آخرین اخبار سانی نیوز

‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

میرحسین موسوی : انقلاب تمام نشده هنوز استبداد وجود دارد !


تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد
شبکه جنبش راه سبز (جرس): میرحسین موسوی می گوید:بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. او همچنین هشدار داد: غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد  
میرحسین موسوی در گفت و گویی تفصیلی به ۱۰ سوال سایت کلمه در مورد، اهداف اصیل انقلاب اسلامی، اقدامات قوه قضائیه، عملکرد سوء اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه ای کشور، برپایی راه پیمایی و تجمع و برنامه های جنبش سبز پاسخ گفته است.

موسوی در این گفتگو که در آستانه ۲۲ بهمن ماه مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد از دست دادن مشروعیت را عامل اصلی فروپاشی حکومت مستبد شاهنشاهی دانسته است و تأکید کرد که امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید:

در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟
در مقدمه لازم میدانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.

بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.

می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟
رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،‌اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.

عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟
در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیابانها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است.

مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند.

همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.

بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.

انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.

گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،‌ آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،‌ خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.
امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.

آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟
نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.

همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟

از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد….
مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.

درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.
در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.

امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.
مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.

عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟
انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.

ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.

شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.
هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.

آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟
بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.
به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،‌اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.
در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.

به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید
راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.

آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟
در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.

گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟
مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.

گفت و گوی‌ کلمه با میرحسین موسوی پیرامون مسایل مهم کشور


سه شنبه, ۱۳م بهمن, ۱۳۸۸
کلمه: مهندس میرحسین موسوی در گفت و گویی تفصیلی به ۱۰ سوال کلمه در مورد، اهداف اصیل انقلاب اسلامی، اقدامات قوه قضائیه، عملکرد سوء اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه ای کشور، برپایی راه پیمایی و تجمع و برنامه های جنبش سبز پاسخ گفته است.
به گزارش خبرنگار «کلمه»، مهندس موسوی در این گفت و گو که در آستانه ۲۲ بهمن ماه مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد از دست دادن مشروعیت را عامل اصلی فروپاشی حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی دانسته است و تأکید کرد که امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد.
مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید:
در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟
در مقدمه لازم میدانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.
بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.
می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟
رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،‌اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.
عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟
در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است. مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.
بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.
انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.
گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،‌ آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،‌ خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.
امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.
آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟
نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.
همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟
از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد….
مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.
درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.
در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.
امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.
مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.
عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟
انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.
ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.
شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.
هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.
آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟
بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.
به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،‌اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.
در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.
به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید
راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.
آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟
در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.
گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟
مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

گفتگو با جان مك كين در مورد وقوع يك انقلاب در ايران


آژانس ايران خبر - ۱۳۸۸/۱۱/۱۰
اين كه مردم از جان گذشته به اعتراضات ادامه مي دهند نشان مي دهد ايرانيان به چيزي كمتر از يك دموكراسي حقيقي بسنده نخواهند كرد.
تلويزيون صداي آمريكا 9/11/88
سناتور جان مك كين, عضو ارشد كميتة نيروهاي مسلح سنا در گفتگويي اختصاصي از وقوع يك انقلاب در ايران سخن مي گويد.
سيامك دهقانپور: از سناتور جمهوريخواه, جان مك كين, عضو ارشد نيروهاي مسلح سنا مي پرسم ما در آستانة سي و يكمين سالگرد انقلاب 57 قرار داريم. شما طي سفر دو هفتة پيش خود در خاور ميانه گفتيد رژيم ايران روزهاي آخرش را سپري مي كند. آيا مشابهتي ميان رويدادهاي انقلاب 57 و تحولات اين روزها مي بينيد؟
مك كين: (صداي مك كين) پس از انقلاب 57, مردم ايران و سراسر جهان همه انتظار حكومتي را داشتند كه بيش از پيش نمايندة خواست مردم باشد, اين امر تاكنون رخ نداده است. ايرانيان مردمي پيشرو, پيشرفته و بسيار تحصيلكرده اند كه از فرهنگ و ميراثي ديرين و زيبا برخوردارند. اين مجموعه سرانجام آنها را به دموكراسي رهنمون مي كند كه تمام مردم دنيا و مردم ايران از آن الهام گرفته اند.

كروبي : ایرانیان نمی پذیرند‌ چیزی به ‌آنها دیکته شود؛ممکن است مدتی تحمل کنند اما یکباره منفجر می شوند


جمعه, ۹م بهمن, ۱۳۸۸
کلمه:خبرنگار فاینشنال تایمز می گوید:مهدی کروبی روحانی اصلاح طلبی است که پیشینه درازی از مبارزه علیه حکومت پیشین ایران را در کارنامه خود دارد. افزون بر این از بعد از انقلاب نیز پست های مهمی همچون ریاست پارلمان را بر عهده داشته است. وی در انتخابات ۲۰۰۵ و ۲۰۰۹ ریاست جمهوری از محمود احمدی نژاد شکست خورد. در هر دو دوره کروبی مدعی تقلبی بود که باعث روی کار آمدن رییس جمهوری بنیادگرا شد. از زمان انتخابات پر مناقشه اخیر در ماه ژوئن (خرداد) مهدی کروبی در جایگاه یکی از رهبران اپوزیسیون قرار گرفته است. نجمه بزرگمهر – خبرنگار فایننشال تایمز مستقر در تهران – با کروبی در روز دوشنبه ۲۵ ژانویه (۵ بهمن ماه) در منزل او گفتگویی ترتیب داد. متن تصحیح شده [ادیت شده] این گفتگو به نقل از سحام نیوز(سایت رسمی حزب اعتماد ملی) در زیر می آید:
فایننشال تایمز: رژیم ایران قرار است سی و یکمین سالگرد انقلاب را به زودی [ ۱ فوریه = ۱۲ بهمن] جشن بگیرد. آیا می شود کمی از نقش خود در انقلاب بگویید؟
کروبی: پدر من از هواداران جنبش رهایی بخش ملی [ یک حزب ملی – مذهبی ] بود و به لحاظ سیاسی هم فعالیت داشت. او یک روحانی بود و زمانی که در جنبش آزادی بخش ملی اختلافاتی بروز کرد طبیعتا از آیت الله ابوالقاسم کاشانی حمایت کرد. چنین بود که من از دوران کودکی و در منزل با سیاست انس گرفتم و به مبارزه با حکومت پهلوی ملحق شدم. وقتی به حوزه علمیه قم پیوستم در زمره شاگردان آیت الله خمینی [بنیانگذار جمهوری اسلامی] در آمدم و به شیوه ای باورنکردنی جذب ایشان شدم و در امور و نگرش های مذهبی حامی ایشان شدم. امام خمینی رهبری اعتراض سیاسی علیه محمد رضا شاه را در سال ۱۹۶۲ [۱۳۴۰ ] بدست گرفت و من هم مصمم شدم که فعالانه به ایشان کمک کنم. این تا زمان پیروزی انقلاب در سال ۱۹۷۹ ادامه یافت. طی این مدت من ۹ بار زندانی شدم که مجموع آن ۶ سال می شود. یکسال به گنبد کاووس [ شمال غرب ایران] تبعید شدم و به مدت دو یا سه سال در جاهای مختلف زندگی مخفیانه ای داشتم. من حتا مجبور شدم در سال ۱۹۶۶ [ ۱۳۴۴ ] بطور غیرقانونی و برای گریز از فشارهای رژیم به مدت ۵ ماه به عراق بروم در حالی که فاقد گذرنامه [پاسپورت] بودم. این اولین و آخرین سفر خارجی من پیش از انقلاب بود.

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

محمد تقی کروبی:نه معامله ای در کار است و نه ترسی


سه شنبه, ۶م بهمن, ۱۳۸۸
کلمه: سایت سحام نیوز سایت رسمی حزب اعتماد ملی گفت و گویی را با دکتر محمد تقی کروبی درباره خبر دیروز خبرگزاری فارس منتشر کرده که به شرح زیر است:
امروز در دانشگاه فرصتی دست داد تا با دکتر محمد تقی کروبی فرزند آقای کروبی پیرامون خبر دیروز خبرگزاری فارس مبنی بر به رسمیت شناختن دولت صحبتی صریح اما کوتاه داشته باشیم. شاید این گفتگو بتواند به ابهام ها و عدم درک مناسب از مطلب آقای کروبی کمک کند.
آقای دکتر خبر خبرگزاری فارس منتسب با آقای کروبی بسیاری از مردم را شوکه کرد، بطوری که بخشی از مردم تلقی کردند معامله ای در کار است. آیا معامله یا تعاملی انجام شده که مردم از آن بی خبرند؟

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

داریوش آشوری در مصاحبه با روز: جنبش سبز، به کابوس 57 تبدیل نمی شود


پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸
با داریوش آشوری،جامعه شناس و اندیشمند سرشناس ایرانی،در مورد جنبش سبز،آینده آن ورهبریش مصاحبه کرده ایم. به گفته آقای آشوری "روشِ خشونت‌پرهیزیِ جنبشِ سبز خود بازتابی از فلسفه‌ی سیاسیِ تازه‌ای در دنیای ایرانی است." وی همچنین می گوید: "درچارچوبِ همین نظام و قوانینِ آن، آقای موسوی رئیسِ جمهورِ واقعیِ و قانونی ست که مقامِ او با خدعه و زور غصب شده است." این مصاحبه در پی می آید.

آقای آشوری، هفته‌ گذشته شما به همراه 50 نفر از روشنفکران دیگر ایرانی، بیانیه‌ای در حمایت از بیانیه هفدهم مهندس موسوی منتشر کردید. بسیاری این بیانیه را پاسخی به بیانیه 5 نفره روشنفکران دینی دانستند. آیا واقعا این طور بود؟
من دست اندرکارِ تهیه‌ این بیانیه نبودم، بلکه دوستانی از دانشگاهیان٬ در امریکا٬ تماس گرفتند که چنین بیانیه‌ای تهیه شده و به من هم پیشنهاد کردند که آن را امضا کنم. من هم قبول کردم٬ زیرا از نظر اصول با آن هم‌نظر بودم. من هم  بر آن ام که بحران سیاسی ایران٬ همچنان که در آن بیانیه آمده٬ باید گام به گام حل شود و کار٬ تا آن جا که ممکن است٬ به انفجارِ هولناک نکشد.

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

«مهندس بازرگان؛ شجاع، متعهد و تابع اکثریت بود»


گفت‌وگو با محمد بسته نگار و فرخ نگهدار به مناسبت پانزدهمین سالگرد درگذشت مهندس بازرگان
مریم محمدی 
امروز سی‏ام دی ماه ۱۳۸۸، پانزدهمین سال‏گرد درگذشت مهندس مهدی بازرگان، از هم‏رزمان دکتر مصدق و از بنیان‏گذاران «نهضت آزادی ایران» است.
مهدی بازرگان پس از انقلاب بهمن در کوران حوادث سیاسی ایران، یک بار دیگر در صحنه‏ی سیاسی ظاهر شد و به عنوان اولین رییس دولت پس از انقلاب، زمام امور اداره‏ی کشور را به‏دست گرفت.
چالش‏هایی که آقای بازرگان با بخش‏هایی از اپوزیسیون انقلابی ایران داشت، به سرعت به درون هیأت حاکمه‏ی وقت ایران کشیده شد و پس از ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران، او و مجموعه‏ی دولت‏اش را به استعفا کشاند.
مهدی بازرگان در تاریخ مبارزات سیاسی ایران، یکی از واضعان سیاست گام به گام و مبارزه‏ی مسالمت‏آمیز بوده است و البته از همین موضع، مورد انتقاد و حمله‏ی مخالفان سیاسی خود در بخش‏های انقلابی جامعه قرار داشت.
به همین علت‏، برنامه‏ی امشب «روی خط زمانه» را به مهندس مهدی بازرگان و مسائل پیرامون‏اش که بخشی از تاریخ ایران هستند، اختصاص داده‏ام.
در این ارتباط با یکی از قدیمی‏ترین هم‏رزمان مهندس بازرگان، محمد بسته‏نگار از چهره‏های شاخص ملی− مذهبی و عضو نهضت آزادی ایران و هم‏چنین فرخ نگهدار که در زمان نخست‏وزیری مهندس بازرگان دبیر اول «سازمان فداییان خلق ایران»، از سازمان‏های منتقد و معترض به دولت او بود، گفت‏وگوهایی انجام داده‏ام.

۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

سعید منتظری در گفتگو با اشپیگل : ادامه این وضعیت ممکن نیست


تاریخ انتشار: ۲۶ دی ۱۳۸۸
جنبش راه سبز( جرس): سعید منتظری در گفت و گویی با اشپیگل با اشاره به اشغال دفتر آیت الله العظمی منتظری توسط نیروهای رژیم و اعمال خشونت نسبت به مردم هشدارمی دهد که ادامه این وضعیت ممکن نیست. وی عذرخواهی از مردم و استعفای احمدی نژاد را از راهکارهای خروج از بحران می داند.
متن کامل این گفت و گو از نظر خوانندگان می گذرد:
س- آقای منتظری، امکان تماس با شما فقط بوسیلۀ تلفن همراه ممکن شد. محل اقامت شما کجاست؟ آیا در خانه تان تحت نظر هستید؟
ج- من در شهر قم هستم. در خانه‌ام که نزدیک خانۀ پدرم قرار دارد. حق تردد من رسماً محدود نشده است. ولی بعضی وقتها پنجره های خانه‌ام به لرزه در می آیند. این کار توسط عوامل رژیم انجام می گیرد. به این وسیله می خواهند مرا تحریک بکنند. دفتر پدر من بشدت تحت نظر نیروهای امنیتی قرار دارد. حسینیۀ او ۱۲ سال قبل توسط رژیم بسته شد و حالا هم تحت اشغال آنها قرار دارد.

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

عبدالکریم سروش: در ایرانِ مطلوبِ آقای خامنه ای، همه باید مثل او بیاندیشند


شبکه جنبش راه سبز(جرس): دکتر عبدالکریم سروش در ایران و جهان به عنوان یک روشنفکر دینی و متفکری نو اندیش شناحته می شود که سهم انکار ناپذیری در تدوین و ترویج اندیشه اصلاح طلبی و نو اندیشی دینی در ایران بعد از انقلاب اسلامی داشته است. دکتر سروش که از امضا کنندگان بیانیه پنج روشنفکر دینی - خواسته های بهینه جنبش سبز- است در گفت و گو با جرس اعلام کرد که موضعگیری های مشترک آنان، در آینده نیز تداوم خواهد یافت 

او طی سی سال گذشته ، بیست وشش کتاب، تالیف و دو کتاب ترجمه کرده است .از جمله آثار او می توان به "اوصاف پارسایان"، "اخلاق خدایان"، "آئین شهریاری و دینداری"، "فربه تر از ایدئولوژی" ، "رازدانی و روشنفکری" و" قبض و بسط تئوریک شریعت" اشاره کرد. آثاراو، غالبا، واکنشهای تند متولیان فرهنگ و اندیشه ی رسمی در جمهوری اسلامی را به دنبال داشت و نهایتا تقابل آرا و اندیشه های او با حکومت منجربه محرومیت او از تدریس،تحقیق و سخنرانی در کشورش و خروج از ایران شد.

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

شیرین عبادی : بحران در حکومت ایران و سیاست غرب


جفری گدمین، رئیس رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی*، در مجله «فارین پالیسی» و پس از گفت‌وگویی که به تازگی با شیرین عبادی -وکیل و برنده جایزه صلح نوبل- انجام داده، یادداشتی نوشته است که آن را در زیر می‌خوانید:

با شنیدن سخنان شیرین عبادی می توان دریافت که وضعیت سیاسی ایران از زمان انتخابات ریاست جمهوری تا به امروز چقدر متحول شده است. به اعتقاد این برنده جایزه صلح نوبل رژیم جمهوری اسلامی ایران آخرین روزهای عمر خود را سپری می کند.

در ماه نوامبر ماموران حکومت ایران مدال صلح نوبل شیرین عبادی را از صندوق امانت در بانک وی مصادره کردند. اواخر ماه دسامبر خواهر وی بازداشت شد و چند روز بعد ماموران دولت پاسپورت همسر وی را که هنوز در ایران است ضبط کردند. خانم عبادی که سرشناس ترین چهره مخالف دولت ایران است تردیدی ندارد که در صورت بازگشت به ایران دستگیر خواهد شد.

بحران سیاسی در ایران از اعتراض به نتایج انتخابات و با شعار «رای من کجاست» آغاز شد ولی اکنون جمعیت معترض شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهد. روحانیون اصلاح طلب که در آغاز معتقد به حفظ کامل نظام بودند اکنون خواستار آزادی زندانیان سیاسی، آزادی رسانه ها و آزادی اجتماعات هستند.

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

گفتگو با مهاجرانی در مورد بیانیه پنج نفره: “اتاق فکر” جنبش سبز تشکیل شده است


تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۸۸
بهاره آزادی

شبکه جنبش راه سبز(جرس): یک هفته قبل در روز سیزدهم دی 88 عبدالکریم سروش، محسن کدیور، سید عطاء الله مهاجرانی، عبدالعلی بازرگان و اکبر گنجی طی بیانیه مشترکی با عنوان "خواسته های بهینه جنبش سبز" ده خواسته مشخص را مطرح کردند. این بیانیه که دو روز بعد از صدور بیانیه میرحسین موسوی منتشر شده بود، مورد بحث و گفتگوی فراوان رسانه ها و فعالان سیاسی داخل و خارج کشور قرار گرفت. در داخل به دلیل سرکوب شدید رسانه ها این آراء امکان انعکاس نیافت. اما بسیاری از فعالان جنبش سبز دیدگاههای خود را در اختیار جرس گذاشتند. حجم دیدگاههای موافق و غالبا منتقدانه خارج از کشور نیز بی سابقه و حاکی از اهمیت این بیانیه بود. جرس ضمن انعکاس اکثر این اظهار نظرهای موافق و مخالف، تبیین اهداف و تشریح مطالبات جنبش سبز را از وظایف خود می داند. برای آگاهی از دیدگاه امضاکنندگان این بیانیه استراتژیک به سراغ یکایک آنها خواهیم رفت و پرسشهای شما را با آنها در میان خواهیم نهاد. دکتر سید عطاء الله مهاجرانی نویسنده، معاون حقوقی ریاست جمهوری در دوران سازندگی ، وزیر فرهنگ دوران اصلاحات و عضو شورای سیاستگذاری جرس یکی از پنج امضاکننده بیانیه "خواسته های بهینه جنبش سبز" است که در ابتدا با او به گفتگو نشسته ایم. 

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

مصاحبه مجيد انصاري از تابناك حذف شد+متن مصاحبه

سلام:من ترس آن را دارم كه يك روز چشم باز كنيم،‌ ببينيم از انقلاب جز پوسته‌اي، ديگر چيزي نمانده و نااهلاني كه با ناآرام كردن فضا و دامن زدن به تنش‌ها و تهمت زدن به هر كه با آنها و همراهشان نيست، ديگر از چهره‌هاي انقلابي كسي را در صحنه باقي نگذاشته با‌شند.
مجيد انصاري،عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و دبير اجرايي مجمع روحانيون مبارز روز گذشته-چهارشنبه- مصاحبه اي را با سايت تابناك انجام داد كه بعد از گذشت چند ساعت بنا به دلايل نامعلوم،اين مصاحبه از روي خروجي سايت تابناك حذف شد.
به لحاظ اهميت اين مصاحبه و سخنان حجت الاسلام انصاري پايگاه خبري-راهبردي سلام متن كامل مصاحبه را منتشر مي‌كند
مجيد انصاري در گفت‌وگو با خبرنگار «تابناك» به ترسيم و تبيين ابعاد فضاي كنوني و ضرورت حساسيت جامعه بر گسترش افراطي‌گرايي و خطر فاصله گرفتن از آرمان‌هاي انقلاب پرداخت.

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

رویا کاشفی: جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران نتیجه سی سال سرکوب، خفقان، بی کفایتی حکومت، پاسخگو نبودن و ورشکست کردن ایران میباشد!

گفتگوی محمد محمدی با رویا کاشفی
 
روا نيوز : عاشورای 88 چون یاد بودهای 7 ماه‌ گذشته‌ امکان حضور میلیونی مردم درخیابانهای تهران و دیگر شهرهای بزرگ را داد  تا بار دیگر مردم با حضور میلیونی خود زنده‌ بودن جنبشی را گواه‌ دهند که‌ 7 ماه‌ پیش با شعار رأیم را پس بده‌ آغاز شد و امروز نفی ولایت فقیه‌ و دمکراسی و حکومت مردمی شعار اصلی آن شده‌ است. در برابر حکومت کودتاه‌ با دستگیری های گسترده‌ و حکم های سنگین و خشونتی که‌ در روز عاشورا با مردم معترض به‌ حکومت، اعتراض نهادهای حقوق بشری و مدنی را در پی داشته‌ است. متاسفانه‌ ایران بدون توجه‌ به‌ این اعلامیه‌ها با خشونت تمام عیار با مردم معترض برخورد کرده‌ و در تازه‌ ترین اقدام در کردستان فسیح یاسمنی    یکی از 18 فعال سیاسی کرد که‌ به‌ اعدام محکوم شده‌اند، در روز چهارشنبه‌ حکم اعدام این فعال سیاسی را اجرا کرد و آن سو تر در تهران قرار است در چند روز آینده‌ 5 نفر از بازداشت شدگان روز عاشورا به‌ اتهام محاربه‌ در بی دادگاه‌های رژیم محاکمه‌ شوند. دررابطه‌ با جنبش سبز و نقش زنان در جنبش اخیر و همچنین نقض گسترده‌ حقوق بشر در ایران محمد محمدی روزنامه‌نگار و عضو هیئت تحریریه پایگاه خبری تحلیلی روانیوز گفتگوی زیر را با خانم رویا کاشفی مسئول کمیته حقوق بشر انجمن پژوهشگران ایران انجام داده است:

محسن کدیور در مصاحبه با لوموند: مردم ایران استبداد دینی را نمی خواهند


تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۸۸
محسن کدیور در حال حاضر استاد مدعو دانشگاه دوک ( واقع در ایالت کارولینای شمالی ایالات متحده آمریکا) است. این روحانی و فیلسوف سرشناس، نخستین روشنفکر دینی ایرانی بود که در سال 1999 به زندان انداخته شد و به خاطر انتقاد از رهبر جمهوری اسلامی علی خامنه ای و مخالفت با تندروی در صدور احکام اعدام [قتلهای زنجیره ای] در نظامی که خود را "ام القرای اسلام" می خواند، هجده ماه در زندان اوین تهران به سربرد. کدیور در مصاحبه با لوموند که از طریق تلفن صورت گرفت دیدگاه های خود در مورد بحران کنونی ایران را بیان می کند، بحرانی که در پی اعتراض مردم به انتخاب مجدد احمدی نژاد شکل گرفت و علیرغم سرکوب خاموش نمی شود.  

اکنون دیگر کار از یک اعتراض ساده به نتیجه انتخابات در ایران گذشته است. می توانید به ما بگوئید واقعاً چه اتفاقی افتاده؟
ما با یک کودتای واقعی ازجانب مسئولین فعلی مواجه هستیم. در انتخابات ریاست جمهوری خردادماه نتیجه انتخابات را به کمک رهبر، آقای خامنه ای و شورای نگهبان ناظر بر انتخابات و پاسداران انقلاب که کنترل کشور را در دست دارد تغییر دادند. شخص آقای خامنه ای به طور غیرقانونی از وظایف رهبری به سود قدرت شخصی خود تخطی کرده است و ضمن قراردادن افراد وابسته به خود در همه جا از قانون اساسی یک تفسیر شخصی ارائه می دهد. در فصل سوم  قانون اساسی حقوق شهروندان تعریف شده است امّا در ایران تنها چیزی که به جا مانده سانسور و بازداشت است.

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

مباحثه داغ مرتضی نبوی و سلیمی نمین درباره دستگیری موسوی و کروبی


تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۸۸
شبکه جنبش راه سبز (جرس): مرتضی نبوی مدیر مسئول روزنامه رسالت و عباس سلیمی نمین مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در سیما حضور پیدا کرده و به بحث درباره وقایع اخیر در کشور پرداختند.
به گزارش عصر ایران، در برنامه زنده تلویزیونی" رو به فردا " که سه شنبه شب از شبکه 3 سیما پخش شد، هنگامی که مجری برنامه درباره موضوع دستگیری سران مخالفان دولت ( موسوی و کروبی ) پرسش کرد، بحث داغی بین نبوی و سلیمی نمین در گرفت.
مهندس نبوی در پاسخ به این سوال با یادآوری راهپیمایی روز چهارشنبه 9 دی در حمایت از نظام و در اعتراض به هتک حرمت عده ای در روز عاشورا، گفت که قاطبه مردم با حضور در آن راهپیمایی خواستار دستگیری و مجازات آنچه که " سران فتنه " خواند، شده اند.
اما در این هنگام سلیمی نمین از نبوی پرسید:" شما این استنباط را از کجای مردم در آورده اید ؟ " سلیمی نمین در مخالفت با دستگیری موسوی و کروبی اشاره کرد که حوادث روز عاشورا با بیانیه میرحسین موسوی مرتبط نبوده و کنترل جریان حتی از دست موسوی هم خارج شده است.
سلیمی نمین همچنین در مخالفت با دستگیری موسوی ضمن توصیف موسوی و کروبی به " سرمایه های نظام " گفت: دستگیری " نخبگان به خطا رفته " راه چاره نیست و ممکن است به التهابات و فضای احساسی در جامعه دامن زده و طیف های حامی آنها را بار دیگر به خیابان ها بکشاند.
سلیمی نمین با اشاره به اینکه عده ای در کشور نمی خواهند با تقویت " بصیرت " مردم موضوع حل شود و غبارهای فضای سیاسی فروکش کند، از صداوسیما نیز به دلیل دعوت از برخی از عناصر تندرو به برنامه های تلویزیونی در روزهای گذشته و دامن زدن به بحث های تندروانه درباره دستگیری و مجازات رهبران معترضان انتقاد کرد.
در این حال بارها از سوی مجری برنامه اعلام شد که وقت برنامه تمام شده اما سلیمی نمین از مجری خواست تا وقت بیشتری برای بحث در این باره به این برنامه زنده تلویزیونی اختصاص داده شود.
نقطه اختلاف سلیمی و نبوی در این برنامه حول موضوع دستگیری موسوی و کروبی بود و نبوی با اشاره به بیانیه میرحسین موسوی پس از اتفاقات روز عاشورا گفت که او در این بیانیه نه تنها از اقدامات ساختار شکنانه عده ای از معترضان در روز عاشورا تبری نجسته بلکه تلویحا آنها را تایید نیز کرده است.
نبوی افزود که صبر نظام حدی دارد و نباید اجازه داد تا سران فتنه با اقدامات خود فضای جامعه را ملتهب کرده و در مقابل نظام و ولایت فقیه صف آرایی کنند.
اما سلیمی نمین با اشاره به اینکه موسوی و کروبی دشمن نیستند و باید به مردم بصیرت داد تا دشمن اصلی را که از نظر او " آمریکا و صهیونیسم " هستند، بشناسند از موسوی و کروبی با عنوان " نخبه های خطاکار یا به انحراف رفته یا قدرت طلب " نام برد.
اما نبوی اشاره کرد که اقدامات موسوی و کروبی پس از انتخابات زمینه را برای دشمنی صهیونیسم و آمریکا مهیا کرده و از این رو مردم در راهپیمایی روز 9 دی ماه خواستار دستگیری و مجازات سران داخلی فتنه هستند و منظور مردم از مجازات سران فتنه، سران داخلی این جریان است.
با این حال سلیمی نمین با پافشاری بر نظر خود اعلام کرد که راه چاره تقویت بصیرت مردم و انزوای این نخبگان خطاکار است ، نه دستگیری و مجازات آنها.
سلیمی با این وجود افزود که در 7 ماه گذشته کاسته شدن تدریجی از جمعیت معترضان خیابانی ناشی از همین تقویت بصیرت مردم است و هشدار داد که نباید با میدان داری عده ای تندرو و انجام اقدامات تندروانه و تحریک کننده بار دیگر بر لشگر معترضان خیابانی افزود.
نقطه داغ بحث از آن جایی شروع شد که نبوی در اظهاراتی گفت که موضوع اعتراضات تقریبا فیصله یافته و نظام موفق شده است که این فتنه اخیر را بخواباند اما سلیمی نمین در مخالفت با این نظر گفت که هنوز موضوع پایان نیافته است.
گفتنی است معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری 88 همچنان از صداوسیما به دلیل عدم دعوت از چهره های اصلاح طلب و مخالف دولت برای حضور در برنامه های تلویزیونی و ارایه برنامه های یک طرفه و یک جانبه از سوی صداوسیما، انتقاد می کنند.

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

دويچه وله : در قم چه می‌گذرد؟


15 ديماه 88

اعلام عدم صلاحیت آیت‌الله صانعی برای مرجعیت از طرف جامعه مدرسین، چه جایگاهی در تاریخ مرجعیت و رابطه‌ی دین و دولت دارد؟ آیا در میان مؤمنان واقعا کسانی به حکم جامعه‌ مدرسین توجه می‌کنند؟ مصاحبه‌ای با مهدی خلجی، اسلام‌شناس.

 

دویچه وله: در قم چه خبر آقای خلجی؟ گویا حوادثی در جریان است که بعداً در تاریخ ذکر می‌شود، از جمله ماجرای مراسم خاکسپاری آیت‌الله منتظری، حمله به بیت ایشان و بیت آیت‌الله صانعی و بعد ماجرای ناصالح دانستن آقای صانعی برای مرجعیت از طرف جامعه مدرسین.

مهدی خلجی: بله، مجموعه‌ای از تناقض‌ها در جریان است. از یک طرف ما حکومتی مذهبی داریم که قرار است مشروعیت‌اش را از قم بگیرد، اما به هرحال قم فضای یکدستی ندارد و نارضایتی‌های بسیاری در قم هست. از طرف دیگر ما با روحانیتی مواجه هستیم که احساس دوگانه‌ای در قبال حکومت دارد. از استثناها که بگذریم، یعنی از آیت‌الله منتظری، آیت‌الله صانعی، و این اشخاص در حوزه استثنا هستند و قاعده نیستند، روحانیت یک احساس دوگانه نسبت به حکومت دارد. به دلیل این که از یکطرف ناراضی است از بسیاری از سیاست‌ها، عملکردها و بسیاری از شخصیت‌های سیاسی، از جمله رئیس جمهوری و از طرف دیگر منافع کلان و غیرقابل تصوری در جمهوری اسلامی دارد، چه منافع اقتصادی، چه منافع غیراقتصادی. در نتیجه این یک دوگانگی در احساس و رفتارش نسبت به جمهوری اسلامی ایجاد کرده است.

زهرا رهنورد “مصائب زنان پس از انتخابات دهم” را روایت می کند


تاریخ انتشار: ۱۵ دی ۱۳۸۸
شبکه جنبش راه سبز (جرس): زهرا رهنورد متفکر، هنرمند و استاد دانشگاه در روایتی خواندنی از رنجهای زنان ایرانی می پرسد: چرا نباید فهرست سرفرازی و سعادت زنان را احصا کنیم و چرا نباید فهرست آشکار مصائب زنان را در معرض قرائت وجدانها قرار دهیم؟ آیا این یک بازگشت نیست؟" همراه میر حسین موسوی در جنبش سبز ملت ایران، در این روایت، از ظلم بی نظیری که بر زن ایرانی می رود به شدت انتقاد می کند:    

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

حسن یوسفی اشکوری : همه خشونت ها، از طرف حاکمیت بوده

یکشنبه ۱۳ دى ۱۳۸۸
روزآنلاين : حسن یوسفی اشکوری، از جمله روحانیون نواندیش و نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی است. او پس از حضور در کنفرانس برلین،متهم به ارتداد شد و چند سالی را در زندان به سر برد، ضمن آنکه دادگاه ویژه روحانیت اورا خلع لباس کرد. وی که اکنون مدتی است برای کارهای مطالعاتی در خارج از کشور به سر می برد،در مصاحبه با روزبه بررسی جنبش سبز پرداخته و از جمله گفته است: "روشهای مبارزه جنبش سبز پس از این برای جنبشهای مدنی و مسالمت جو و دموکرات جهان الگو خواهد بود."وی همچنین ضمن تاکید بر اینکه تاکنون هر چه خشونت بوده،از طرف حاکمیت دیده شده،می گوید: "خشونت و توسل به  روشهای نابردبارانه فقط به سود سرکوبگران است و حتی می تواند دامی بر سر راه جوانان پر شور باشد."این مصاحبه در پی می آید.

حدود شش ماه از آغاز جنبش سبز می گذرد. در این شش ماه، بسیاری درباره ریشه های این جنبش سخن گفته اند: عده ای آن را به مطالبات اولیه مردم در زمان انقلاب نسبت می دهند، عده ای آن را اعتراضی به نتایج رسمی اعلام شده در انتخابات می دانند که با برخوردهای حاکمیت عمق پیدا کرد و برخی آن را خیزش ملت، بعد از شکست اصلاحات می دانند.از نظر شما، ریشه های جنبش سبز را در کجا باید جست و جو کرد؟

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

مصاحبه با عمادالدین باقی : «راهی که آیت‌الله منتظری گشود»


دويچه وله :

واکنش‌ها به درگذشت آیت‌الله منتظری نشانگر عزت و احترامی است که طیف‌های گوناگون جامعه ایران برای وی قائل‌اند. چه خصوصیاتی این مرجع تقلید شیعیان را از دیگر روحانیان متمایز می‌ساخت؟ سنتی که او به آن تعلق داشت، زنده می‌ماند؟

 

عمادالدین باقی، فعال حقوق بشر و بنیان‌گذار انجمن دفاع از حقوق زندانیان ایران است.

آقای باقی، آیت‌الله منتظری نماینده‌ی یک سنت پارسایی درون روحانیت بودند و پرهیز از قدرت. آیا می‌توانیم بگوییم با مرگ آقای منتظری این سنت به پایان رسیده است؟

در ابتدا به همه مردم ایران و همه شنوندگان درگذشت آیت‌الله منتظری  را تسلیت می‌گویم. البته مرگ تخلف‌ناپذیر است و همه‌ی ما دیر یا زود خواهیم رفت و تاکنون استثنایی هم در عالم برنداشته است. اما حضرت آیت‌الله منتظری تا زمانی که زنده بودند، مدافع استقلال روحانیت و حوزه از حکومت بودند و به سمبل استقلال حوزه شناخته شده بودند.

به همین دلیل با مرگ خودشان میراث بزرگی را برای تفکر دفاع از استقلال حوزه برجای گذاشتند که گرچه خودشان دیگر نیستند، اما این میراث ،آثار مفیدی را دربرخواهد داشت و روحانیون زیادی از این پس بیش از پیش تمایل و انگیزه برای آن خواهند داشت که از كيان و استقلال حوزه دفاع کنند. چون با دولتی‌شدن روحانیت و حوزه، درست است که چیزهای زیادی از بین خواهند رفت، اما  اولین چیزی که از بین می‌رود، خود حوزه و روحانیت است. به همین دلیل من فکر نمی‌کنم که این جریان سنتی که شما به آن اشاره کردید، با رحلت ایشان از بین برود.

آقای باقی، آیت‌الله سیستانی که به هرحال از نظر تعداد مقلدان ایشان را قدرتمندترین مرجع تقلید می‌دانند، دیر و کمرنگ به درگذشت آقای منتظری واکنش نشان داد. چه تعبیری می‌شود از این واکنش کرد؟

ببینید، به هرحال آنچه متداول و مرسوم بوده، این است که وقتی یکی از بزرگان روحانیت و مرجعیت دار فانی را وداع می‌گویند، برای ایشان تسلیت می‌گویند. حالا بعضی از تسلیت‌هایی که در این سالهای اخیر دیده شده و در این ایام هم مشاهده کرده‌ایم، یک مقدار غیرمتعارف بوده‌اند. چون در تسلیت گفتن جای نقد و این‌ها نیست. اشکالی ندارد کسی مثلاً در مورد آیت‌الله منتظری یا هر فرد دیگری که از دنیا می‌رود، اگر نقدی دارد بیان کند، منتهی آن جای خودش را دارد و باید در جای دیگری مطرح کنند. تسلیت جای طرح و بیان این چیزها نیست. از این لحاظ به نظر من پیام آیت‌الله سیستانی یک پیام متعارف است. یعنی این که فقط تسلیت گفتند. ایشان اگر نقد و نظری دارند، محترم است. بنابراین اگر مثلاً نکته‌ای سیاسی یا قضاوتی در پیام تسلیت ایشان نیست، این را نمی‌شود ناشی از کمرنگ بودن آن دانست. این در واقع یک پیام متعارف است و خود آیت‌الله سیستانی هم از نمایندگان جریان سنتی ممانعت از تداخل سیاست و دین و (یکی) شدن آن هستند و با همین رویکرد به نظر من باید به پیام ایشان نظر کرد.

آیت‌اله سیستانی هم ازجمله کسانی بودند که در چارچوب مصالح ملی و مصالح مسلمین در سیاست دخالت می‌کردند، نه برای کسب قدرت و از این لحاظ با آیت‌اله منتظری همسو بودند. در عین حال آیت‌الله سیستانی از نظر علمی ارج بلندی برای آیت‌الله منتظری قائل بودند. کمااینکه پیشوایان و علمای دیگر هم همین طور بودند. از آیت‌الله بروجردی و امام خمینی درباره‌ی شأن فقهی آیت‌الله منتظری سخنان زیادی برجای مانده است. در همین روزهای اخیر در پیام تسلیت مقام رهبری تا مراجع مختلف تقليد که در این ایام پیام دادند و شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی به مقام بلند فقهي و علمي آیت‌الله منتظری اذعان شده بود. مرحوم آیت‌اله عبايي هم سالها پیش می‌گفتند که در حج آیت‌الله سیستانی را ملاقات کردند و درباره‌ی مرجعیت ایشان برای ایرانیان صحبت کرده بودند، آیت‌اله سیستانی گفته بودند که شما در ایران فقیه متبحری چون آیت‌الله منتظری را دارید.

بنابراین به نظر من این پیام ایشان یک پیام متعارف است، در ضمن این که ما اطلاع داریم که ایشان در مورد شخصیت آیت‌الله منتظری چنین نظری دارند. تصور می‌کنم یک دلیل دیگرش نیز این است که چون آیت‌الله سیستانی، همان طور که گفتم، متعلق به همان جریان سنتی هستند که می‌خواهند تا جایی که ممکن است فقط در حد ضرورت در امور سیاسی دخالت کنند، به هرحال فکر کرده‌اند که به گونه‌ای باید تسلیت بگویند که این به نوعی دخالت در مسائل داخلی ایران یا تحولات سیاسی ایران نباشد. چون به هرحال درگذشت آیت‌الله منتظری با توجه به اتفاقاتی که در این سالهای اخیر افتاده، یک امر سیاسی و یک تبعات سیاسی هم داشته و خواهد داشت، ایشان می‌خواستند به نوعی از یک چنین جریانات سیاسی هم فاصله گرفته باشند و به پیام متعارفی  که انتظار می‌رود علمای مراجع این گونه عمل کنند اکتفا کردند.

چه چیز به نظر شما آیت‌الله منتظری را از مراجع دیگر تقلید شیعیان متمایز می‌کند؟

تا اینجا نکاتی که گفتم، چیزهایی است که در مورد خیلی از فقهای بلندپایه مطرح است. اما به اعتقاد من وجه ممیزه‌ی مرحوم آیت‌الله منتظری از اغلب علما و مراجع گذشته و حال، توجه بیشتر ایشان و یا سطح بسیار بالای توجه ایشان به مسائل حقوق شهروندی و حقوق بشری هم از حیث عملی و هم از حیث نظری بود و این به نظر من مهم‌ترین مشخصه ‌و وجه امتیاز ایشان است. به همین دلیل هم هست که آیت‌الله منتظری در دوران حیاتشان تبدیل به نقطه‌ی اتصال و ارتباط روشنفکری و روحانیت و مدافعین حقوق بشر، نیروهای سنتی، روحانیت و غیرروحانیت شدند. و همان طور که در رحلت ایشان دیدید، طیف بسیار گسترده و ناهمگونی از مخالفین تا موافقین حکومت، از نیروهای لائیک تا مذهبی عمیقاً از رحلت ایشان متأثر شدند. و این هم به خاطر همین ویژگی خاصی بود که ایشان داشتند، همان نکته‌ای که گفتم ایشان را متمایز کرده است.

آیت‌الله منتظری نماینده‌ی جریان مشروطه‌خواه بودند. جریانی که می‌خواست قدرت ولی فقیه مشروط باشد. آیا با مرگ ایشان این جریان مشروطه‌خواه و مشروطه‌خواهی تضعیف می‌شود؟

به هرحال واقعیت این است که ضایعه‌ی خیلی بزرگی اتفاق افتاده و به سادگی جبران نخواهد شد. می‌شود گفت که آیت‌الله منتظری رفت، اما الگویی ساخت که آن الگو ماندگار شد و خود ایشان هم به خاطر همین الگو ماند و ماندگار هم خواهد ماند. بنابراین هرچند که جای ایشان به آسانی پر نخواهد شد، اما به گمان من از این پس تراز مرجعیت با این الگو شناخته می‌شود و در غیبت ایشان به هرحال این الگو کارکرد خودش را خواهد داشت. درست است که از فقدان ایشان ما دچار کمبود و خلاء خواهیم شد، ولی الگویی که ایشان در دوران حیاتشان به آن اعتبار بیشتری بخشیدند و این الگو جا افتاده است، به نظر من مانع از این خواهد شد این جریانی که به آن اشاره کردید، بعد از ایشان از بین برود. بلکه چه بسا بعد از این، این جریان نیرومندتر خواهد شد.

و با مرگ آیت‌الله منتظری آیا شانسی وجود دارد که کسانی مثل شما تلاش‌هایشان را برای مثال برای بهبود وضع زندانیان و دیگر مسائل حقوق بشر باز بتوانند به جریان درون روحانیت متکی کنند؟

بالاخره در میان مراجع موجود الان هستند کسانی که همین دغدغه‌ها را دارند. البته واقعیت این است که هیچ کدام از شخصیت‌های ديني و سیاسی موجود آن دردمندی و آن حس عجیبی که آیت‌الله منتظری در مورد زندانیان و حقوق زندانیان داشتند را درحد ایشان شاید نداشته باشند. ايشان از کسانی هستند که سالهای طولانی در زمان شاه زندان بودند و زجر دیدند و از نزدیک مسائلی را درک و تجربه کردند که باعث شد همیشه دغدغه‌ی عملی و فکری در مورد زندانیان داشته باشند.

به خاطر همین موضوع همیشه  به حقوق زندانيان و خصوصا خانواده آنها حمایت و توجه می‌کردند. براي خود ما یکی از تکیه‌گاههای بسیار بزرگمان در مورد زندانیان و حمایت از زندانیان، بخصوص حمایت از خانواده‌ها و توجه به امور معاش‌شان، آیت‌الله منتظری بودند و از این نظر که گفتم ایشان چنین سابقه‌ای دارند و کمتر کسی چنین گذشته و سابقه‌ای دارد، ایشان منحصر به فرد بودند. اما معنایش این نیست که کسانی همین اندیشه و راه را ندارند. همین الان در قم و سایر بلاد مراجعی هستند که این دغدغه‌ها را دارند.

آیت‌الله صانعی، آیت‌الله بیات زنجانی، آیت‌الله دستغیب  و بعضی از علمای دیگر هم به نظر من از این به بعد با توجه به شخصیت آیت‌اله منتظری و مشاهده‌ی این که چه ویژگی‌هایی باعث این عظمت و این عزت برای ایشان شده است، چه بسا بیشتر به این مسائل توجه کنند كما اينكه براي مثال آيت الله صانعی نيز همين دغدغه ها را دارند به همین دلیل من مأیوس نیستم از این که بشود همچنان با علما و شخصیت‌های برجسته‌ی دینی همراهی و همفکری کرد، برای کمک به زندانیان و خانواده‌های زندانیان.

مصاحبه‌گر: کیواندخت قهاری
تحریریه: بابک بهمنش

۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

عباس میلانی: نمی‌توانند جلوی تظاهرات برای منتظری را بگیرند


۱۳۸۸/۱۰/۰۱
راديو فردا : خبر درگذشت آیت الله منتظری با واکنش هایی در ایران و سایر کشورهای جهان روبرو شد.

عباس میلانی استاد علوم سیاسی و مدیر برنامه مطالعات ایرانی در دانشگاه استانفورد آمریکا، در گفت و گو با رادیو فردا، می گوید با درگذشت آیت الله منتظری، موج جنبش سبز فرو نمی نشیند.

عباس میلانی، ابتدا درباره مراتب آشنایی‌اش با آیت الله منتظری چنین می گوید:

من اول بار که خدمت ایشان رسیدم در زندان اوین در بند یک در سال ۱۹۷۷ بود. من شش ماه در آن بند بودم و در این شش ماه ایشان، آیت الله طالقانی و دیگران بودند ولی شخصیت ایشان همان وقت معلوم بود که اصلح همه این آقایان است. برای اینکه وقتی فضا باز شد و به این‌ها اجازه نماز جمعه داده شد، ما دیدیم که پیش نمازی که انتخاب کردند، آیت الله منتظری بود. یعنی حتی دو سال و نیم قبل از انقلاب، در جمع رهبران بعدی انقلاب معلوم که اصلح و اعلم ایشان هستند.
آقای میلانی، از آنجا که آیت الله منتظری هنگامی دار فانی را وداع می گوید که از نقطه نظر سیاسی اوضاع کشور دستخوش جدال‌های لفظی پس از انتخابات است و ماجراهای اعتراض‌های مردم و سرکوبی ها؛ با توجه به اینکه ایشان درباره نتایج اعلام شده انتخابات هم موضعگیری کرده بود، به نظر شما نبود ِ ایشان در پیوند با رخدادهای ایران حس خواهد شد؟

من فکر می کنم در کوتاه مدت حتما حس خواهد شد برای اینکه شخصیت ایشان شخصیت بسیار برجسته‌ای بود از لحاظ فقهی و نفوذش در روحانیت و وقتی که صحبت می کرد در هرحال برای رژیمی که ادعای دنباله روی از فقه شیعه را دارد، صحبت بالاترین مرجع شیعه نمی تواند بدون دشواری باشد. ولی در دراز مدت به گمان من فقدان ایشان تاثیری نخواهد گذاشت، خاطره ایشان زنده خواهد بود. دلیلش هم اینست که این جنبش، جنبشی نیست که به یک شخص وابسته باشد یا حتی رهبری واحدی داشته باشد. همین چند روز پیش با یک روزنامه آلمانی از ساخت اینترنتی رهبری صحبت کردم، که در مفهوم واقعی، جنبش نه تنها از اینترنت استفاده می کند بلکه مثل اینترنت که رهبر واحدی ندارد و مرکز واحدی ندارد، رهبری‌اش افقی است و نه عمودی. به همین خاطر هیچ یک نفری نمی تواند این جنبش را به گمان من از حرکت باز دارد. علت دیگرش هم اینست که ریشه اساسی جنبش فعلی، یک تضاد اساسی است که بین مردم و رژیم وجود دارد. مردم می خواهند زندگی عادی قرن بیست و یکی داشته باشند و رژیم می خواهد با احکامی که متعلق به اعصار قدیم است، بر آنها حکومت کند. مردم خودشان را عاقل و بالغ می دانند و این رژیم آنها را صغیر می داند و فکر می کند که ولایت لازم دارند.

آیت الله منتظری همیشه در طول این شش ماه گذشته به عنوان یک ناظر و مرجع تقلید اظهار نظر کرده و خودش را هیچ گاه به عنوان بخشی از این جنبش به شمار نیاورده است. اما آقای کروبی و آقای موسوی روز دوشنبه را به عنوان روز عزای عمومی اعلام کردند. فکر می کنید این مخالفان دولت به پشتیبانی آقای منتظری تکیه می کردند؟

من فکر می کنم که حتما به حمایت آیت الله منتظری هم مستحضر بودند و هم متکی بودند. ولی این به آن معنا نیست که اگر این حمایت نباشد این دو نفر می توانند طعمه رژیم شوند.

من فکر می کنم حمایت آیت الله منتظری به این لحاظ اهمیت داشت که خود ایشان مستحضر به حمایت مردم بودند. آخوندهای درباری امروز که طرفداران رژیم هستند و هر روز به زبانی واقعا شگفت انگیز تر از لحاظ تعریف و تمجید از رژیم صحبت می کنند و از آقای خامنه‌ای صحبت می کنند، می بینیم که آن تاثیر را ندارد برای این که آنها از حمایت مردمی برخوردار نیستند. حمایت آیت الله منتظری به این لحاظ اهمیت داشت که مستحضر به حمایت مردم بود. نمونه شخصیت ایشان نمونه‌ای است که در تاریخ ما خواهد ماند و نقش بسیار مهمی خواهد داشت. ما نداریم یا واقعا کم داریم کسی که تا دو قدمی قدرت رسیده باشد -آنچنان که آیت الله منتظری جانشین آقای خمینی قلمداد شود- و بعد ببیند که جوان‌های مردم را در زندان اعدام دسته جمعی می کنند، حاضر نشود حتی برای چند ماه سکوت کند. تمام این جبروت سیاسی را که این آقایان فعلی برایش آن هر کاری می کنند، می توانست از آن خود داشته باشد، ولی همه را واگذاشت برای اینکه معتقد بود حق را باید گفت.

در میان مخالفان ایشان در زمان حیات از جمله رهبر جمهوری اسلامی پیام تسلیت فرستادند. چنانچه هنگام برگزاری مراسم برای ایشان، احساسات عمومی بخواهد دچار یک جوششی شود، آیا فکر می کنید کسانی که امروز در راس قدرت هستند و با نظرات آیت الله منتظری مخالف اند، اجازه دهند تظاهرات برگزار شود؟

من فکر نمی کنم رژیم بتواند جلویش را بگیرد. اتفاقا اگر اعلامیه هایی هم می دهند دقیقا برای این است که از معرکه پس نمانند ولی در واقع همین رژیم است که الان ۲۵ سال است که ایشان را عملا در حبس و حصر نگاه داشته بود.

آخرين آخبار