آخرین اخبار سانی نیوز

‏نمایش پست‌ها با برچسب بابك داد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بابك داد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

بابك داد : آخرين تقلاهاي ديكتاتور!


ديكتاتور در آخرين تقلاهايش، از "مردم" نااميد شده و دست به دامن تهديد "خواص" و "مؤثرين" مي شود تا شفاف و صريح در كنار او باقي بمانند وگرنه بر عليه او خواهند بود. اين نشانه را در آخرين روزهاي فروپاشي همه ديكتاتوري هاي معاصر و تاريخي ديده ايم. ديكتاتورها بعد از گرد و غباري كه خود با انواع مظالم و فسادها برپا مي كنند، چنان در اوهام و ابهام غرق مي شوند كه تمييزي ميان دوستان و دشمنان خود نمي بينند و لاجرم به اينگونه سخنان رو مي آورند:"يا با من هستيد و يا بر من!" آنها اين سخنان تهديدآميز را زماني بر زبان مي آورند كه مانند آيت الله خامنه اي از "مردم" به كلي نااميد شده اند و به اشتباه گمان مي كنند "خواص" مي توانند و بايد نظام سلطاني او را نجات دهند. و اگر نجاتش ندهند، خائن هستند و مستحق بدترين مجازاتها. پس با اينكه مي داند تهديدهايش كارگر نيستند، از اين تنها سلاح باقيمانده استفاده مي كند و چيزي را از خواص مي طلبد كه اگر چنان كنند، ديگر "خواص" نيستند و خاصيتي ندارند و مي شوند عده اي مجيزگوي قدرت فروپايده رهبري، كه ديگر هيچكس حاضر نيست زير سقف آن بخوابد و كابوس آوار ببيند.
آقاي خامنه اي يك نكته را در نيافته و همان يك نكته عاقبت او را هم به سرنوشت ديكتاتورهاي ديگر دچار خواهد كرد. آن نكته اين است: مردم ايران در نهان و آشكار از حكومت يك فرد بر يك ملت عصباني هستند. خاصه اگر آن فرد خود را تنها رابط با خداوند بخواند و بنامد. مردم ايران حكومت شاهان را به اين دليل به مراجع ديني سپردند كه شايد فسادهاي كمتري رخ دهد و كشور روي رفاه و بهبودي ببيند. اما اكنون با عملكردهاي دهه هاي اخير دريافته اند بدترين استبداد، استبداد ديني است و ولايت فقيه، فسادپذيرترين مدل حكومتي است. آنها دريافته اند كه يك ولي فقيه مي تواند مانند آقاي خامنه اي مجوز انواع كشتار، شكنجه، تجاوز جنسي و سركوب را صادر نمايد و باز هم خود را نماينده خدا بداند، همه خواص و مؤثرين واقعي را زنداني كند و از باقي شخصيتها بخواهد به زور با وي بيعت نمايند! نكته اي كه آقاي خامنه اي بايد زودتر از اينها در مي يافت، اين واقعيت است كه مردم ايران بدليل وجود ايشان، ديگر هيچگونه حكومت ديني نمي خواهند و از هر كسي كه بخواهد زمينه تشكيل يك حكومت ديني ديگر را ايجاد كند، با هر نيتي كه داشته باشد، دوري مي كنند. پس دليل اصرار آقاي خامنه اي براي بيعت اجباري خواص با ايشان در چيست؟ دليل روشن است؛ آقاي خامنه اي نيت واقعي خود را هر روز آشكارتر مي كند؛ او درد دين ندارد و براي باقي ماندن خود و نزديكانش در قدرت، حاضر به هر جنايتي هست و در اين آخرين روزهاي سقوط، خواص را تهديد مي كند تا شايد آنها وي را از قهقرا نجات دهند. اما آيا كسي كه مردم از او نفرت دارند، كاري شدني است؟ باور ندارم.

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

کودتاچيان تب کرده اند! بابک داد


عمر حکومت جمهوری اسلامی به پايان رسيده است؛ اين را رفتار حاکمان و رهبران اين نظام فاش کرده، نه ادعای ديگران. اين را تشرها و نعره های حاکمان اثبات کرده که حکومت فروپاشيده است و عنقريب از هم می پاشد. در حقيقت هيچ کس به اندازه خود سران جمهوری اسلامی کمر به قتل اين نظام نبسته است و هيچکس به اندازه خود آنها، راه را بر مردم نگشوده است.

۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه

آيا جنبش سبز دورنمايي براي سياست خارجي دارد؟ - بابك داد


چهارشنبه ۹ دسامبر ۲۰۰۹

نگاهي به سياست خارجي جنبش سبز

گفتگو از مجتبي سميع نژاد: آن‌چه که در طول ٥ ماه گذشته و بعد از انتخابات ٢٢ خرداد که به کودتای حکومتی انجامید،از سوی مردم اتفاق افتاد و به «جنبش سبز» موسوم گشت، رخ نمودن بسیاری از خواسته‌‌های ایرانیان بود که در طول سال‌ها حاکمیت سرکوب و خفقان دیده و شنیده نمی‌شد. مردم ایران تحت لوای جنبش سبز با شعارها و موضع‌گیری‌های‌شان خواسته‌های گوناگون خود را مطرح کرده و به انتظار وصول این مطالبات هستند.
آن‌چه که نگاه دنیا را در پنج ماه گذشته به روی ایران مردد و معطل نگاه داشته است، دیدن دو چهره‌ی متفاوت و شنیدن دو صدای متفاوت از داخل ایران است؛ صدای اول که به گونه‌ای «رسمی» است، صدای دولت و حکومتی است که نماینده‌ مردم نیست، اما بر طبق رسوم و آداب بین‌المللی جامعه‌ جهانی مجبور به تعامل و مذاکره با آن است. صدای دوم صدای مردمی است که دنیا در 5 ماه اخیر به تماشای خود نگاه داشته و صدای خود را از هر طریقی به آنان می‌رساند.
با گذشت ٥ ماه اینک دنیا فهمیده است که مردم ایران با رویکرد تازه‌ای که به مسائل دنیا دارند، با دولت حاکم در ایران یک صدا نیستند و با مسائلی متفاوت با آن‌چه که در این سی سال شنیده شده، روبه‌رو هستند.
· آیا جنبس سبز می‌تواند توانایی آن را داشته باشد که برای خود «یک سیاست خارجی» و روی‌کردی بین‌المللی متصور باشد؟ جنبشی که تازه در مرحله‌ شکل‌گیری و هویت‌طلبی است و هنوز نظم سازمانی و تشکیلاتی ندارد، می‌تواند برای خود چنین جایگاهی متصور باشد؟
بابک داد روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس در این زمینه می‌گوید:
«سیاست خارجی را بخشی از مطالبات مستتر در جنبش سبز می‌توان محسوب کرد که ما به هر حال برای گفتمان با دنیای غرب که خبری از تحولات داخلی ندارد، نیازمند به آن هستیم. حالا اینکه چه عنوانی به آن بدهیم؛ گفت‌وگو با مردم دنیا، سیاست خارجی و یا گفت‌وگو با دولت‌ها خیلی مساله‌ مورد مناقشه نیست، مساله اصلی این است که ما نه با غرب و نه با دولت‌ها، بلکه با افکار عمومی مردم دنیا بتوانیم یک گفتمان زنده داشته باشیم. به همین شکلی که اخبار جنبش را از طریق مردم به آن‌ها منتقل می‌کنیم، همزمان بتوانیم افکار و خواسته‌ها را نیز منتقل کنیم، تا افکار عمومی دنیا بتواند طبق نظام دموکراتیکی که دارند، بر دولت‌ها و بر مجامع بین‌المللی اثری بگذارند، در این راستا که از ظلم بیش‌تر به مردم ایران جلوگیری بشود. برای مثال در مورد اعدام‌ها، که مخالفت با آن در جنبش سبز به عنوان یک گفتمان واحد مطرح شده این اتفاق افتاده ، در رابطه با سرکوب‌ها و خشونت‌ها نیز چنین اتفاقی افتاده است.»
· اما آیا دنیا به این مساله به ویژه در سطح دولت‌ها توجهی دارند و جنبش سبز توانایی تاثیرگذاری بر روی آنان را دارد و مشخصا چه راهکاری را برای این موضوع مد نظر قرار داده است.
بابک داد در این مورد می‌گوید:
«بستگی دارد به این‌که ما چه پیامی را از چه طریقی به چه دولتی منتقل کنیم، در این مدت به شکل‌های مختلفی از جانب جنبش سبز یا با تابلوی جنبش سبز برخی اتفاقات افتاده و بعضی گفت‌وگوها انجام گرفته است. آن‌چه که مهم است این است که ما با مردم دنیا در واقع یک نوع گفت‌وگو یا تعامل داشته باشیم و آن‌ها از درون کشور ما خبردار باشند. ما به دلیل اینکه می دانیم سازوکار اداره‌ بسیاری از مجامع جهانی و یا دولت‌ها بر خلاف کشور ما بر اساس فشار از پایین است و مردم و مطبوعات و ان.ج.او ها اثر گذار هستند، بهترین شکل شیوه‌ ارتباطی‌مان با دنیا، از همین طریقی است که در حال حاضر انجام می‌شود؛ شهروند رسانه‌هایی که در خیابان‌ها کتک می‌خورند و از همان صحنه‌ها عکس و فیلم می‌گیرند. در واقع مردم از این طریق که این‌ها را به روی اینترنت می‌فرستند با مردم دنیا صحبت می‌کنند. بعد از این اگر بنا بر فشار افکار عمومی باشد، از همین طریق صورت می‌گیرد، اگر قرار باشد در مجامع بین‌المللی تصمیم مناسبی گرفته شود برای کمک به مردم، از طریق مردم آن کشورها و در واقع از پایین اتفاق می‌افتد.»
· اما در عمل آن‌چه که در پنج ماه اخیر اتفاق افتاد صرف نظر از همدلی مردم دنیا که از سر انسان دوستی‌شان بوده، نشان می‌دهد که این خواسته‌ها تحقق نیافته است. در روزهای اول بعد از انتخابات بحث اعتراضات مردمی در ایران نگاه روز دنیا بود، اما رفته رفته باز هم پرونده‌ هسته‌ای ایران به عنوان یک موضوع کلیشه‌ای در دستور کار کشورهای دنیا قرار گرفت و نگاه اول آنان به ایران به این مساله معطوف شد، اما وضعیت حقوق‌بشر ایران بدتر از گذشته شد. جنبش سبز برای تعامل با دنیا موفق بوده است؟
بابک داد در پاسخ به این سوال می‌گوید:
«به جنبش سبز اگر در حد سن و سال و در حد بضاعتش نگاه بکنیم، به آن محدوده‌ زمانی که شکل گرفته و مشکلات و سنگ‌های بزرگی که سد راهش بوده نظر داشته باشیم، تا این‌جا توانسته گفتمان غالبی را در مورد چنین مسائلی داشته باشد. این‌که دنیا اکنون به ایران که به سرعت به دنبال سلاح هسته‌ای است نگاه کند ، امری طبیعی است. برای مهار ایران که به زودی به یک قدرت مهارنشدنی تبدیل می‌شود، بدیهی است که دنیا باید یک فکر اساسی بکند.
مساله حقوق‌بشر نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای خاورمیانه مساله مهمی است. ما تلاش می‌کنیم، هر کس به طریقی و به هر زبانی، که این مساله مهم ایران برای دنیا هم تبدیل به امری مهم شود. این دیگر هنر ما است که دنیا را مجاب کنیم که در ایران مساله حقوق‌بشر دست کمی از مساله‌ی هسته‌ای ندارد. هنر ما است و هنر مردم ما است که در حال انجام این‌کار هستند، با باتومی که می‌خورند، با مبارزه‌ بدون خشونتی که انجام می‌دهند و آن را پیش‌ می‌برند. مردم با زبان بی‌زبانی بیان می‌کنند که ما در کشوری زندگی می‌کنیم که توسط کسانی اداره می‌شود که به کم‌ترین حقوق ما هیچ توجهی نمی‌کند و حقوق آن‌ها را مورد تعرض قرار می‌دهد. مردم با زبان بی‌زبانی به دنیا می‌فهمانند که این حکومت اگر دستش به بمب اتم برسد به شما هم رحم نخواهد کرد. وقتی این گفتمان را می‌بینیم، به این معنی است که مردم در جنبش سبز توانستند در این مدت کوتاه خیلی از پیام‌ها را به دنیا مخابره کنند و در واقع پرده از واقعیت‌هایی که در ایران می‌گذرد بردارند و این یک دست‌آورد خوب و ارزنده است.»
· واقعیت‌های ایران، تا قبل از انتخابات آن بود که با زبان دولت‌مردان و حکومت ایران به دنیا مخابره می‌شد؛ آن‌چه که آن را مصلحت یا سیاست‌های پشت پرده‌ی نظام می‌دانیم. اما با شروع حرکت‌های اعتراضی ایران حجاب از روی بسیاری از مسائل داخل ایران برداشته شد و مردم توانستند مسائلی را با دنیا در میان بگذارند.
از بابک داد در این زمینه سوال می‌کنم و پاسخ می‌گوید:
«اگر چه در این جنبش مثل هر حرکت دیگری تندروی‌ها و کندروی‌هایی دیده می‌شود، اما نفس قضیه این است که جنبش سبز بر سیاسی خارجی تاثیر داشته است. فتوای آیت‌الله منتظری در مورد اینکه داشتن سلاح هسته‌ای را نفی می‌کند، یکی از صداهای موثر جنبش سبز محسوب شد و نشان داد که این جنبش به دنبال قبضه‌ قدرت نیست و نشان داد بعد از اینکه قدرت را در دست بگیرد به دنبال همان ماجراجویی‌هایی قدیمی نیست. این‌ها روشن کننده است برای دنیایی که فرق بین موسوی و احمدی‌نژاد را نمی‌دانند و متاسفانه برخی از ایرانی‌های خارج از کشور هم به این مساله دامن زده‌اند که میان این‌ها فرقی نیست. به خاطر همین هم ممکن است یک ناظر خارجی هم فکر کند که موسوی و احمدی‌نژاد در اجرا با هم فرقی ندارند. همان‌طوری که برخی گناه پرونده‌ی هسته‌ای را به پای دولت اصلاحات می‌نویسند و فکر می‌کنند دولت اصلاحات دخیل بوده است در پیش‌برد برنامه‌ غیرقانونی هسته‌ای ایران. جنبشی که اتفاق افتاد خیلی‌ها را در داخل و خارج متوجه کرد که سپاه پاسداران اساسا یک جزیره‌ خودمختار است زیر نظر رهبری و پیش‌برد برنامه‌ هسته‌ای هم در اختیار این نهاد بوده. بعد از این کودتا مشخص شد که سپاه از کی دورخیز کرده بود برای قبضه‌ قدرت . دستیابی به انرژی اتمی هم به نوعی ضمانت ماندگاری سپاه در قدرت هست. جنبش سبز در واقع توانست در برابر چشم دنیا این پرده را از روی واقعیت پنهان مانده کنار بزند.»
· برخی به خصوص خود اصلاح‌طلبان می‌گویند که جنبش سبز تدوام اصلاحات است، نظریه‌ای که بسیاری آن را رد می‌کنند چرا که حتا جنبش سبز در خواسته‌های حداقلی خود با اصلاح‌طلبان متفاوت است، با این وجود می‌توان بر فرض قبول سیاست خارجی جنبش سبز را هم در ادامه‌ سیاست اصلاحات یا شبیه آن فرض کرد؟
بابک داد در پاسخ می‌گوید:
«هیچ تناسبی بین اصلاحات و اصلاح‌طلبی در آن دوره‌ای که ما گذراندیم و جنبش سبز وجود ندارد، نه در ماهیت و نه در شعارها و خواسته‌ها. جنبش سبز که در حال حاضر در حال تبدیل شدن به قیام سبز است و نشانه‌های خیلی واضحی دارد، عبور از اصلاح‌طلبی است؛ چرا که نظام نشان داد که هیچ‌گونه فضایی برای اصلاح و تغییرات جزئی به منتقدین خود نمی‌دهد. جامعه امروز متاسفانه و یا خوشبختانه صبوری ۱۵ سال قبل را ندارد، به خاطر این که می‌بیند کشورهای مثل چین، مالزی، سنگاپور، کشورهایی که شبیه آن‌ها که در رده‌ی کشورهای نیازمند بودند، در حال رسیدن به توسعه یافته‌گی هستند. و در همین همسایه گی ایران، در کردستان عراق مردم در آرامش زندگی می‌کنند. در افغانستان بسیاری از آن مشکلاتی که در زمان طالبان بود، رفع شده و این کشور در حال رشد است. بنابراین مردم دیگر نمی‌توانند منتظر باشند که با زبانی آرام و نرم با این حکومت به نتیجه برسند. اگر چه مردم باز با همه‌ بزرگواری در این انتخابات شرکت کردند و به دنبال همان گفتمان اصلاح‌طلبی با حکومت بودند. مردم آقای موسوی و کروبی را به عنوان نماد تغییرخواهی و تحول‌خواهی معرفی کردند، اما حکومت با کودتا نشان داد که این روش را هم بر نمی‌تابد و قائل به هیچ‌گونه عقب‌نشینی نیست. خاصیت حرکت‌های اجتماعی است که درون خود را نوسازی و بازسازی می‌کنند و جنبش سبز در حال انجام این کار است.»
· «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» این شعاری بود که اولین بار در روز قدس از طرف مردم سر داده شد، شعاری که گویای اولویت با منافع ملی ایرانیان در سیاست خارجی بود. جنبش سبز سیاست خارجی خود را بنابر منافع ملی استوار کرده است، امری که جمهوری اسلامی در طول سی سال انجام نداده.
بابک داد می‌گوید:
«صد در صد همین‌طور است و به طور قطع اولویت با منافع ملی است. در واقع ما الان به رفتارهای نادرست حکومت در این سی سال به مدل‌های جدیدی از رفتارهای مدنی و متمدنانه اشاره می‌کنیم که با هویت ایرانی بودن ما بسیار هماهنگ است. در این سی سال خیلی نه شرقی و نه غربی گفته شده است، اما عملا ما در بسیاری از اوقات در دامان شرق بوده‌ایم، در دوره‌ی احمدی‌نژاد و به طور مشخص‌تر در دوره‌ بعد از کودتا ایران به شدت به روسیه و چین وابسته شد، به کشورهایی مثل ونزوئلا و کوبا باج می‌دهیم و عملا سعی می‌کنیم خود را در بلوکی قرار دهیم که قبلا بلوک شرق معنا داشت، گر چه دیگر به آن معنا و در آن جایگاه نیستند، اما این کشورها هر جا منفعت‌شان ایجاب کند از ایران عبور می‌کنند، کما این‌که دیدیم روسیه این کار را کرد، چین در همین روزهای اخیر این کار را انجام داد. آن‌ها در واقع تا آن‌جایی جمهوری اسلامی را می‌پذیرند که ایران محلی برای منفعت‌طلبی و زیاده‌خواهی آن‌ها باشد. به همین خاطر بود که مردم دولت نهم و حاکمیت را زیر انتقاد گرفتند که اگر نه شرقی و نه غربی شعار محوری انقلاب اسلامی بود چرا شما با سلاح شرق بر سر ما می‌کوبید، چرا با باتوم‌ها و اسپری فلفل‌های ساخت روسیه مردم را می‌زنید و شکنجه می‌کنید، چرا با شیوه‌های استالینی شکنجه می‌کنید و اعتراف می‌گیرد؟ این مسائل باعث واکنش مردم شد. روز قدس روزی بود همیشه در آن صحبت فلسطین و لبنان و مردم آن مطرح بود، مردم از این روز استفاده کردند برای بیان خطر فکری مسالمت‌آمیزی که با دنیا دارند و ا‌ینکه ایران برای ما مهم‌تر از مساله‌ غزه و لبنان است، نه به دلیل اینکه مساله‌ آن‌ها مساله‌ مهمی نیست، بلکه به دلیل وخامت وضعیتی که ما در داخل داریم. ما در داخل ایران با یک مساله مشکل‌ساز به نام اسرائیل روبه‌رو هستیم، حالا ممکن است اسمش ولایت فقیه باشد، فرقی نمی‌کند وقتی پا روی حقوق انسانی ما می‌گذارند همان می‌شوند. بنابراین این شعارها ساخته شد و حتا سعی شد که زهر آن با گفتن هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران گرفته شود، اما خیر این‌گونه نیست؛ چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است. این جزو فرهنگ ما است. وقتی ما در خانه امنیت نداریم، نمی‌توانیم برویم و در محله امنیت را برقرار کنیم.
۱۳آبان هم روزی بود که به عنوان مبارزه با استکبار جهانی نامیده می‌شد.ولی امسال جنبش سبز آن را به روز مبارزه با استکبار داخلی تغییر داد و مشخصا هم هدف آقای خامنه‌ای بود به دلیل حمایت‌هایی که از دولت کودتایی کرده بود. در این روزها عملا شعارها به این سمت رفت که مرگ بر آمریکایی که از تریبون‌ها سر داده می‌شد مردم با شعار مرگ بر روسیه پاسخ دادند، یا این‌که «سفارت روسیه لانه جاسوسیه» این در واقع تعرض بود به ادعاهایی که حکومت می‌کند مبنی بر مبارزه با استکبار جهانی در حالی که بزرگ‌ترین استکبار درون کشور لانه کرده است.»
· و همین شعار «مرگ بر روسیه» یا «مرگ بر چین». آیا نباید بترسیم از اینکه از این دو کشور آمریکا و انگلیس یا اسرائیل دیگر بسازیم؟ آیا موج نفرتی که از این کشورها در ایران در طول سه چهار دهه‌ی اخیر وجود داشته به این دو کشور تعمیم پیدا نمی‌کند؟ آن هم در زمانی که مردم باور دارند که دولت کودتا با کمک و پشتیبانی این دو کشور پدید آمده است؟
«آمریکا ستیزی سی ساله‌ ما یا اسرائیل و انگلیس‌ستیزی یک بحث پنجاه و چند ساله است که خیلی ریشه‌دارتر از این حرف‌ها است. مساله مرگ بر روسیه و چین یک واکنشی است که از نظر من به سرعت هم فروکش می‌کند، نه این دو کشور مثل آمریکا و اسرائیل در همه‌ مسائل ایران تاثیر داشته‌اند و نه اصلا جنبش سبز خمیره و ذات و جوهرش به این شکل است. ضمن اینکه خود آن دو کشور هم کشورهای ضعیفی هستند، چون به محض اینکه این شعارها شنیده شد، آن‌ها از مقامات ایران توضیح خواستند که چرا پای ما وسط آمده و مقامات جمهوری اسلامی در واکنش مجبور به دادن امتیازهایی مثل چشم‌پوشی از کشتار مسلمانان چین شدند. آن‌ها هم نگران هستند که مبادا چنین روسیه‌ستیزی و چین‌ستیزی در ایران راه بیافتد، برای همین آن‌ها خیلی زودتر از آن چیزی که فکر بکنیم، دست ایران را در پرونده‌ هسته‌یی در پوست گردو گذاشته‌اند یا در همین نیروگاه بوشهر بدقولی کردند و یا بحث موشک‌های اف ـ ٣٠٠ که به ایران تحویل ندادند تا حدی که صدای سرلشکر فیروزآبادی درآمد. وقتی این‌ها را نگاه می‌کنیم می‌بینیم که بله حسابی که جمهوری اسلامی به شرق می‌کرد نگاه واقع‌بینانه‌ای نبوده است و آن‌ها تا جایی که منافعی داشته باشند، حاضر به همراهی هستند.
من فکر می‌کنم اگر به خمیر مایه‌ حرکت مردم نگاه کنیم می‌بینیم که تا الان هم از این دشمن‌ستیزی‌ها و آن دشمن دشمن کردن‌ها نداشته است. واقعا مردم ما خسته شده‌اند از این دشمن دشمن کردن هاي نظام و ديگر خودشان در این دام نخواهند افتاد.»

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

بابک داد در مصاحبه با روز: کشور را مانند مزرعه ای به آتش می کشند

سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۸
بابک داد، روزنامه نگار، در مصاحبه با روز به ویژگی های تصمیم دولت احمدی نژاد مبنی بر تاسیس ده مرکز غنی سازی و سیاست مبارزه طلبانه دولت در مواجهه با غرب پرداخته است. وی با اشاره به ناکامی مقامات جمهوری اسلامی درکسب حمایت کشورهایی مانند روسیه وچین وحتی برزیل درشورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، واکنش دولت در مذاکرات هسته ای را "کودکانه" می داند. این مصاحبه در پی می آید.

 ایران در پاسخ به قطعنامه شورای حکام  واکنش تندی نشان داده و از تاسیس ۱۰ مرکز غنی سازی جدید و کاهش همکاری ها با آژانس سخن گفته است. این  رویکرد وارد شدن به یک مرحله پرتنش دیگر در رابطه ایران با غرب نخواهد بود؟
در حقيقت واكنش جمهوری اسلامی، بخش ديگري از پرده رفتارهاي نابهنجار دولت در عرصه سياست خارجي است. امروز ايران با اين واقعيت تلخ مواجه شده كه در عرصه هاي جهاني، نمي تواند روي ديپلماسي يارگيري هاي كودكانه خيلي حساب كند. روسيه و چين با همه امتيازاتي كه تابحال از جمهوري اسلامي گرفته اند، وقتي با اين واقعيت روبرو شدند كه اجماع جهاني قانوني بر عليه برنامه اتمي ايران،نسبت به احتمال حمله يكجانبه اسرائيل به تأسيسات هسته اي و بروز يك جنگ فراگير در منطقه، گزينه بهتري است طبيعتابه گزينه مطمئن تر، يعني تحت فشار قرار دادن جمهوري اسلامي رأي مثبت دادند و شايد بخشي از عصبانيت دولت و واكنش شتابزده اش هم بابت همين بود كه از روسيه و چين توقع نداشت تنهايش بگذارند. از طرفي آنهمه خرج ودادن  امتياز به برزيل كه عضو شوراي حكام است نتوانست رأي مناسبي براي جمهوري اسلامي بدنبال داشته باشد و ديديم كه برزيل هم "ممتنع" رأي داد. يعني اسير ديپلماسي خاله بازي جمهوري اسلامي نشد و آبروي جهاني خود را هزينه برنامه هاي مشكوك اتمي ايران نكرد. اينها باعث بروز آن واكنش كودكانه از سوي نظام شده كه قطعا شرايط را براي ايران بدتر از قبل خواهد كرد.

به نظر شما از منظر سود ـ فایده، چه دیدگاهی از چنین رویکردستیزجویانه ای می تواند بهره ببرد؟ ‌آیا این واکنش تنها یک برخورد احساسی و ناپخته وغیرحرفه ای در سطح روابط بین الملل است؟
دولت مي خواهد با همان لحن پرخاشگرانه اي كه با ملت دربند خود سخن مي گويد، با جامعه جهاني هم حرف بزند. اين واقع بينانه نيست و زبان گفتگو با دنيا شاخ  و شانه كشيدن نيست و جهان چنين ادبياتي را نمي پذيرد. اقدام عجولانه اعلام ساخت ده مركز غني سازي ديگر، علاوه بر اينكه خام دستانه بود، موجب شد دنيا به حرفي كه مدتهاست از سوي ناظران گفته مي شود، برسد. ما می دانیم که اين واكنش تند، ناشی از دلسوزي نظام جمهوری اسلامی براي تأمين انرژي و برق ملت نيست،اما حالا افكار عمومي جهانيان هم به اين سئوال بزرگ برخورد كرده كه اين عصبانيت و واكنش خشم براي تأمين برق و انرژي براي مردم است؟  اگر بله، چرا بديهي ترين حقوق اين مردم را تأمين نمي كنند و به مجرد كمترين اعتراضي، چاقوكش هايشان را به ميان ملت مي فرستند و از كشته، پشته مي سازند؟ در حقيقت اين رويكرد پرخاشگرانه نه تنها منفعتي براي دولت ايران ندارد، بلكه در تأييد سخنان كساني است كه نظام جمهوري اسلامي را در ادعاي دستيابي به انرژي هسته اي "صلح آميز" صادق نمي دانستند و همچنين باعث اجماع بيشتر كشورهاي دنيا بر عليه حاكميت اسلامی مي شود. هرچند اقدام آژانس از جهاتي به سود "مردم" ماست، زيرا بر اساس اخبار موثق، دولت اسرائيل قصد انجام يك حمله سركوبگرانه بر عليه تأسيسات اتمي ايران را داشت كه اين قطعنامه موجب شد اسرائيل  براي حمله بهانه اي نداشته باشد و خطر يك اقدام عجولانه از سوي اسرائيل فعلا به تعويق بيفتد. طبيعتا تعويق هر جنگي به سود "ملت" ماست و از اين بابت، اجماع نهاد قانوني آژانس بر عليه برنامه اتمي ايران، عملا از بروز يك جنگ ناگهاني و دامنگير،البته فعلا، جلوگيري مي كند.

 با این وضعیتی که دولت احمدی نژاد ایجاد کرده آيا از همین اکنون می توان گفت مذاکرات ایران با غرب با شکست مواجه شده است؟
سخنان رئيس مجلس و رئيس دولت كودتايي عملا نشانه اي از قهر كودكانه مقامات جمهوری اسلامی است. كساني كه اين حكومت و بازيها و عشوه هايش را مي شناسند مي دانند اين هم ممكن است در جهت سياست "خريد زمان" باشد. آنچه مسلم است اينكه ايران بلوف زده و قادر نيست در زمان كوتاه، ده مركز تازه براي غني سازي اورانيوم بسازد. اگر واقعا جمهوري اسلامي تا دو ماه ديگر آن 5 مركز غني سازي را كه احمدي نژاد تهديد كرده می تواند به سرعت بسازد و راه اندازي كند، بايد به اين نتيجه رسيد كه ايران قبل از اين قطعنامه، مخفيانه در حال ساختن مراكز تازه غني سازي بوده و با بهانه تازه اي كه روز جمعه بدست آورده، در واقع خبر آن را با نوعي تهديد و شاخ و شانه كشي اعلام كرده است. طبعا ايران دوباره به "عشوه گري" در روند مذاكرات ادامه خواهد داد و واكنش شتابزده و غير عقلاني روز شنبه دولت و مجلس همگي روي قضاوت غربي ها و داوري مردم جهان درباره صداقت مقامات جمهوری اسلامی اثرات مخربي مي گذارد و ممكن است كلاف مذاكرات را از اين هم كه هست پيچيده تر سازد.

آيا این تعبیردرست است که جمهوری اسلامی برای فرار از مسائل داخلی به سمت یک مشکل بسیارجدی خارجی پیش می رود؟‌ یعنی همان اتفاقی که زمان جنگ رخ داد که عملا با ادامه جنگ ودرحقیقت ادامه یک تنش بزرگ، حکومت به برخورد با مخالفان و تحکیم قدرت خود درداخل سامان داد. آیا می توان گفت که به بن بست کشاندن مذاکرات درهمین مسیر است؟
 اين ساده ترين ارزيابي از اين واكنش ايران است،اما بايد ديد نظامي كه در حال استيصال است و در ضعيف ترين حالت خود قرار گرفته،مي تواند چنان وضعيت خطيري را مديريت كند؟ حاكميتي كه نه به قواي مردمي متكي است، نه مشروعيت ملي دارد، نه مراجع حاضر به پشتيباني از آن هستند و نه بخصوص در جامعه جهاني مي تواند مانند سي سال قبل به عنوان كشور مورد تجاوز واقع شده، چهره مظلومي داشته باشد، بعيد است بتواند از چنین گرداب هولناكي بيرون بيايد. حاكمان جمهوری اسلامی بسيار ترسو تر و ضعيف تر از آنچه اظهار مي كنند هستند. آنها حتي بر سر جزاير سه گانه حاضر نشدند كمترين تنشي با كشور امارات داشته باشند. از طرفي شرايط منطقه خليج فارس امروز بسيار با شرايط همين منطقه در سي سال قبل فرق كرده، حضور آمريكا در دو سوي ايران و بخصوص اين اجماعي كه دارد بر عليه ايران به سرعت شكل مي گيرد، حكومت ايران را با تمام خامي به اين فكر مي اندازد كه شروع هرگونه تنشي در منطقه، قبل از هر چيز يك قرباني بنام ايران خواهد داشت. آنها آنقدر شجاعت ندارند كه با جان خود بازي كنند.  يادمان نرود فرياد خشم آلود مقامات تهران، بيشتر براي پوشاندن ترس آنهاست تا نشاني از قدرتشان باشد.

ادامه چنین روندی چه سناریوهایی را پیش روی مسوولان جمهوری اسلامی برای برون رفت از شرایط موجود می گذارد؟
 حاكمان ايران ممكن است به بهانه جنگي كه خود دارند شعله هايش را مي افروزند، با مخالفان داخلي برخورد كنند اما دامنه اين سركوبها خيلي زود فروكش خواهد كرد و آنها را به نتيجه مطلوبشان نمي رساند. آنها البته اين سايه ترس را بر سر مردم مي گسترند تا بلكه مردم را به بهانه احتمال بروز جنگ از ادامه حق طلبي شان منصرف كنند و يا تقصير را بر معترضان بيندازند. اما اينها در عالم واقعيت دستآوردي است كه حاكمان بدنبالش هستند، ولی "بقا"ي آنها را تضمين نمي كند. حاكمان جمهوری اسلامی به دبنال خريد زمان هستند تا به مرحله اي برسند كه در مذاكره قدرت چانه زني بالاتري از مثلا تبديل اورانيوم 5 به بيست درصدي بيابند و بتوانند به زعم خودشان قدرتهاي جهاني را از پيگيري مسائلي مثل حقوق بشر در ايران پرهيز دهند و در عوض، بقاي حكومتشان را از آن قدرتها مطالبه كنند. بر این اساس
اول اينكه آنها مدتي بر سرعت مخفي كاريهاي هسته اي خود مي افزايند. ممكن است به قاچاق بيشتر مواد لازم دست بزنند و نمايش اقتدار بدهندکه اين البته خيلي كاربردي نيست. توان ايران براي غني سازي محدود است و فقط مي تواند در كارزار تبليغاتي ادعاي سريع تر شدن روند غني سازي را به نمايش بگذارد. دوم اينكه آنها به سرعت به روسيه و چين پيغام خواهند داد و ممكن است بخش ديگري ازمنافع ملي ايرانيان را قرباني لابي هاي پشت پرده خود با شرق كنند. اين هم تا زماني براي جمهوري اسلامي كاربرد دارد كه واقعيت ها از امتيازها و معامله ها پيشی نگيرند. واقعيتي بنام احتمال جنگ خيلي از معامله هاي پشت پرده را بر هم مي زند. چنانكه جمعه اين اتفاق افتاد و روسيه و چين ناگزير شدند به تعهد بين المللي خود متعهدتر  باشند تا به مقامات معامله گر تهران. اماسوم اينكه وضعيت فعلي خيلي هم از نظر مقامات جمهوری اسلامی نامطلوب نيست كه بدنبال راه برون رفت از آن باشند. از نظر حاكمان ايران هنوز تا رسيدن قطعنامه آژانس انرژي اتمي به شوراي امنيت راه زيادي باقي است و تازه اگر نتوانند اعضای شوراي امنيت را با معامله هاي پشت پرده به انفعال بکشانند، يك قطعنامه ديگر صادر مي شود كه دست بالا،احمدي نژاد آن را كاغذ پاره اي مي نامد و امكان اجرايي آن را باور نمی کند. از ديد مقامات جمهوری اسلامی فعلا بهترين كار سركوب اصلاح طلبان و معترضان به بهانه اين اتفاق است. ترقي عضو هيأت مؤتلفه ديروز گفته بود شعارهاي مرگ بر روسيه و مرگ بر چين اصلاح طلبان باعث شد روسيه و چين به قطعنامه آژانس رأي مثبت بدهند! اين يعني شرايط فعلي و قطعنامه آژانس، همين قدر كه ابزار سركوب معترضان را به حكومت داده، خدا را شكر مي كنند و خيلي به بعدش كاري ندارند. اين حكومت نشان داده خيلي اهل آينده نگري نيست، كه اگر بود دچار اين سردرگمي و گرفتاري ها نمي شد.

درچنین وضعیتی دست دوستی دراز کردن به سوی کشورهای امریکای لاتین و انجام سرمایه گذاری هایی که به گفته بسیاری از کارشناسان توجیه اقتصادی ندارد،براساس چه تحلیلی است؟
به عقيده من، حاكماني در شرايط حاكمان امروز ايران، همواره در خلوت خود به چيزي به اسم فرجام خود مي انديشند. به چيزي به اسم احتمال سقوط فكر مي كنند. به هارت و پورتي كه مي كنند نبايد توجهي كرد. در اندرونشان غوغايي است. يكي از گزينه هاي محتوم حاكمان مستأصل و درمانده ايران، فكر كردن به اين سئوال بزرگ است كه بعد از سقوط كجا برويم؟ شايد از اين منظر بتوان حركات عجيب دولت كودتايي در مناسبات ميلياردي با كشورهاي آمريكاي لاتين مثل برزيل و بوليوي و بخصوص ونزوئلا را هضم كرد، وگرنه هيچ منطق اقتصادي براي اين حجم از مبادلات و سرمايه گذاري ايران با آن كشورهاي دور دست توجيه عاقلانه اي سراغ ندارد. فكر مي كنم بهترين جا براي فرار كودتاچيان، جايي امن و دوردست در همان منطقه است. آنها بانكي مطمئن تر از "هوگو چاوز" سراغ ندارند كه بتوانند اموال خود را نزدش بسپارند. در دنيا منطقه اي هم به امني ونزوئلا و بوليوي يافت نمي شود كه اگر كودتاچيان به آنجا بگريزند، دست كشورهايي مثل آمريكا از آنان دور باشد. ايران  عملا نمي تواند با كشورهايي كه هفده ساعت مسير هوايي با كشور فاصله دارند، مناسبات اقتصادي سودبخشي داشته باشد و حتي اگر بنزين را هم بخواهد از ونزوئلا بخرد، آنقدر بايد پول بابت حمل و نقلش بپردازد كه سه برابر قيمت اوليه مي شود. بنابراين وقتي به هفت بار سفر چاوز به تهران و 4 بار سفر احمدي نژاد به كاراكاس مي نگريم، و با توجه به پيشينه هر دوي اينها كه ظاهرا ضد امپرياليسم هستند و هر دو در داخل دچار بحران مشروعيت و مشكلات فراوان، اين نتيجه خيلي بعيدي نيست كه حاكمان ايران  براي روزهاي سخت خود، ياوري بهتر از آقاي چاوز نيافته اند. هرچند با اتفاقاتي كه به سرعت دارد مي افتد، معلوم نيست كودتاچيان بتوانند اين نقشه را عملي كنند و به راحتي زمانهاي پيشين بتوانند پول و اموال يك ملت را بردارند و به آمريكاي لاتين بگريزند. اما آنها متأسفانه مثل خيلي از مسائل ديگر، در اين مورد هم دچار خامي ها و افكار نسنجيده خود هستند و معقول نمي انديشند. آنچه نبايد فراموش كنيم اين است كه اگر حضور مردم در اعتراضات كمرنگ شود و يا بدلايلي خانه نشين شوند، كودتاچيان در اندك زماني كشور را به مخروبه اي تبديل و سپس آن را ترك مي كنند. بايد حضوري مسئولانه داشته باشيم و نگذاريم كشورمان را مانند مزرعه اي به آتش بكشند وبروند. وگرنه در اصل قضيه ديگر ترديدي باقي نيست، اينها رفتني اند.
 

آخرين آخبار