آخرین اخبار سانی نیوز

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۱۹, سه‌شنبه

بادامچيان: از حاميان موسوی تنها منافقين، مارکسيست‌ها و سلطنت طلبان باقی‌مانده‌اند، فارس

خبرگزاری فارس: قائم مقام حزب موتلفه اسلامی با اشاره به حضور با شکوه مردم در روز ۱۳ آبان و زوال جريان فتنه، گفت:ريزش حاميان موسوی به حدی است که گويا تنها منافقين، سلطنت طلبان و مارکسيست‌ها باقی‌مانده‌اند.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از روابط عمومی حزب موتلفه اسلامی، اسدالله بادامچيان قائم مقام دبير کل حزب موتلفه اسلامی که در پايان نشست دبيران اين حزب سخن می گفت، با اشاره به درماندگی آمريکا در حمايت از مخالفان نظام، اظهار داشت: هر وقت مخالفان نظام به خشونت و اغتشاش می‌روند در واقع حکم سقوط خود را امضاء می کنند، جريان فتنه در حال حاضر رو به خشونت آورده است.
وی افزود:هر کس کمترين اطلاعی که از جنبش موسوم به سبز داشته باشد می داند ريزش نيرو در اين جماعت به حدی است که گويا تنها منافقين، سلطنت طلب‌ها و مارکسيست‌ها پای کار ايستاده‌اند، عناصری که فريب انقلابيون پشيمان و فرسوده را خورده بودند به سرعت حساب خود را از آنان جدا کردند.
نماينده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با اشاره به سرنوشت کروبی، خاتمی و موسوی تصريح کرد: اميدواريم آنها به عقلانيت سياسی عمل کنند زيرا اگر آنها در عرصه سياست عقلانيت را تعطيل کنند و به قمار سياسی روی بياورند با واکنش سخت مردم روبرو می شوند. قمار سياسی آنها حيثيت و آبروی بازيگران را بر باد می دهد، اميد که آنها تا قبل از رسيدن کار به مراحل قضايی و مجازات قانونی به نصيحت ناصحان توجه کنند.
وی ادامه داد: مردمی که اکنون انقلاب را در دهه چهارم حيات آن مديريت می کنند خوب می دانند مسير پيشرفت، خدمت وعدالت کدام است و مسير وابستگی و نوکری اجانب و بی اعتنايی به آرمانهای امام(ره) کدام سو است.
بادامچيان در پاسخ به سئوالی درمورد بيانيه اوباما در روز ۱۳ آبان گفت: اوباما از يک طرف دل در گروه مخالفان نظام، تجديدنظرطلبان و انقلابيون فرسوده و پشيمان دارد و از طرف ديگر عجله دارد مشکلات آمريکا در ارتباط با ايران را حل کند. آمريکای‌ها می‌دانند قدرت در ايران در دست مردم و رهبری است، آنها نحوه تعامل با مردم و رهبران واقعی ملت را نمی دانند به همين دليل ۳۰ سال است به بيراهه رفته اند.
قائم مقام دبير کل حزب موتلفه اسلامی همچنين در مورد گزارش گلدستون، گفت: وجدان جامعه جهانی از حجم عظيم جنايات در سرزمين‌های اشغالی و بويژه غزه بسيار آرزده است. خوشبختانه گزارش گلدستون علی‌رغم مخالفت آمريکا در مجمع عمومی سازمان ملل به تصويب رسيد.
بادامچيان افزود: اکنون جامعه جهانی منتظر محاکمه جنايتکاران جنگی در جنگ غزه هستند، جمهوری اسلامی بايد با ديپلماسی فعال بسترسازی در اين امر مهم را عهده دار باشد.
بادامچيان در بخش ديگری از اين سخنان خود در مورد تصويب لايحه هدفمند کردن يارانه ها در مجلس ، افزود: تعامل مثبت دولت و مجلس پيرامون تصويب لايحه هدفمند کردن يارانه‌ها ما را يک گام به جلو برای خدمت بيشتر به مردم قرار داد. اکنون ۶ سال از اجرای سند چشم انداز بيست ساله گذشته است نگاه‌ها به آينده‌ای خوب با پيشرفت کشور و خدمت بيشتر به مردم است.
وی افزود: مجلس و دولت همگرايی خود را از طريق گفت وگو تضمين کرده اند ما اميدواريم اين روند همچنان ادامه داشته باشد.
نماينده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در خصوص گفت و گوی فنی ايران با آژانس پيرامون تامين سوخت راکتور اتمی تهران بيان داشت: راکتور اتمی تهران کارکرد پزشکی، انسانی و آموزشی دارد. جنجالی که برای تامين سوخت آن غربی‌ها به پا کردند يک هياهوی بی جهت است. آژانس طبق تعهدات خود بايد سوخت ۲۰ درصد اورانيوم غنی شده را برای تداوم کار راکتور اتمی تهران در اختيار ما قرار دهد. جمهوری اسلامی ايران حاضر است اين سوخت را مثل گذشته خريداری کند اگر به ما نفروختند به راحتی از داخل تامين می کنيم.
وی افزود: همانطور که رئيس جمهوری بارها تاکيد کرده اند ما از بحث غنی سازی و چانه زنی در مورد آن عبور کرده ايم بنابر اين بازگشت به گذشته تکرار حرفهای گذشته است که ما بيشتر از يک سال است از آن عبور کرده ايم.
قائم مقام دبير کل حزب موتلفه اسلامی در پايان تاکيد کرد: هيچ تضمينی وجود ندارد که ۱+۵ به تعهدات خود عمل کند، آنها فقط با زبان تهديد و تحريم حرف می زنند تا وقتی که از اين زبان استفاده می کنند، گفت و گو با آنها بی فايده است ما بايد کارخودمان را بکنيم و به فکر پيشرفت کشور باشيم.

اتهام احمد زید آبادی :تلاش برای کاندیدا کردن عبدالله نوری در انتخابات ریاست جمهوری



سه شنبه 19 آبان 1388

کانون زنان ایرانی :خانواده احمد زید آبادی دو روز پیش ، پس از موافقت قاضی پرونده شعبه بیست و شش دادگاه انقلاب وثیقه او را تودیع کردند و انتظار می رفت طبق قوانین ایران آزاد شود اما تاکنون این اتفاق نیفتاده است.
مهدیه محمدی ،همسر احمد زید آبادی می گوید :"پس از تودیع وثیقه ، قاضی پیرعباسی به رییس دفتر خود گفت که فعلا در باره آزادی زید آبادی دست نگه دارید .این برخورد قاضی پیرعباسی بسیار عجیب است .چه معنایی دارد که ایشان پس از تودیع وثیقه چنین حرفی بزند؟احمد تمام این پنج ماه به صورت غیرقانونی در زندان بوده است چرا که هرگز برایش قرار بازداشت صادر نشده و یک روز پس از بازداشت قرار وثیقه اش را امضا کرده است.حتی قاضی پرونده یک هفته پیش به وکیل زید آبادی گفته است که ما می دانیم که براساس قرار وثیقه ای که در پرونده او هست باید تاکنون آزاد می شد ،اما لطفا با ما همکاری کنید تا پس از محاکمه آزادش کنیم.این حرفهای غیرحقوقی چه معنا و مبنایی دارد ؟"
همسر احمد زید آبادی سپس در باره دادگاه همسرش که دو روز پیش برگزار شده ،گفت :"تبلیغ علیه نظام و تبانی در ایجاد اغتشاش اتهامات مطرح شده علیه وی بود.دلیل شان هم برای تبانی در اغتشاش تلاش زید آبادی برای قانع کردن آقای عبدالله نوری به کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری بود."

هرماه 70 دکتر و 450 فوق‌لیسانس از ایران مهاجرت می‌کنند

جامعه > آسیب ها  - بر اساس گزارش جدید صندوق بین‌المللی پول، ایران رتبه اول را در آمار مهاجرت نخبگان از میان 91 کشور در حال توسعه یا توسعه نیافته دنیا کسب کرده است.


به گزارش سایت عصر ایران صندوق بین‌المللی پول گزارش داده است که سالانه حدود 180‌ هزار ایرانی تحصیلکرده به امید زندگی و یافتن موقعیت‌های شغلی بهتر از کشور خارج می‌شوند‌. این صندوق بین‌المللی در گزارش خود می‌افزاید که رقم خروج حدود 180‌هزار نخبه تحصیلکرده از ایران‌، به معنی خروج سالانه 50 میلیارد دلار ارز از کشور است‌.
طبق این آمار هم‌اکنون بیش از 250‌ هزار مهندس و پزشک ایرانی و بیش از 170‌ هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریکا زندگی می‌کنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال 87 روزانه 3/2 نفر با مدرک دکترا، 15‌ نفر با مدرک کارشناسی ارشد، و صدها نفر با مدرک کارشناسی از کشور مهاجرت کرده‌اند‌.
طبق این آمار ماهانه 70نفر با مدرک دکترا و بیش از 450نفر دارای مدرک کارشناسی ارشد از کشور خارج می شوند.

سرداران درنگ کنید!


دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
اشاره: این نوشته نیز مانند نوشته پیشین من ( وحدت ملی ممکن است؟ ) صرفا یک مقاله و از سرِ تفنن نیست بلکه کاملا برآمده از یک اندیشه و تحلیل از شرایط موجود و با انگیزه خیرخواهانه ملی و با احساس مسؤلیت و نگرانی تمام و در نهایت به قصد شنیدن و توجه نوشته شده است. گرچه ظاهرا گوش شنوایی نیست! فعلا چکاچک شمشیر است و خشم و خشونت!
این نوشته، که می توان آن را "نامه سرگشاده"  شمرد، خطاب به سرداران سپاه و مقامات عالی نظامی است و از این رو عنوان آن را "سرداران درنگ کنید" انتخاب کرده ام. چرا که به نظر می رسد در حال حاضر کشور و نهادهای حکومتی و دولتی و حتی اقتصادی  یکسره یا در اختیار مستقیم نظامیان سپاهی است و یا نظامیان بر تمام نهادها و حتی اشخاص حقیقی و حقوقی نظارت و کنترل دارند و به هرحال مملکت بوسیلة سرداران اداره می شود. از این رو تعبیر استقرار "ولایت نظامی"  به جای "ولایت فقیه"  بوسیلة برجسته ترین تئوریسین ولایت فقیه یعنی آیت الله منتظری دور از واقعیت نیست. بگذریم که دخالت نظامیان در سیاست و بالاتر از آن حکومت نظامیان بر خلاف قانون و به ویژه رأی و نظر رهبر فقید انقلاب و معمار نظام جمهوری اسلامی است، اما فعلا این ایراد بنیادین مورد نظر و بحث من نیست.
سخن من بی ابهام و بی مقدمه این است که سرداران محترم! به کجا می روید و به گفتة زیبای آن شاعر بزرگ "به کجا چنین شتابان"؟! می خواهید چه کنید و چه برنامه ای برای اداره کشور و آیندة نظام جمهوری اسلامی و مردم دارید؟ شعارها و رفتارهای انبوه مردم و به ویژه جوانان را در روز 13 آبان دیده و شنیده اید؟ پس از حدود پنج ماه از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری گذشته و در طول این مدت نه چندان کوتاه، بیشترین تلاش سیاسی و نظامی و انواع رفتارهای خشن را برای پایان دادن به این جنبش اعتراضی به کار برده اید، چه نتیجه ای به دست آورده اید؟ توانسته اید مردم را در مورد نتایج شگفت انتخابات و مشروعیت دولت دهم توجیه و قانع سازید؟ همواره از دخالت بیگانگان می گویید و ادعا می کنید که طرح از پیش آماده ای برای شورش و اغتشاش و طرح ادعای "تقلب بزرگ" وجود داشته و بدین ترتیب انبوه مردم و از جمله معترضانی راکه جملگی از کارگزاران نظام در این سی سال بوده اند، به دشمنان پیوند می زنید. نمی خواهم در این باره با شما محاجه کنم و بگویم که درست است یانه، اما می گویم تا کنون توانسته اید معترضان متنوع مردمی و از جمله همکاران دیروزتان و معترضان امروز را به همراهی و همدلی بکشانید و حتی به آن نزدیک کنید؟
نمی دانم شما در این موارد چگونه می اندیشید و پاسخ شما به این پرسشها چیست. گرچه در گفتارها خود را کامیاب و پیروز می دانید، اما بعید می دانم که این گفتارها جدی باشد و حداقل تمام واقعیت را بازتاب دهد. همین که پس از پنج ماه نه تنها جنبش اعتراضی خاموش نشده بلکه از یک سو گسترش یافته و از سوی دیگر رادیکال تر گشته است، خود دلیل کافی و قانع کننده ای بر عدم موفقیت شما است. اساسا از اظهار نگرانی روز افزون شما و اعمال خشونت بیشتر و تهدید های گستردة مخالفان و معترضان بوسیلة سرداران ( تا آنجا که اخیرا ایرانیان سبز خارج نشین را نیز تهدید به برخورد می کنید )، نشان می دهد که در سرکوبی جنبش موفق نبوده اید. اما نمی خواهم در این موارد نیز با شما محاجه کنم و اصرار کنم که حقیقت چیست. سخن من اکنون اندیشیدن به آینده است و اینکه شما حاکمان چه طرحی برای کشور و مردم دارید.       
  از مجموعه گفتارها و رفتارها چنین بر می آید که هیچ عزمی برای حل بحران و شکستن  بن بست کنونی وجود ندارد. چنین می نماید که تنها راه ممکن برای بقا از نظر سرداران و دولتیان خشونت و شدت عمل و زندان و احتمالا اعدام مخالفان است. نمی دانم این تنها گزینه از درون چه تحلیل و منطقی بیرون آمده است. ظاهرا دلیل انتخاب این گزینه جابجایی سیاستمداران و نظامیان در ارکان تصمیم گیری است و در نتیجه یا غفلت از واقعیتهای بحران خیز و خطرناک کنونی است و یا تغافل و به تعبیری خوش خیالی نظامیان و دیگر دست اندکاران افراطی کشور است. اما تا آنجا که تجارب تاریخی و منطق تحولات اجتماعی و جامعه شناسی انقلابها می آموزند، این هر دو حالت به فاجعه و بد فرجامی و در نهایت پشیمانی می انجامد.
برای تبیین این دیدگاه به اجمال می توان گفت که اگر جنبش اصلاح طلبی در جامعة نیازمند تغییر و اصلاح به مطالبات و خواسته های منطقی و طبیعی خود نرسد، در فرایند انقلاب قرار می گیرد و با فراز و فرودهایی، سرانجام دیر یا زود با فروپاشی نظام حاکم به خواسته هایش می رسد. تاریخ تمام جنبشهای انقلابی دویست سال اخیر جهان مؤید این مدعا است. انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی دو نمونه این تجربه است. در صد سال پیش مشروطیت این دو مرحله را طی کرد. در مرحله نخست، مردم ورهبرانشان با مقاومت و مبارزه مدنی و گفتگو با شاه و دربار به موفقیت رسیدند و فرمان مشروطه را از شاه قاجار گرفتند، و در مرحله بعد، بر اثر مقاومت سرسختانه محمدعلی شاه و حتی لجاجت کودکانه اش در برابر مجلس و مشروطه خواهان و به ویژه رهبران میانه رو و مصلحی چون بهبهانی و طباطبایی و در نهایت حمله به مجلس و کشتن آزادیخواهان و انحلال مشروطیت، سرانجام مدافعان استوار مشروطه با رهبرانی به مراتب رادیکال تر و در واقع انقلابی برخاستند و با جانفشانی تهران را فتح کردند و شاه دشمن اصلاحات را از کشور اخراج کردند. انقلاب ایران نیز درست همین گونه بود. از شهریور بیست اصلاح طلبی مشروطه خواهانه آغاز شد و نهضت ملی و کودتا را تجربه کرد تا اوایل دهه چهل طول کشید اما  پس از برخورد با سد شدید استبداد مطلق محمدرضاشاهی و سرکوبی آزادیخواهان و مصلحان، فصل انقلاب و اندیشه انقلابی گری گشوده شد و در یک روند پانزده ساله با مشارکت گروههای متنوع اجتماعی و فکری به فروپاشی منتهی گشت و در 22 بهمن 57 پیروزی نصیب ملت ایران شد. بنابراین در پروسه اصلاح / انقلاب، مرحله اول اصلاحات است و اگر این پروژه به فرجام رضایت بخش رسید، دیگر نیازی به فروپاشی نظام حاکم و عمل انقلابی نخواهد بود. چرا که اصلاح هم برای مردم کم هزینه است و هم برای کشور و از مخاطرات گوناگون به دور است، اما انقلاب همراه با مخاطراتی است که کمتر می توان ابعاد مخرب آن را پیش بینی کرد.
حال سخن این است که ظاهرا شما سرداران با بستن راه اصلاحات و سرکوبی اصلاح طلبان برآمده از درون حاکمیت، عملا راه انقلاب را می گشایید. در واقع کار شما مصداق کامل در آمدن از چاله ترمیم پذیر اصلاحات و سقوط در چاه ویل فروپاشی است. از اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی به دست بخشی از ارکان و کارگزاران همین نظام بیم دارید و هر نوع تغییر خواهی را انقلاب نرم و نقشه دشمن می شمارید، اما درست در همین روند راه شورشها و به گفتة شما اغتشاشات مردمی و جنبشهای خیابانی و احتمالا بیابانی را باز می کنید و مسیری را به مردم ناراضی نشان می دهید که جز انقلاب و فروپاشی نظام فرجامی نخواهد داشت. سرنوشت و آیندة نظام در گرو عملکرد امروز مدیران آن در تهران است نه در واشنگتن و لندن و تل آویو. از این رو این شما هستید که با نشنیدن صدای مسالمت جویانه انبوه ناراضیان و اعمال هر نوع خشونت علیه آنان، گزینة انقلاب و براندازی را به مثابة تنها گزینه به مردم پیشنهاد می کنید. شما بهتر از هرکسی می دانید که کسانی چون خاتمی و موسوی و کروبی و دوستانشان نه تنها برانداز و دشمن نیستند بلکه حتی با اصل نظام و قانون اساسی با محوریت ولایت فقیه هم مخالفت ندارند. اگر مخالفتی هست، که هست، به برخی رفتارهای خلاف قانون و خلاف مصالح ملی و حتی خلاف مصالح خود نظام است. اگر به انصاف بنگریم، امروز به واقع انقلاب و نظام جمهوری اسلامی مصلحانی صادق تر و خیرخواه تر از این افراد ندارد. آخر چگونه می توانید افکار عموم را قانع کنید که حجاریان و نبوی و تاج زاده و مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران و اعتماد ملی و دیگران عامل دشمن و برانداز جمهوری اسلامی اند؟ فکر می کنم امروز باید قانع شده باشید که زندانی کردن این افراد و دادگاههایی با چنین ماهیتی و اعترافاتی چنان مبتذل و ناشیانه نه تنها به سود نظام نبوده که کاملا به زیان نظام و مسؤلان سیاسی و نظامی آن بوده است.
حال با این مشکل و بن بست چه باید کرد؟ اگر تصور می کنید با تندی و تهدید و سرکوب می توانید از بحران خارج شوید، سخت در اشتباهید و این راه، چنان که گفتم، به خشونت بیشتر و در نهایت براندازی نظام، یعنی دقیقا همانی که از آن بیم دارید، منتهی می شود. طبق منطق امور و تجارب مکرر تاریخی، فقط یک راه حل وجود دارد و آن اینکه اصلاحات دموکراتیک و مسالمت جویانه و مدنی یعنی همین جنبش سبز را بپذیرید و به خواسته های حداقلی جامعة نا امید از تغییر در نظام تن دهید و به هرحال به تنها گزینة محتمل برای خروج از بن بست خاضعانه گردن نهید. راه دیگری متصور نیست. تجربه نشان می دهد به میزانی که به مطالبات قانونی مردم بی اعتنایی کنید و به خشونت بیشتر متوسل شوید، به همان میزان به بحران ساختاری و در نهایت فروپاشی نزدیک تر می شوید. حداقل اگر به سیر شعارها از 22 خرداد تا 13 آبان بنگرید، به روشنی می بینید که  شعارها به لحاظ محتوا و حتی شکل طرح و شور شعار دهندگان تندتر و خشمگین تر می شود. این شعارها و خشمها اخیرا مستقیما متوجه رهبری نظام نیز شده و حتی به زیر کشیدن شمایل وی نیز دیده شده است. این در حالی است که مردم ایران به طور سنتی هموراه حریم و حرمت بزرگان و حاکمان را ( حتی اگر با آنها مخالف باشند ) معمولا حفظ می کنند و تا کنون نیز کم و بیش چنین بوده است. چه کسی و کسانی مسؤل این خشم و خشونت است؟ آیا این بدان معنا نیست که مردم حتی از عالی ترین مقام نظام نیز نا امید شده اند؟ این شما را به وحشت نمی اندازد؟   
داستان جالبی است! در تمام دنیا حکومتها و دولتها با مردم مخالف و به اصطلاح اوپوزیسیون خود سخن می گویند و در موارد اختلاف و اعتراض با آنان وارد گفتگو و چانه زنی و مصالحه می شوند اما در جمهوری اسلامی سی سال است که حاکمان ولایتمدار ما، مخالف را به رسمیت نمی شناسند یا انکار می کنند یا نادیده می گیرند و با سر کوب می کنند. به شما سرداران و حاکمان فعلی دوستانه و مشفقانه توصیه می کنم که تا دیر نشده با معترضان خودی گفتگو کنید و صادقانه و با دید ملی و مصلحت اندیشانه راه حلی برای خروج از بحران کنونی پیدا کنید. بدانید که در فاز بعدی راه هر نوع گفتگو بسته خواهد شد و در آن روز همه چیز بر ضد شما و نظام مورد علاقه شما خواهد بود و در نهایت جز خسران دنیا و آخرت بهره ای نخواهید برد. آخر این چه کاری است که گرهی را که با دست می توان گشود با دندان باز می کنید؟ سیاست مشت آهنین همواره در فرجام کار جز شکست نبوده است. دوستانه عرض می کنم به جای اینکه این نوشته را لای پرونده ام بگذارید تا فردا در بازجویی ها به کار آید، در آن تأمل کنید. در این توصیه ها جز خیر خواهی برای کشور و مردم انگیزه ای وجود ندارد.
نکته مهم اما مسألة بقا و یا فنای نظام سیاسی نیست، مشکل بنیادین، خطراتی است که بر سر راه حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور و منافع و مصالح ملی و سرنوشت مردم کشور کمین کرده است. تردید ندارم که نه تنها موسوی و خاتمی و کروبی و دیگر اصلاح طلبان وابسته به نظام، که تمام حامیان جنبش سبز و متحدان استراتژیک پیشگامان آن، جدای از عقاید شخصی شان، به خاطر حفظ کشور و تحمیل هزینه کمتر بر مردم و بار دادن تدریجی نهال دموکراسی در این سرزمین، ترجیح می دهند از طریق اصلاحات تدریجی و مدنی و مسالمت آمیز در چهار چوب نظام سیاسی و قانون اساسی فعلی آن ( با همة تناقضات ساختاری آن ) به خواسته های حداقلی خود برسند و این راه را تا آنجا که ممکن است رها نخواهند کرد. اما شما سرداران نگران روزی باشید که مردم از همین اصلاح طلبان نیز ما نا امید شوند و در آن زمان ممکن است راه انقلاب را در پیش بگیرند و در آن حالت سخن هیچ مصلح دور اندیشی نیز شنیده نخواهد بود. سخنان مصلحانی چون بهبهانی و طباطبایی در روز حمله نظامیان روسی به مجلس مشروطه و سخنان  بازرگان در سال 57 را به یاد می آورید؟ بنا براین سرداران کمی درنگ کنید!          

به نقل از روزآنلاين

مير حسين موسوي : قانون اساسي وحي منزل نيست

سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۸
سارا اصفهانی

21 سال پس از نگارش نامه آیت الله خمینی خطاب به دو گروه روحانی فعال در عرصه سیاسی آن روز کشور، میرحسین موسوی در مصاحبه با سایت جماران، با اشاره به اینکه امروز "جنگ سیاسی و قدرت طلبی" در میان است، اظهار داشت:"یک عده ای نفعشان بر این است که در این کشور اختلاف باشد و دایره نظام و متن نظام روز به روز تنگ تر و لاغرتر بشود." او همچنین ضمن تاکید بر اینکه "قانون اساسی وحی منزل نیست که نشود آن را اصلاح کرد" گفت: "اگر بیگانه ها اینقدر بزرگ هستند که می توانند اینهمه آدم را به صحنه بیاورند که ما باید دستهایمان را ببریم بالا و از کل انقلاب اسلامی استعفا بدهیم."

داستان نگاشتن نامه بنیانگذار جمهوری اسلامی به جدایی بخشی از روحانیون از جامعه روحانیت مبارز و تشکیل مجمع روحانیون مبارز باز میگردد؛ اکثر جداشدگان از جامعه روحانیت، شاگردان و افراد مورد وثوق رهبر سابق ایران بودند. آیت الله خمینی در این نامه که به "منشور برادری" معروف گردید خطاب به این دو گروه روحانی، توصیه هایی در زمینه وحدت کرده بود.به همین دلیل سایت جماران پس از 21 سال در قالب گفت و گوهایی این مسئله را مورد بازخوانی قرار داده است. این سایت پیش از موسوی، با سیدمحمد خاتمی رئیس جمهوری پیشین و محمود هاشمی شاهرودی رئیس سابق قوه قضائیه هم مصاحبه هایی انجام داده است.

موسوی در این مصاحبه ابتدا در پاسخ به این پرسش ها که "اصولی که باید بر آنها وحدت کرد چیست؟ چگونه باید وحدت را تعریف کرد؟ به نظر می‌رسد در مفاهیم اساسی مانند منافع ملی یک تعریف واحد مورد قبول و اجماع نیست و چرا؟" پاسخ می دهد: "به این دلیل که توجهی به قانون اساسی نداریم.در متن قانون اساسی همه مسائل بصورت متوازن در مطرح شده است و نمی شود ما بخشی را برجسته نگاه کنیم و بخش دیگر را کم رنگ ببینیم. الان جناح ها و مسئولان مختلف به مذاقشان خوش می آید که تکه ای را برجسته کنند و تکه دیگر را ضعیف نمایند؛ این درست نیست. اینها بخش های به هم پیوسته است. مخصوصا بخش مربوط به آزادی ها (آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی عقیده … )، شوراها، اصل عدم تجسس، مساله زبانهای قومیت ها و آموزش آنها و …، اینها هیچ خطری را برای کشور ایجاد نمی کنند بلکه وحدت بخش هستند. بنده نوعی نمی توانم با سلیقه خود بگویم که اجرا یا عدم اجرای این اصل، صلاح نیست."

موسوی در ادامه این مصاحبه در خصوص قانون اساسی می گوید: "من مشکل را بیش از آنچه که فربه بودن یک اصل و سنگینی بر اصل های دیگر ببینم در برخی از سنت های اجتماعی ـ فرهنگی می بینم که با رویه های نادرست انباشت شده در طول تاریخ و ایجاد رویه های غلط جدید، به نوعی به کرختی رسیده است. کرختی تنها به حکومت مربوط نیست. به کسانی که شهروند عادی هستند هم مربوط می شود. البته من نقش تربیتی حاکمیت در فرهنگ پذیری جامعه و آشنایی آنها با حقوق خود را خیلی موثر می دانم."

وی در ادامه با بیان اینکه "شیوه تفسیر حاکمیت در رابطه با قانون اساسی از یک سو اهمیت فوق العاده ای دارد و در سوی دیگر، سمت گیری مردم و روشنفکرها هم اهمیت زیادی دارد"، می گوید: "امام حق را گرفتنی می دانند. آزادی را گرفتنی می دانند. آزادی را جزو حقوقی می دانند که باید مردم باید دنبال بکنند و به از دست دادن ارزشهای بنیادی تن در ندهند. این برای ما یک اصل است. اگر در یک نظام، مردم برایشان عادی باشد که حقوقشان پایمال بشود و آنها چیزی نگویند؛ آن نظام بسوی دیکتاتوری و خشونت سیر می کند. اینجاست که نقش مطبوعات، رسانه ها، روشنفکران، مردم، ادبیات سیاسی و فرهنگی اهمیت پیدا می کند."

موسوی می افزاید: "هستند کسانی که نان خود را از این راه – تهمت زدن به دیگران - می خورند. واقعا من نمی دانم دین و ایمان دارند یا نه. الان فضای تهمت خیلی رواج دارد. ما افرادی داریم که اگر پرونده هایشان با نگاه امام گشوده شود پرونده های بسیار آلوده ای دارند. اینها آمدند یکدفعه یک حرکت عظیم مردمی را می گویند که به منافقین ارتباط دارند و … اینها همان کسانی هستند که آتش بیار معرکه هستند و نفع خودشان برای رو نشدن پرونده هایشان در این است که دائم این اختلافات را در کشور به هم بزنند و بدبینی ایجاد کنند. در حالی که به سود همه هست که حقوق مردم را بشناسند و خوش بینی ایجاد کنند. اینکه یک عده ای این وسط بیافتند و بگویند این با بیگانه ارتباط دارد و … این کار بزرگ کردن بیگانه است اگر بیگانه ها اینقدر بزرگ هستند که می توانند اینهمه آدم را به صحنه بیاورند که ما باید دستهایمان را ببریم بالا و از کل انقلاب اسلامی استعفا بدهیم."

نخست وزیر دوران جنگ در خصوص بحث وحدت که این روزها در رسانه ها مطرح است می گوید: "جنگ سیاسی و قدرت طلبی است. در این میان آنچه مطرح نیست، معنای وحدت است. یک عده ای نفعشان بر این است که در این کشور اختلاف باشد و دایره نظام و متن نظام روز به روز تنگ تر و لاغرتر بشود. امام سعی می کرد که متن واقعی انقلاب و جامعه غنی باشد. بزرگترین حجم را داشته باشد و حاشیه، کوچکترین حجم ممکن را داشته باشد. موقعی که در وصیت نامه سفارش می کنند که کسانی که از انقلاب بریدند، بازگردند؛ نشان می دهد که حتی آن حاشیه کوچک را هم بر نمی‌تابند. می خواهند همه در دریای وحدت قرار بگیرند."

مهندس موسوی در ادامه با بیان اینکه "امروزه حاشیه نظام از متن فراتر رفته است" می گوید :"آنچه امروزه اتفاق افتاده این است که حاشیه از متن فراتر رفته است و متن خیلی لاغر شده است. من فقط نمادین می گویم که در این حاشیه تعداد وسیعی از مدیران و روحانیون، بخشی از مراجع، چند رییس دولت و حتی رییس مجلس داریم. به اینکه نمی شود حاشیه گفت. این نقل مکان است. در چنین حالتی آن کسانی که در متن اصلی باقی می مانند به دلیل عدم برخورداری از این حاشیه بزرگ، مجبورند در یک حالت پادگانی و فیزیکی به افراد معدودی تکیه بکنند و این همان چیزی است که به نفع کشور ما نیست. مصلحت کشور این است فضایی که به عنوان غیر خودی برای خود تعریف می کنند، در کوچکترین سطح و اندکترین وجه ممکن باشد. اگر غیر از این باشد، باید در رفتار خود شک کنیم. نمی شود که در کشور هزاران هزار مدیر برجسته ای که خدمت کرده اند همه را کنار بگذاریم و به حاشیه ملحق بکنیم."

وی در ادامه به تهمت هایی که این روزها به اشخاصی مانند موسوی خوئینی ها زده می شود اشاره می کند و می گوید: "الان یک عده ای کشف کرده اند که موسوی خوئینی ها توده ای است یعنی همین شخصی که شاگرد امام است. می گویند گروه فرقان پیش ایشان درس خوانده اند. اگر اینجوری باشد فکر می کنم ما در نظام یک نفر را نمی توانیم پیدا کنیم که با این و آن ارتباط نداشته باشد. وقتی ما مسائل را به این اندازه تقلیل می دهیم این نشان بیماری است که در جامعه ما گسترش پیدا کرده است. همه باید نگران باشیم."

مهندس موسوی می افزاید: "آنچه من مطرح می کنم از نظر سیاسی به عنوان یک فرد کوچک که مختصر آشنایی با وضع کشور دارم این است، به نفع کشور ما است که بر سر یک امر مهم و بنیادی بنام قانون اساسی اجماع کنیم. ممکن است بنده و شما عقاید متفرع و مختلفی داشته باشیم ولی لازم است که بر همین قانون اجماع بکنیم و مشکلات را حل کنیم و از این تفرق بیرون آییم و اصلاحات خوبی را در کشور انجام بدهیم. من این را بهترین مساله برای اجماع می دانم. خود قانون اساسی هم وحی نیست و اگر لازم باشد میتواند اصول آن مورد تجدید نظر قرار گیرد همانطور که در سال ۶۸ اینچنین شد."

این نامزد معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ادامه در توصیف اوضاع امروز به این نکته اشاره می کند که: "ما دچار کرختی جذام‌وار شده ایم." او سپس توضیح می دهد: "یک یخش هایی از بدنه‌ی انقلاب جدا می شود و متوجه نمی شویم. این وضعیتی است که ما الان متاسفانه داریم و نگرانی امام در منشور برادری توجه به این قضیه است که حساسیت ها را در اوج خودش در میان نیروهای مسوول حفظ کنند. در اوایل سال ۵۸ چند نفر از هند آمدند و خواهان حضور گروهی در آن جا جهت معرفی انقلاب اسلامی شدند. بنده از طرف شهید بهشتی مامور شدم که پس انتخاب چند نفر به هند رفتیم. یک روز که روی پله های مسجد جامع دهلی نشسته بودیم دیدم کنار من یک جذامی نشسته است که قسمتی از انگشتان و پاهایش افتاده است. از یک دوست هندی پرسیدم که چرا اینجوری شده؟ گفت، بدن این فرد کرخت است. وقتی تکه تکه می افتد شخص متوجه نمی شود! ما دچار کرختی اساسی جذام‌وار شده ایم. وقتی می بینیم افرادی که برای نظام دل می سوزانند و چیزی از نظام نمی خواهند و حرفشان هم بازگشت به قانون اساسی و اصول است و ما راحت آنها را مورد هتاکی قرار می دهیم و حتی مثلا به آقای کروبی حمله فیزیکی می کنیم، باید بدانیم که یک کرختی اساسی پیدا کرده ایم."

نخست وزیر دوران جنگ تاکید می کند: "حساسیت شدیدی در فرامین حضرت امام نسبت به مسائل مالی بود. یک زمانی در کشور این بحث آغاز شد که نیروهای مسلح نیاز مالی دارند و باید وارد فعالیت های تجاری شوند. من مخالف بودم و اعتقاد داشتم که این مساله کشور را با مسائل مختلفی روبرو می کند. می گفتند نیروی نظامی می خواهد کار عمرانی بکند. من گفتم نیروی نظامی که در پی آن باشد که که قیمت دلار چند است دیگر به وظایف خود عمل نمی کند و فساد هم ایجاد می کند. استدلال آنها این بود که در قانون اساسی اصولی داریم که در زمان صلح، ارتش و سپاه می توانند در سازندگی کشور کار کنند. من گفتم، بله در حد خود می توانند این کار را بکنند بدون اینکه از انجام وظایف خود جدا شوند و نیازی نیست که در مسائل مالی وارد شوند. نیازهای مالی آن‌ها باید در دولت و وزارت دفاع حل و فصل بشود. بنده اعتقاد قطعی دارم که واگذاری پیمانهای چند میلیارد دلاری به سپاه نه به نفع اقتصاد کشور است و نه به نفع سپاه و نه نفع کلیت نظام. این رویکرد به تنهایی میتواند کشور را در معرض خطر قرار دهد."

به نقل از روزآنلاين

هرمنوتیک فلسفی حسین

سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۸
ابراهيم نبوي
e.nabavi(at)roozonline.com

نه اینکه فکر کنید من طرفدار رحیم مشائی هستم، نه، اتفاقا اصلا از او خوشم نمی آید، چون در کل این جماعت دو نفر آدم هستند که هفت مثقال( یا در همین حدود) عقل دارند، این ها اگر قدرت داشته باشند، روزی هزار تا کار علیه ما می کنند. فعلا دختر همسایه هر چی چل تر برای ما بهتر. ای کاش حسین شریعتمداری می شد مشاور فرهنگی احمدی نژاد، دکتر حسن عباسی( دکترایش را خودم نیم ساعت قبل دادم) هم می شد وزیر دفاع دیگر هیچ غمی نداشتیم. اخیرا اسفندیارخان رحیم مشائی نظرات خودش را در مورد " خداوند" اعلام کرده، حسین شریعتمداری هم با مشت محکم زده توی دهانش. اتفاقا استدلال های شریعتمداری هم خیلی مهم است، یعنی واقعا مهم است. مشائی در مورد خداوند گفته است: " ملت ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده اند." شریعتمداری هم برای اینکه پوز " اسی" را به خاک بمالد، در یک سرمقاله که با چشمه و بیل رابطه دارد، دلایل زیر را برای رد کردن نظر " اسی" آورده و یک نقطه عطف قهوه ای وسط تاریخ فلسفه خداشناسی گذاشته به چه گندگی



دلیل اول، ملت ها باید یک خدا را در طول تاریخ پرستیده باشند، چون ما می گوئیم.

دلیل دوم، اگر ملت ها در طول هزاران سال تاریخ یک خدا را نمی پذیرفتند ملت های مسلمان علیه استکبار جهانی وحدت نمی کردند.( مثل ملت مسلمان ایران که همه با هم وحدت دارند.)

دلیل سوم، اسلام در سه سال گذشته محور وحدت ملت ها علیه استکبار بوده است.( از جمله یهودیان و مسیحیان که همه شان با مسلمانان وهابی وحدت دارند، فقط روحانیون شیعه وحدت ندارند، که آنها هم فعلا در محاصره اند.)

دلیل چهارم، این سخن سخیف، غیر علمی و مسخره است، چون که مزخرف و غلط و آشغال است، حرف هم بزنی می زنم توی سرت باد کنی.

دلیل پنجم، مشائی در دولت پنج شغل داشته و دارد و چنین آدمی نظراتش نمی تواند درست باشد.

دلیل ششم، یکی از نیروهای ضدانقلاب در کنفرانس اسلام ستیز برلین، ده سال قبل گفت، مشکل شکل نگرفتن دموکراسی در ایران این است که " در ایران هنوز خدا نمرده است" بنابراین اثبات می شود که ملت ها در طول تاریخ یک خدا را می پرستیدند.

به نظرم این دلایل به اندازه کافی قانع کننده است، اسی! چرا خفه نمی شی؟



رسانه ملی تمدید شد



بیخودی نگران بودیم. اصلا برای چی؟ به این خوبی دارند تبلیغ می کنند، فرض کنید ضرغامی رفته بود و یک آدم عاقل با یک تیم درست و حسابی یا مثلا یک مجموعه آدم باهوش آمده بودند برای مدیریت صدا و سیما، بیچاره می شدیم. آیت الله خامنه ای هفته گذشته به دلایل زیر که فقط بعضی از دلایلی که به ذهن یک آدم نسبتا عاقل می رسد، ضرغامی را برای پنج سال دیگر به ریاست صدا و سیما انتخاب کرد. آگاهان گفتند که ایشان اگر می توانست این حکم را برای دویست سال دیگر تمدید می کرد. علل تمدید حکم مذکور به این شرح است:

اول، دروغ گفتن کار بدی است، ولی برای همسایه و بخصوص استکبار جهانی.

دوم، اصولا هر چیز تازه ای ممکن است خطرناک باشد، مثل محمود وحیدنیا.

سوم، تلویزیون برای ایمان و اعتقادات مردم خطرناک است، پس بهتر است همین وضع ادامه داشته باشد که مردم بیخودی تلویزیون نبینند.

چهارم، وقتی همه ملت به صدا و سیما فحش می دهند، به رهبری هم فحش می دهند، پس معلوم است این صدا و سیما در خط آن رهبر است.





از دل نرود یا از دل برود؟



یاد زمانی افتادم که در زندان بودم و داشتم فکر می کردم انگار در یک قبر دفن شدم و همه مرا فراموش کردند، داستان را از زاویه نارسیسیستی نبینید، از این زاویه ببینید که فرضا یکی از شخصیت های محبوب سیاسی و فرهنگی ما، مثل محمدعلی ابطحی( اسمش را درست نوشتم؟ از کی می پرسم؟ اصلا یادتان هست کدام ابطحی را می گویم؟) که ده سال به گردن همه ما حق دارد، در تمام روزهای سکوت و سیاه کابینه سیاه نهم و دوران سکوت دولت هشتم که کسی نمی توانست یک کلمه حرف بزند، ابطحی تنها کسی بود که با نوشته های کوتاه و دقیق و گاهی اوقات بسیار شوخ و اکثرا جسورانه اش، خیلی حرف ها را می زد. ابطحی از آن روحانیونی بود که قبل از همه یاد گرفت وقتی درها بسته است، چگونه از دریچه ویندوز بیرون برود. به نظر من او از همه سیاست ورزان اصلاح طلب، مدرن تر و امروزی تر بود. در تمام این جماعت تنها کسی که واقعا انرژی می گذاشت برای بچه های وبلاگ نویس و از آنها حمایت می کرد همین ابطحی بود و هست. می دانم که همین روزها بیرون می آید و دوباره جای خودش را پیدا می کند و می نشیند سر جای خودش، ولی به نظرم باید همه فضا را برایش آماده کنیم. عکس اش را بگذاریم روی صفحه های اینترنتی مان و درباره اش بنویسیم. برایش بنویسیم تا بیاید بیرون.



طرح هدفمند یارانه ها



از همین صداقت احمدی نژاد خوشم می آید، با حسن آقا می رود ترکیه، با حسن آقا هم برمی گردد. وقتی هم از او می پرسی کجا رفته بودی؟ می گوید رفته بودم ترکیه یک چیزی بدهم و بیایم. به این می گویند آدم با صداقت. اصلا طرح هدفمند یارانه ها( یا بقول امام جمعه جدید تهران طرح هدفمند شدن رایانه ها) همین است. از مجلس صد درصد اختیار گرفته که تمام پول یارانه را به هر کسی که دوست دارد بدهد. راحت! سیاست دقیق و روشنی است که مولای درزش نمی رود، تازه اگر برود هم اپیلاسیونش می کنند. به جای اینکه یارانه کشور را بدهد به مردمی که ایرانی هستند و حق دارند از پول نفت استفاده کنند، می دهد به کسانی که طرفدارش هستند. دقیقا همان کاری که در دوره اول ریاست جمهوری اش می کرد، منتهی قبلا مردم نامه برایش می نوشتند و او برایشان پول می فرستاد، حالا آدرس را دارد، سرماه پول را می ریزد به حساب شان. فقط مانده ام که چرا حواس اش نیست که اگر این سیاست موفق بود و با پول دادن مردم به آدم رای می دادند، چه مرضی بود که کودتا کنی؟ با این سیاست دولت موفق می شود، هشتاد درصد کسانی که بعضی شان موافقش هستند، تبدیل به مخالف بکند، تا بیست درصد را که اکثرا موافقش هستند، تبدیل به مزدور بکند. آن هم در کشوری که مردمش با پول گرفتن و کسی که پول می گیرد، بطور ریشه ای مشکل دارند.



فساد در غرب و بلوتوث سکسی



آیت الله مصباح یزدی اعلام کرد که " آمریکا در حال غرق شدن در فساد است" در همین حال، خبرگزاری ها نوشتند که یک زن در تهران به دلیل اینکه در موبایل شوهرش، تصاویر سکسی ارتباط او را با دیگران پیدا کرده است، خودکشی کرده است.



مصاحبه موسوی



هر کاری اش بکنی ترک است، حرف نمی زند، حرف نمی زند، حرف نمی زند، اممممممما وقتی می زند، دیگه می زند. مصاحبه میرحسین موسوی منتشر شد. بسیار نیکو و قدرتمند و پرمایه و دقیق. موسوی گفت: " نمی شود از مردم خواست با همه فسادها پشت حاکمیت بایستند"، او اضافه کرد: " قانون اساسی وحی آسمانی نیست" به همه دوستان پیشنهاد می کنم این مصاحبه را بدقت بخوانند. نکات خواندنی بسیار دارد. به نظر من وضع جنبش سبز، با رهبری استراتژیک خاتمی، نگاه روشن و صریح و ممکن موسوی، عمل قاطع و شجاعانه کروبی به عنوان مهم ترین نیروهای فشار بر حکومت و رهبری جمعی سبزهای داخل و خارج در بهترین حالت است. دلیل اش همین است که می بینیم.



صفحه دوم کیهان سبز



بار دیگر از حسین شریعتمداری بهترین روزنامه نگار سبز میهن مان کمال امتنان را دارم، در شرایطی که محمد قوچانی تازه از زندان بیرون آمده است، بهترین روزنامه نگاران کشور زندانی اند، شمس الواعظین روزنامه ندارد، برخی از روزنامه نگاران برجسته کشور مجبورند در بیرون ایران کار کنند، مسعود بهنود روزنامه نگار بزرگ و نویسنده برجسته کشورمان در انگلیس است و نمی تواند در ایران بنویسد، شریعتمداری یک تنه ایستاده است و تمام کیهان را اختصاص به اخبار و دیدگاههای سبزها داده است. من از سوی خودم و دو سه نفر دیگر از او تشکر می کنم. مرسی حسین جان! دستت درد نکند.



روزنامه دیروز کیهان، در صفحه دوم، کلا 13 مطلب دارد، که از این سیزده مطلب ده نوشته و خبرش در مورد سبزهاست، سرمقاله علیه مشائی است و سیاست خوبی را در ایجاد تفرقه میان نیروهای دولت دهم دنبال می کند، یک خبرش در مورد احمدی نژاد است و در قسمت نامه های خوانندگان، از 22 نامه، چهار تا در مورد سبزهاست، چهار مطلب علیه صدا و سیماست که تقارن آن با تائید ضرغامی توسط رهبری بسیار زیباست، 11 مطلب نامه هایی است که علیه دولت نوشته شده، یک مطلب علیه اسرائیل است و فقط دو مطلب آن نامه های خوانندگان در تائید کیهان است. من از شریعتمداری بخاطر این سیاست ظریف و دقیق اش تشکر می کنم و امیدوارم از فردا به جای هفتاد درصد مطالب، صددرصد مطالب صفحه دوم را در مورد سبزها بنویسد.



بمیر بابا، تکراری



لنین( 1920): آمریکا در حال نابودی است.

استالین( 1940): امپریالیسم زیر گامهای آهنین پرولتاریا خرد خواهد شد.

مائو( 1960): سقوط امپریالیسم آمریکا بزودی رخ می دهد.

فیدل کاسترو(1980): امپراطوری آمریکا بزودی فرومی پاشد.

آیت الله خمینی( 1985): لکن آمریکا در حال از بین رفتن است.

هوگو چاوز(2000): آمریکا در حال نابودی است.

آیت الله خامنه ای(2001): آمریکا و دشمنان در حال نابودی هستند.

احمدی نژاد( 2005): آمریکا و اسرائیل در حال فروپاشی است.

احمدی نژاد( 2006): آمریکا بزودی نابود می شود.

احمدی نژاد( 2007): آمریکا تا همین پس فردا نابود می شود.

احمدی نژاد( دیروز): مناسبات فعلی جهان دوام نمی یابد و آمریکا نابود می شود.

نتیجه گیری اخلاقی: فعلا که بقیه نابود شده اند و بقایایشان به آمریکا مهاجرت کرده اند تا محکم نگهش دارند.



بهمن قبادی علیه عباس کیارستمی



از دو سه روز قبل کلی خبرهای بد شنیدم، اول اینکه امیر قویدل از اولین کارگردانانی که از سینمای قبل از انقلاب وارد سینمای پس از انقلاب شد، در تهران مرحوم شد. کلی غمگین شدم. نیم ساعت قبل هم خبر فوت مهدی سحابی مترجم برجسته ایرانی را در پاریس شنیدم. با ترجمه های مهدی سحابی بسیار حال کرده ام و می کنم، ترجمه " بچه های نیمه شب" و " شرم" سلمان رشدی از آثار بسیار ارزشمند اوست. جالب است که دو سال قبل از صدور حکم قتل سلمان رشدی بوسیله آیت الله خمینی، آقای خاتمی به عنوان وزیر ارشاد جایزه بهترین مترجم سال را بخاطر ترجمه " بچه های نیمه شب" سلمان رشدی به مهدی سحابی داد. زندگی عجیبی پیدا کردیم، یکی در تهران می میرد، یکی در پاریس، این وسط هم بقیه آنهایی که زنده اند را هم خودمان ضایع می کنیم.



نامه بهمن قبادی فیلمساز خوب ایرانی را به عباس کیارستمی خواندم. احساس خوبی ندارم. هر دو تا را دوست دارم و معتقدم هر دو تاشان فیلمسازی بلدند. منتهی هر کدام یک جور فکر می کنند و یک جور کار می کنند. بهمن قبادی در یک جمله که فقط از جوانی آدم برمی خیزد گفته است: " تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است." این جمله از آن جمله هاست که هر کلمه اش را دو هزار بار می توان نقد و رد کرد. حداقل دویست دلیل قانع کننده برای رد کردن این جمله می توان آورد، از جمله دویست فیلم برجسته ایرانی که در سالهای 1363 تا 1370 ساخته شدند. ظاهرا انتقاد قبادی به کیارستمی این است که او گفته است " ایران بهترین جا برای فیلمسازی است."



من هرچه فکر می کنم نمی فهمم کجای این جمله ایراد دارد. اصلا این که کسی بتواند در ایران امروز فیلم خوب بسازد، یک موضوع مهم است. ایرانی که پر از حادثه و موضوع و اتفاق و زندگی است و ما با هزار بدبختی یک پنجره پیدا می کنیم برای اینکه بتوانیم ببینیم در ایران چه اتفاقی می افتد. معلوم است که فیلمسازی در آنجا خیلی مهم است. حالا من نمی توانم بروم، دلیل نمی شود که همه فیلمسازانی که در ایران زندگی می کنند بیایند بروکسل پیش من. این که می شود کره شمالی یا عراق یا عربستان سعودی که هیچ تصویری از آن در جهان موجود نیست. به نظر من همانطور که بهمن قبادی کارش ارزشمند است که بخاطر حفظ ارزشهای انسانی از ایران بیرون می آید، کیارستمی هم کارش ارزشمند است که بخاطر ثبت ارزشهای انسانی در ایران باقی می ماند. حسود بازی و چشم تنگی و بچه بازی را بگذاریم کنار. طبیعی است که من حسادت می ورزم به کسی که مانده در ایران و با وجود اینکه فقط بخشی از حقیقت را می گوید، باعث آگاهی در آن شرایط سخت می شود. ولی من نمی توانم خودم را ملاک حقیقت بدانم. وقتی در ایران هستم از آنها که رفته اند انتقاد کنم و وقتی از ایران می روم از آنها که مانده اند گله کنم.



اصلا سینما خودش یک زندگی جدای از سیاست است، این را چرا نمی خواهیم بفهمیم؟ لنی رایفنشتال، فیلمسازی که " پیروزی اراده" را در ستایش فاشیسم یا نمایش فاشیسم ساخت، کارگردانی بزرگ و مهم است، لف کولشوف و سرگئی آیزنشتاین و وازوالود پودوفکین هم که فیلمهای تبلیغاتی اما پر از ارزشهای هنری دوره لنین را ساختند فیلمسازانی ارزشمندند که توانستند آن فضا را به تصویر بکشند. حتی تبلیغاتچی بودن هم چیزی از ارزشهای سینمایی آنها کم نمی کند. مگر دفاع مخملباف از جنبش سبز می تواند باعث شود که من فکر کنم فیلم های اخیر او خوب است، چون از خودش خوشم می آید، یا فحاشی اش به بیضایی در سال 1365 باعث می شود من فکر کنم، پس فیلم " دستفروش" او یک اثر بسیار ارزشمند نیست. یا مثلا فیلم بسیار معمولی " فرستاده" پرویز صیاد چون فیلمی افشاگر و بازگو کننده حقایق است، از نظر سینمایی فیلم خوبی است؟



به نظر من انقلابیگری نباید ما را دچار عقب ماندگی کند. اصولا یادمان نرود که امیر نادری فیلمهای " دونده" و " آب باد خاک" را با هیچ و در شرایطی کاملا استبدادی و در تلویزیون کاملا بسته جمهوری اسلامی یا کانون پرورش فکری سال 1364 ساخت، ولی هر دو فیلم عالی اند، در حالی که نادری " مانهاتان از روی شماره" را در نیویورک ساخت و این فیلم اصلا فیلم خوبی نیست. من وقتی فیلم " لاک پشت ها پرواز می کنند" بهمن قبادی را دیدم با تمام وجود لذت بردم، در حالی که وقتی فیلم های بعد از زیر درختان زیتون کیارستمی را می بینم، اصولا فکر می کنم فیلمهایش تکراری و به درد نخور است، ولی این چه ربطی دارد به اینکه کیارستمی فیلمسازی بسیار با ارزش است، همانطور که قبادی فیلمسازی با ارزش است. به نظرم خاله زنک بازی هم موضوعی است که نباید فراموش کرد. و فراموش نمی کنیم.


به نقل از روز آنلاين

افتتاح سایت youtube فارسی: http://www.youtube.ir/

اختصاصی سانی نیوز:

2 یا 3 هفته ی پیش بود که در بین غرفه های صد در صد مذهبی، و در میان خیل نمازگزاران حاظر در نمایشگاه( که در نمازخانه ی وسط نمایشگاه در حال خواندن نماز بودند!)، صدای رقص و آوازی مستهجن! و غیر اخلاقی نظرم را به خود جلب کرد.
پس از چند دقیقه جستجو، غرفه ای را یافتیم که در حال پخش همان کلیپهای غیر اسلامی بود! پرسیدیم این چیست؟
جوانی کاملا مذهبی، که از صاحبان مادی و معنوی غرفه ی مذکور بود با ادبی فراوان پیش آمد و گفت:
سایتی را که مشاهده می کنید نتیجه ی دسترنج ماهها تلاش و کوشش برنامه نویسان ایرانی ست که همان youtube است، اما فارسی شده!
و آدرس آن http://www.youtube.ir/
ما خیلی تعجب کرده بودیم به این نتیجه رسیدیم که اگر کلیپ های غیر اخلاقی از سایتهای اسلامی پخش شود، قطعا بدون ایراد است! چرا که این برادر محترم آنرا در وسط مصلی پخش می کرد و هیچ کس او را نهی از منکر نمی کرد!
اما جالب تر از آن اینکه وقتی دیروز به آن سایت سری زدم، فهمیدم که اینها همه طبلی تو خالی بوده که فقط برای نمایش انجام شده و هیچ هدفی پشت آن نیست!
به کجا می رود این همه هزینه های بیت المال؟









دادستان عمومی و انقلاب تهران اتهام سه آمریکایی بازداشت شده در ایران را جاسوسی اعلام کرد

به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، اتهام سه شهروند آمریکایی بازداشت شده در ایران جاسوسی است. 

ایرنا به نقل از عباس جعفری دولت آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، اعلام کرد: «اتهام سه شهروند آمریکایی که در مرز ایران و عراق دستگیر شده اند، جاسوسی است و تحقیقات درباره آن ها ادامه دارد.»

این سه آمریکایی در تاریخ ۹ مرداد ماه (۳۱ ژوئیه)، به دلیل ورود غیرقانونی به خاک ایران در نزدیکی مرز با کردستان عراق بازداشت شدند. آن زمان اعلام شد که این کوهنوردان آمریکایی هنگام کوهنوردی در شمال عراق به اشتباه وارد قلمرو ایران شده اند.

هیلاری کلینتون، وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا، روز دوشنبه در سخنان خود در برلین، بار دیگر مقامات جمهوری اسلامی را ترغیب کرد سه شهروند آمریکایی بازداشتی در ایران را آزاد کنند.

خانواده این سه نفر هفته گذشته در بیانیه ای اعلام کردند «شین باور»، «سارا شورد» و «جاش فتال» دو بار با دیپلمات های سوییسی در زندان اوین تهران ملاقات کرده اند. به نوشته این بیانیه، اولین دیدار آنان در ماه سپتامبر انجام شده و دیدار دوم پنجشنبه گذشته صورت گرفته است.

سوییس، حافظ منافع آمریکا در ایران به شمار می رود. خانواده سه زندانی آمریکایی در ایران می گویند شرایط جسمانی آنان مناسب است.

آمریکا گفت به ایران فرصت می دهد تا پیشنهاد غرب را بررسی کند

یک مقام ارشد آمریکایی روز دوشنبه اعلام کرد ایالات متحده حاضر است فرصت بیشتری در اختیار ایران قرار دهد  تا درباره پیش نویس توافقنامه وین تصمیم گیری کند.

گلین دیویس، نماینده آمریکا در آژانس بین المللی انرژی اتمی، روز دوشنبه در وین به خبرنگاران گفت: «ما می خواهیم فضای بیشتری در اختیار ایران بگذاریم.» آقای دیویس همچنین گفت مذاکرات فراتر از چارچوب زمانی برنامه ریزی شده پیش رفته است.

ایران هنوز پاسخ رسمی خود را به پیشنهاد غرب که سازمان ملل متحد نیز از آن پشتیبانی می کند، اعلام نکرده است. این پیشنهاد درباره انتقال اورانیوم غنی شده با غلظت پایین ایران به خارج برای غنی سازی بیشتر است که پیش نویس آن سه هفته پیش در وین آماده شد.

اما علاءالدین بروجردی، رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی، روز شنبه گفت تهران هر طرحی را برای فرستادن ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده خود به خارج برای غنی سازی بیشتر، رد می کند.

آخرين آخبار