالی که می دانست این جوانک خودنماست، پنج سال داشت می گذشت، باید معادله را عوض می کرد، او نیز مثل موسوی و هاشمی و خاتمی نتوانسته بود، آنچه او می خواهد بکند. باید به دیگران نشان می داد که اوست که جلوی تخلفات را می گیرد، اوست که تمشیت می کند، اوست که دست محبت می کشد، اوست که می تواند همه چیز را تغییر دهد. به تقویم نگاه کرد. تنش می خارید، هر وقت پنج سال تمام می شد تنش می خارید. باید راهی پیدا می کرد.

پنجره را باز کرد، صدای الله اکبر مردم خشمگین می آمد، عده ای می گفتند مرگ بر دیکتاتور، تصاویری که ماموران از جمعیت خشمگین گرفته بودند، دیده بود. آنها مرگ او را فریاد می زدند، پنجره ها را بست و پرده ها را کشید.

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

ابراهيم نبوي : جنگ روانی و جنگ خیابانی


هفت روز، هفت یادداشت:  همزمانی عاشورای 88 و درگذشت آیت الله منتظری، حکومت را به سوی سرکوب شدید کشاند. کشته شدن تعدادی بین هشت تا 37 نفر بر اساس آمارهای متفاوت، دستگیری قریب هزار نفر از معترضین و همچنین دستگیری برخی از نیروهای سیاسی نزدیک به رهبران اصلی، از جمله اطرافیان میرحسین موسوی و برخی روزنامه نگاران سرشناس مانند شمس الواعظین و ترور خیابانی علی موسوی، خواهرزاده میرحسین موسوی، حجم خشونت را در این یکی دو روز نشان می دهد. جز این همه، فضای ترور و وحشت نیز پروژه جدیدی است که تندروها به عنوان یک راه خروج از بن بست کامل در پیش گرفته اند.




در این میان، پروژه کارناوال دوم، که از یک هفته قبل هشدار آن توسط سبزها داده شد، انجام شد، مثل همیشه، حکومت موضوعی را مقدس اعلام کرد، توهین به عاشورا، و بعد اعلام کرد که سبزها به مقدسات توهین کرده و آنها را محارب و مستوجب اعدام دانست. اما آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، جدال فیزیکی میان دو گروه نیست، بلکه جنگ روانی است که میان سبزها و تندروها ایجاد شده است. آنچه واقعیت دارد نه یک جنگ خیابانی بلکه یک جنگ روانی است. اگر تندروها می زنند و می کشند و تهدید می کنند، برای جلوگیری از نمایش اقتدار ملی سبزهاست. می زنند تا جمعیت دو میلیونی و سه میلیونی تشکیل نشود و در مقابل تمام کوشش شان را می کنند تا جمعیتی را به خیابان بکشانند که بتوانند " اکثریت نمایی" کنند.

راهپیمایی اعتراض به توهین سبزها در روز عاشورا، بزرگترین جمعیتی بود که تا بحال در این جنگ روانی بسیج شده است. این جمعیت که به روایت سبزها بین 20 تا 40 هزار نفر ارزیابی شده، توسط تندروها تا 400 هزار نفر نیز، به روایت ارزیابی رسمی وزارت کشور، گفته شده است. آیت الله خامنه ای امروز این راهپیمایی را باشکوه و نقطه عطف قلمداد کرد. اما آیا این گفته نشانگر روحیه دولت و حکومت است؟ و آیا دولتی که خود می داند با چه شیوه هایی مردم را به نمایش خیابانی کشانده تا چه حد از حمایت مردمی برخوردار است.

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

ابراهيم نبوي : کلاهی که پشم نداشت

گاهی اوقات باید کلاه تان را عقب تر بگذارید، حداقل بخاطر ده سال حمایت از قاضی سعید مرتضوی که نورچشمی و قاضی اول دستگاه عدل جمهوری اسلامی بود. این کار را فراموش نکنید، اما یادتان باشد که کلاه تان را باد نبرد. کم نیستند کسانی که در جرم مرتضوی شریک اند و در حالی که همه آنها می دانستند حامل مذکور، عامل اصلی جنایت در کهریزک بوده است، او را از این جرم تبرئه کردند. اما حواس تان باشد که هر کاری می کنید، فقط به فکر حفظ این کلاه نباشید، این کلاه به آن اندازه پشم ندارد که بتوانید از آن نمط سرپوشی بر جنایت کهریزک فراهم کنید.
اصولا استفاده از کلاهی که پشم ندارد، به عنوان سرپوشی بر خطاهای بی شمار قوه قضائیه، کاری نادرست است، همانطور که استفاده از پوتین های نظامی سردار رادان هم برای پاپوش دوختن برای بیگناهان گرفتار در کهریزک مشکلی را حل نکرد. هنوز نفهمیده ام چرا دنبال پاپوش و سرپوش می گردید، آن هم در روزگاری که فاصله محرمانه اعلام شدن اقدامی مجرمانه، تا آشکار شدن آن اینقدر کوتاه است.

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

ابراهيم نبوي : خروج از بحران، ورود به بن بست!


تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۸۸
شبکه جنبش راه سبز (جرس): آقای عسگراولادی معتقد است برای خروج از بحران باید از برچسب زدن به نیروهای انقلابی خودداری شود. منظور او اتهاماتی است که طرفداران احمدی نژاد به موسوی و کروبی و هاشمی می زنند. در حالی که آقای حسینیان معتقد است برای خروج از بحران باید تعدادی از معترضان را بسرعت اعدام کرد تا اعتراضات خیابانی متوقف شود. از سوی دیگر محسن رضایی معتقد است، برای عبور از بحران توافق معترضان بر سر صحت انتخابات، حلال مشکلات است، اما میرحسین موسوی معتقد است تا زمانی که شروط پنجگانه وی اجرا نشود، اعتراضات متوقف نمی شود و در نتیجه بحران نیز پایان نمی یابد.




در این میان مرد عبور از بحران، اکبر هاشمی رفسنجانی که در آستین خود راه حل تغییر مناسب را همواره نهان کرده است، در آخرین نمازجمعه خود که با حضور گسترده سبزها صورت گرفت، شروط چهارگانه ای را برای خروج از بحران ذکر کرد و به نظر می رسد تا به امروز همچنان بر همان شروط چهارگانه پای می فشرد.

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

ابراهيم نبوي : زندگی سبز است


تاریخ انتشار: ۱۵ دی ۱۳۸۸
روزنامه " وطن امروز" که به مدیریت مهرداد بدرپاش، پسرخوانده و عضو مافیای آقای احمدی نژاد منتشر می شود، در اقدامی کم سابقه جمله " مریم رجوی" رهبر موجود و قابل رویت سازمان مجاهدین خلق را تیتر اول روزنامه خود کرد. این روزنامه از مریم رجوی نقل کرد که " همراه فرقه موسوی هستیم." این اقدام عملی تقریبا بی سابقه است، سالها قبل روزنامه زن فائزه هاشمی بخاطر زدن خبر تبریک نوروزی فرح دیبا توقیف شده بود و روزنامه سرمایه بخاطر زدن خبر مریم رجوی تعطیل شده بود.




اینکه چه عاملی باعث شده است تا تندروهای حامی دولت احمدی نژاد برای جلوگیری از سقوط دولت شان دست به دامان موهومات مجاهدین خلق شده و از این امامزاده بی معجز، امید معجزتی داشته باشند، بر ما معلوم نیست. اما گمان آن دشوار نیست که دولت احمدی نژاد و نظامیان حامی او ترجیح می دهند که به جای جنبش سبز با فرقه مجاهدین سروکار می داشتند، تا هم در قلع و قمع آنان براحتی عمل کنند و هم بر اساس آشنایی های تاریخی و مشابهت های ایدئولوژیک بتوانند راهی برای خروج از بن بست پیدا کنند.

ابراهيم نبوي : این خیابان بن بست نیست


تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۳۸۸
بیاد بیاورید درست در روزهایی که حکومت جمهوری اسلامی تصمیم گرفته بود بیانیه 598 سازمان ملل را در مورد پایان جنگ بپذیرد و همه فرماندهان جنگ می دانستند که دیگر جنگی در کار نیست، دولت وقت به همه وزارتخانه ها اعلام شرایط فوق العاده کرد و قرار شد حتی مدیران عادی و کارکنان ادارات هم با لباس جنگی سرکار بروند، این در حالی بود که دولت و فرماندهان جنگی به این نتیجه رسیده بود که جنگ تمام است و باید با روحیه ای که نشان دهنده اقتدار کامل است، به آن پایان داد. دولت در حالی اعلام شرایط جنگی کرد که خود می دانست توانایی ادامه جنگ را ندارد.

بیاد بیاوریم روزی را که دولت آمریکا، به صدام حسین اعلام جنگ داد، صدام حسین در حالی که می دانست نه جنگی خواهد کرد و نه در صورت وقوع جنگ به نتیجه خواهد رسید، شرایط فوق العاده اعلام کرد و صدام حسین لباس کابوی پوشید و با تفنگی در میدان بزرگ شهر، به آسمان شلیک کرد. او چند ماه بعد در زیرزمینی یافته شد، در حالی که سرباز آمریکایی دستش را در دهان صدام کرده بود تا ببیند آیا مرد دستگیر شده، صدام حسین است یا یکی از دهها بدل فراری او. حتی معاون و سخنگوی دولت عراق که بعدها بارها ارادتش را به آمریکایی ها اعلام و اثبات کرد، درست در لحظه ای که تانک های آمریکایی در بغداد بودند، شایعه ورود آمریکا به بغداد را تکذیب می کرد و به مردم نوید پیروزی می داد.

اینها و صدها مثال دیگر گفتنی است تا بدانیم که وقتی دو نیروی اجتماعی، اعم از طرفین درگیر در جنگ، یا دو گروه سیاسی که به مرحله تنش سنگین سیاسی رسیده اند، تا آخرین لحظه قبل از مذاکره، نشانی از سازش از خود بروز نخواهند داد. چرا که قرار نیست بازی بزرگان را عامه مردم بتوانند پیش بینی کنند.

بیانیه شماره هفدهم میرحسین موسوی به عنوان یکی از مهم ترین موضع گیری های او، طبیعتا با واکنش هایی جز آنچه اتفاق افتاد باید مواجه می شد. محسن رضایی بیانیه را نشانه یک سازش و پذیرش دولت احمدی نژاد دانست، باهنر سعی کرد موضعی مثبت در قبال این بیانیه بگیرد، ترقی اعلام کرد که موسوی دولت را قانونی دانسته است و اکثر کسانی که تا یک روز قبل موسوی را مستوجب اعدام و حداقل زندان می دانستند، بدون اینکه به روی خودشان بیاورند، اما نشان دادند که از اینکه راهی جز ادامه بحران و اعتراضات پایان ناپذیر یافته شده است، بسی خوشنودند.

این خوشنودی البته که بی دلیل نبود و نیست، چرا که بیانیه میرحسین موسوی راهی برای توافق باز می کرد، دولت و حکومت می دانند و می دانستند که ادامه این شرایط جز به قیمت نابودی کل حکومت تمام نخواهد شد. اما همه می دانند که اگر جنبش نخواهد اعتراضات را ادامه دهد، از هراس شکست خوردن نیست، بلکه بخاطر این است که اگر قرار است از خون صد نفر چشم بپوشیم تا سیصد نفر دیگر کشته نشوند، این کار عاقلانه و منطقی است. حتی اگر قرار است با قدرت تمام نیروهای حکومت را حذف کنیم و تمام قدرت را در دست بگیریم، این عمل معقول و منطقی نیست، چرا که خود می دانیم که حامیان دولت و حکومت موجود نیز در تحلیل نهایی باید سهم شان را از قدرت داشته باشند، وگرنه هرگز به یک تعادل دموکراتیک نخواهیم رسید.

بیانیه شماره یازدهم موسوی بیانیه ای برای سبزها بود، بیانیه ای که در آن اهداف و روش های جنبش با دقت ترسیم شده بود و حتی شیوه های اعتراضات مردمی نیز در آن آمده بود. اما، اشتباه نکنیم، بیانیه هفدهم، بیانیه ای برای بدنه جنبش نیست. این بیانیه برای نظرخواهی یافتن یک راه درست برای برخورد با حکومت نیست، پیش از این نیروهای جنبش سبز بارها و بارها به موسوی نمایندگی داده اند که از سوی آنان جنبش را به پیش ببرد. بیانیه هفدهم بیانیه ای برای حکومت است، بیانیه ای هوشمندانه و دقیق و مفید که می تواند بحران موجود را به نفع جنبش سبز حل کند.

شاید پرسیده شود، اگر برنده بیانیه موسوی تنها جنبش سبز است، چرا حکومت باید آن را بپذیرد؟ و چه تضمینی است که حکومت آن را موضوع گفتگو قرار دهد. پاسخ این است که هیچ تضمینی نیست، این بیانیه بهترین راه برای رسیدن به نتیجه است، راهی است که در آن با کمترین هزینه می توانیم به بیشترین فایده برسیم. حکومت نیز با انتخاب آن می تواند رفتار خود را اصلاح کند. ممکن است گفته شود که حکومت غیرقابل اصلاح است. به نظر من این فرض در رفتار انسان سیاستمدار، فرضی موهوم است. بسیاری از حکومت ها از این رو اصلاح را انتخاب می کنند که چاره ای ندارند. یک سیاستمدار خوب، کسی است که می تواند در روزهای دشوار، یک گریزراه برای خروج از بحران پیدا کند.

محسن رضایی در شرح و توصیف و نقد بیانیه موسوی و تائید تلویحی آن، جز طعن و لعن تندروهای حاکمیت را برای خود نخرید، همه به او ایراد گرفتند که آبشخور نامه او نیز از همان سرمنشاء بیانیه های موسوی است. همین نظرات نشان می دهد، تیری که موسوی رها کرده است، بر هدفی که تعیین کرده بود، نشسته است. میرحسین موسوی تیرانداز ماهری است، اگر چه نقاش خوبی هم هست. 

آخرين آخبار