آخرین اخبار سانی نیوز

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

چند توصیه جدی به مردم تهران برای حفظ سلامتی در برابر پارازیت ها


نظر به اینکه گوش کسی بدهکار انتقادها از پخش امواج پارازیت سرطان زا توسط عوامل دولت کودتا برای قطع کردن ماهواه ها نیست و به نوبت این امواج را روی شهر پخش می کنند ،برای مثال تا دیروز ماهوارها در منطقه پونک قطع بود ولی در منطقه محدوده خیابان ظفر قطع بود اما هم اکنون منطقه ظفر قطع شده و پونک وصل شده است ، لذا چاره ای جز حفاظت خودمان نداریم .با شناختی که از ایمنی کاردر محیط های پارازیت ساز دارم این توصیه ها مفید است :
1- نوشیدن یک یا چند لیوان شیر بویژه برای کودکان که باعث دفع امواج جذب شده در بدن و نیز سلولهای آسیب دیده و در معرض موتاسیون یا جهش سلولی می شود .کاملا جدی بگیرید به کلیه کسانی که در این جور محیطها قرار دارند هر روز سهمیه شیر داده می شود.
2- چنانچه منازل شما مشرف به برج میلاد می باشد سعی نمایید حتی الامکان پنجره ها بسته باشد و در صورت امکان انها را با اجسام سخت بپوشانید
3- از بردن کودکان به ارتفاعات و مکانهای مرتفع بصورت طولانی مدت مثل رفتن به کوه خودداری کنید کودکان بدلیل داشتن بافتها و نسوج نرم در معرض خطر جدی هستند
4- بانوان حتما از سوتین های با بافت ضخیم تر استفاده نمایند نسوج سینه در زنان بیشتر از سایر اعضاء بدن امواج را جذب می کنند و به سایر نقاط بدن منتقل می کنند
چنانچه دوستان توصیه های دیگر دارند بویژه پزشکان این پیشنهادها را کامل نمایند فعلا چاره ای نیست شاید گوش شنوایی پیدا شد .حتی نمایندگان مجلس هم دارند واکنش نشان می دهند بویژه دکتر پزشکیان رییس کمیسیون بهداشت چون خود پزشک هستد و می دانند چه خبر است.

جایگاه و نقش شیخ در روند تحول اصلاحات

مزدک بیدخش

بررسی و تحلیل کنش سیاسی شیخ مهدی کروبی در سال های اخیر و به خصوص پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم نکات بسیار آموزنده ای در بر دارد. از آن جهت که شیخ امروز نسبت به سال های گذشته تغییرات مثبت و قابل توجهی داشته و از آن جهت که او امروز دست بر روی مؤلفه هایی از گفتمان اصلاحات گذاشته و محور عمل و برنامه های خود را آن دسته از مطالبات مردم قرار داده که پیش از این توسط اصلاح طلبان عمدتا مغفول ماند و یا اینکه در مسیر اجرا، اصلاح طلبان به راحتی از آن ها گذشتند و عقب نشستند. در دوران اصلاحات و ریاست جمهوری سید محمد خاتمی بر روی توسعه سیاسی بیش از هر چیز دیگری تمرکز می شد. صحبت از ایجاد زمینه های لازم برای گسترش مشارکت سیاسی مردم و در نتیجه توزیع قدرت و جلوگیری از تمرکز قدرت در دست دولت مرکزی و  در نتیجه ایجاد زمینه برای کنترل و نقد و پاسخگو شدن قدرت می گردید. به عبارتی سعی بر این بود که تئوری "فشار از پایین و چانه زنی در بالا"  به تئوری مطرح در جامعه بدل شود که البته چنین نشد. لازمه این موضوع فعالیت در جامعه مدنی از طریق سازمان های غیر دولتی و فعالیت حزبی کلاسیک از طریق احزاب قدرتمند بود که بتوانند فشار اجتماعی را جهت دار کرده و مطالبات لایه های پایین را به لایه های بالای قدرت منتقل کند. اما حلقه فکری ای که عملا گفتمان اصلاحات را شکل داده بودند پس از به قدرت رسیدن سید محمد خاتمی وارد ساختار حاکمیت شده و  با درگیر شدن در منازعات سیاسی فرسایشی با جناح رقیب، عملا کار چندانی در بستر جامعه مدنی انجام ندادند. به عبارتی عملکرد خاتمی در دوره دوم ریاست جمهوری به گونه ای بود که گویی اصلاحات به بن بست خورده و وظیفه او تنها در اتمام دوره ریاست جمهوری خلاصه می شد. شاهد آن هم عقب نشینی و سکوت خاتمی در اکثر منازعه ها و بحران ها و دادن امتیاز به طرف مقابل است، همچون لوایح اختیارات ریاست جمهوری و یا جریان فرودگاه امام که در نهایت با عقب نشینی کامل دولت خاتمی به پایان رسید. این گونه اتفاقات از یک سو باعث کاهش انگیزه اصلاح طلبان از سویی و جدا شدن بدنه حامی آن به خصوص دانشجویان ( که حتی به مقابله با خاتمی در پایان دوران کاری او هم رسید) و نا امیدی مردم از آن ها شد. بعد از کنار رفتن سید محمد خاتمی و با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد نیز نیروهای فکری اصلاحات یا به طور کامل از صحنه طرد و حذف شدند و یا خانه نشینی و سکوت را برگزیدند چرا که دیگر اندک روزنه ای هم که برای فعالیت در حوزه مدنی وجود داشت با روی کار آمدن احمدی نژاد بسته شد.

اما حدیث مهدی کروبی در این بین متفاوت بود. او پس از انتخابات نهم به کار حزبی منظم روی آورد و با ایجاد روزنامه راه ارتباط با بدنه را در پیش گرفت و در این راه استقامت و صبر پیشه کرد. در زمان تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری نهم و دهم چه بسیار انتقاداتی که به برنامه ها و شعارهای تبلیغاتی شیخ گرفته نمی شد. از مهم ترین آن ها وعده شیخ مبنی بر پرداخت وجهه نقد به ایرانیان بود. شاید اکثر انتقاداتی که به شیخ در این زمینه طرح این موضوع بود که این شعارها در کنه خود تفاوتی با وعده های آنچنانی  احمدی نژاد به مردم ندارد. نکته ای که شاید از آن غافل بودیم حقیقت جامعه امروز ایران بود. جامعه ما جامعه ای چند لایه است که ارتباط لایه های آن با هم ناچیز و در هم آمیختگی و زمینه های فکری-فرهنگی آن قرابت چندانی با هم ندارند. ما تنها تحلیل طبقه متوسط شهری ایران را نمی بایست مبنای قضاوت و عملکرد خود قرار می دادیم. شاید از لحاظ طبقه متوسط وعده وجه نقد ماهیانه وعده ای روشنفکرانه نباشد اما برای بسیاری از لایه های دیگر جامعه وعده ای بسیار جذاب است و آیا مگر در فعالیت تبلیغاتی انتظاری جز رای آوری هم می توان از نامزدها داشت؟ شاید این پرسش در ذهن خواننده شکل بگیرد که مگر پوپولیسم امری مذموم نیست؟ پس نباید برای دستیابی به هدف وسیله را توجیه نمود. در پاسخ به این موضوع باید گفت پوپولیسم را در رها کردن مصالح حقیقی مردم و فدا کردن آنها بپای امیال روزمره و زودگذرشان معنا کرده اند. اما آیا این کاری بود که کروبی و تیم او در نظر داشت؟ پوپولیسم امری زشت و غیر اخلاقی به حساب می آید زیرا که از آن برای انحراف افکار مردم در جهت نیل به خواسته هایی جز آنچه وعده داده شده، استفاده می گردد. احمدی نژاد در وعده های انتخاباتی خود سخن از تورم  و تحریم به میان نیاورد. صحبت از ماجراجویی در زمینه سیاست خارجی نبود. صحبت از محدودیت آزادی های سیاسی و اجتماعی در کار نبود. آن چه او از بیش از هر چیز از آن سخن گفت عدالت اجتماعی و آوردن نفت بر سر سفره ها بود. او با روانشناسی طبقه فرودست جامعه ایران آشنا است و درست روی همان قشر سرمایه گذاری می کند. در جامعه ایران هم همانطور که گفته شد دسترسی و امکان تبدل اطلاعات و گفتگو بین لایه های مختلف جامعه به علت فقدان رسانه های مستقل و همچنین به علت جناحی عمل کردن مهم ترین رسانه گروهی یعنی صدا و سیما امکان شفاف سازی در مورد عملکرد دولت وجود ندارد. در چنین شرایطی آیا عمل شیخ در جذب رای با دادن شعار تقسیم پول بین مردم اشتباه بود؟ نقدی که به شعارها و وعده های شیخ در دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری وارد است نه در شعارها و وعده های او که در عدم ارائه برنامه شفاف و راهکار مشخص جهت عملی ساختن آن بود. انتقادی که به احمدی نژاد هم وارد است زیرا که او تنها به طرح مفاهیم جذابی همچون عدالت اجتماعی پرداخت بی اینکه برنامه ای شفاف و عملی ارائه کند چرا که ارائه برنامه بعدها نقد و پاسخگویی را طلب می کند. در دوره اخیر هم احمدی نژاد تنها به دفاع از عملکرد خود پرداخت و باز برنامه ای برای تحقق وعده های خود اعلام نکرد. اما کروبی با درک و قبول ایرادات وارد شده به وی و با نگاه انتقادی به عملکرد خود، نقائص را در دوره دهم پوشش داد. و این دقیقا از ویژگی های برجسته شیخ است که نه تنها گوش شنوایی برای نقدها دارد که خود به نقد خود می پردازد و در پی آن به اصلاح کار می پردازد. شاید مهم ترین نقد وارده به اصلاحات تنها مطرح کردن و بیرون کشیدن مطالبات از عمق اجتماع بود بی اینکه راهکار و برنامه ای برای اجرایی شدن آن ها داشته باشد ولی کروبی و تیم همراه او با بررسی این نقطه ضعف طرحی نو درانداخته و ارائه برنامه عملی را در دستور کار خود قرار دادند به عبارت دیگر عملگرایی را در نتیجه نقد گذشته به عنوان استراتژی برگزیدند. گفتمان مطالبه محوری شیخ در دوره اخیر انتخابات سرفصل جدیدی بود که در فضای سیاسی ایران گشوده شد. در دوره پیش از دوران اصلاحات واژه ها و مفاهیمی همچون مردم سالاری، جامعه مدنی و توسعه سیاسی، مطبوعات آزاد به عنوان گوش و چشم مردم و ابزار نظارت آن ها بر دولت و اصلاح ساختارهای ناکارآمد از طرق مدنی واژه های رایج در گفتمان سیاسی نبودند. اما مگر در دوره بعد از اصلاحات جز با استفاده از همین مفاهیم که خود اصولگرایان هم صرفنظر از اعتقاد یا عدم اعتقاد از آن ها بهره می جویند، می توان حداقل اگر نگوییم با اکثریت با قشر قابل توجهی با مردم سخن گفت؟  علت این موضوع افزایش خواست عمومی است که خط های قرمز را پس زده و این مفاهیم را به صورت وجدان عمومی خود در آورده. مفاهیمی که روزی برای گوینده آن ها هزینه ها در بر داشت. اما بخشی از این سد های ذهنی که به تدریج و آهسته ایجاد شده بودند، در هم شکستند. شیخ نیز در جریان تبلیغات انتخاباتی دوره دهم سدهایی دیگر را شکست. صحبت از مفاهیم مترقی ای همچون حقوق بشر، حقوق شهروندی، حقوق زنان و کودکان، استقلال آکادمیک دانشگاه ها و مراکز علمی، حقوق زندانیان و غیره، همه و همه سدها و تابوهایی بودند که وی آن ها را در همین چارچوب های موجود شکست. عملکرد او در دوره بعد از انتخابات و ایستادگی او در جهت دفاع از حقوق مردم نه در جهت منافع او که در جهت به کرسی نشاندن مطالباتی از مردم است که او آن را نمایندگی می کند. او امروز در حالی به دفاع از حقوق ملت ایستاده که خود می داند منتخب اول آن ها نیست. او درحالی آماج حملات اقتدار گرایان قرار گرفته و در حالی تهدیدها و بی حرمتی ها را به جان خریده که اگر بر فرض ادعای او در مورد تخلف در انتخابات به اثبات هم برسد، او ذی نفع نیست. اما او همچنان ایستاده و بر خواسته های مردم پافشاری می کند و این همه نه به این خاطر است که او شخصیتی عجیب، رمز آلود و سیاس دارد که همه از ایستادگی او در عهدی که با مردم نهاده ناشی می شود. بنابراین حمایت از او نه حمایت از یک شخص حقیق که در حقیقت حمایت وایستادگی بر سر خواسته ها و مطالبات انباشته شده خودمان است. شیخ شاید از واژه های پر طمطراق و آن چنانی بهره نگیرد اما حرف خود را صریح و واضح می زند و روی آن می ایستد حتی اگر صحبت از دفاع از حقوق زندانیان سیاسی آن هم در دشوارترین زمان ها در میان باشد. شاید شیخ مهدی کروبی را به درستی نشناختیم و در مورد او به درستی قضاوت نکردیم اما با این همه او ایستاده حتی برای آن هایی که او را نشناختند و ناسزایش گفتند. حتی برای آن ها که هنوز خود نمی دانند. آیا ما نیز در پاسداری از مطالبات خود به جدیت او ایستاده ایم؟

13 آبان گذار طبیعی جنبش به واقع گرایی سیاسی

یادداشت روز کورش عرفانی
حرکتی که در روز 13 آبان 1388 انجام شد بسیاری از محاسبات  رژیم را در مورد قدرت سرکوبگری اش به هم ریخت. سپاه پاسداران که راجع به قدرت سرکوب خود بسیار متوهم بود دید که با وجود دهها نوع تهدید و لشگرکشی بی مانند، صدها هزار نفر در تهران و سایر شهرهای بزرگ کشور قدرت نظامی، انتظامی، امنیتی، اطلاعاتی و تبلیغاتی رژیم را به هیچ گرفتند. اعتراضات این روز یک نقطه ی عطف بود، هم از جهت گستردگی و هم از جهت رادیکالیزم در شعارها و عمل.
آیا جنبش خطر ساز شده است؟
یکی از علائم خطر سازشدن جنبش به صدا درآمدن آژیرهای امنیتی غیر مستقیم است: سایت «پیک نت» ارگان حزب همیشه وفادار به نظام توده در این باره می گوید:«... ادامه سیاستی که سکان آن دراختیار رهبر و گروهی از فرماندهان سپاه در راس و یک پله پائین تر، در دست احمدی نژاد و احمد جنتی است، می رود تا ایران را درگیر یک جنگ پراکنده خیابانی کند. طبیعی است که چنین حادثه ای یکشبه بوقوع نخواهد پیوست، اما فراهم آمدن مقدمات آن قابل انکار نیست.»[1] ماشاالله شمس‌الواعظین می گوید: « وضعیت کاملاً طبیعی است. وقتی شما معادله‌ای را مطرح می‌کنید که نتیجه آن‌برای حکومت همه‌اش بُرد بُرد باشد، جامعه‌و بدنه‌ی اجتماعی به سمت رادیکالیزه‌شدن حرکت می‌کند، حتی در طرح شعارها. بهتر آن است که حکومت روی توانایی خودش برای سرکوب و ایجاد محدودیت و ایجاد خفقان شرطبندی نکند. روی توانایی خودش برای این که می‌تواند این مسئله را جمع و جور بکند، زیاد حساب باز نکند. روی توانایی و قدرت اجتماعی هم فکر بکند که اگر به انفجار بغض و ترکیدگی مطالبات و انبوهی مشکلات برسد، آنوقت هیچ قدرتی و هیچ حکومتی قادر به رویارویی با آن نخواهد بود.»[2] عبدالله شهبازی فریاد سر می دهد که انقلاب در راهست. او می گوید:« آن‌چه مي‌گذرد «شورش» نيست؛ «انقلاب» است و راه‌کارهاي خود را دارد.»[3]
اما آن چه که نگرانی جدی این افراد را برانگیخته است چیزی نیست جز واکنش طبیعی  فعالان جنبش به پاسخ تغییر ناپذیر حاکمیت از ابتدای این جنبش تا کنون، یعنی سرکوب. این یک رادیکالیزه شدن تدریجی وذاتی جنبشی است که برای یک درخواست ساده در قالب های مدنی و مسالمت آمیز تشکیل شده بود: ابطال نتایج تقلبی انتخابات. صدهها کشته، هزاران بازداشت، دهها مورد تجاوز، شکنجه و قتل از این حرکت آرام و مدنی یک جنبش اعتراضی را ساخت که می رود گام به گام به یک قیام رادیکال نزدیک شود. این دیگر یک رادیکالیزم تشکیلاتی و یا توسط یک اقلیت تندرو نیست. یک رادیکالیزه شدن تدریجی، منطقی و اجتماعی است و به همین دلیل نیز متعلق به جنبش است و نه به یک نیروی محدود و منزوی که بخواهد به طور مصنوعی تندروی را به جنبش تحمیل کند.
این خصلت طبیعی جنبش است؟
جنبش های اجتماعی پدیده هایی زنده هستند و به دلیل خصلت جمعی شان فوق العاده پویا و متحول می باشند. تحول آنها به دلایل متعددی می تواند صورت گیرد: تغییر بافت فعالان جنبش، تغییر تاکتیک های جنبش، واکنش های حریف مقابل و یا دگرگونی زمینه و بستری که در آن جنبش آغاز شده بود. فراموش نکنیم که یک جنبش به صورت بیان شده و یا ضمنی برای خود یک هدف دارد. اگر فعالان جنبش از وقت و جان و سلامتی خود برای دستیابی به این هدف می گذرند بدین معناست که برای آنان مهم است که حرکت طوری پیش رود که به مقصود و هدف خود دست یابد. به همین دلیل نیز وقتی که جنبشی دچار ایستایی، تکرار و یا درجازدن می شود فعالان آن تلاش می کنند که برایش راه حل بیابند و آن را به سویی برون رفت از بن بست ببرند تا بتواند موفق شود. پس، زمانی که سرکوب سبب ایستایی یک جنبش می شود، مقابله ی با سرکوب تبدیل به راه بیرون کشیدن حرکت از شکست می شود. این مقابله درجه ای از رادیکالیزم را تولید می کند. لیکن این رادیکالیزم با یک تندروی ابتدا به ساکن مشابه نیست. این رادیکالیزم مقابله گرا جنبه ی ابزاری دارد. یعنی رادیکالیزم یک هدف نیست، یک وسیله است برای دستیابی به هدف. یعنی می خواهد بتواند دستگاه سرکوب را که با جنبش به نحو خشونت آمیز برخورد می کند و هیچ راه و چشم اندازی برای مصالحه باقی نمی گذارد به کنار زند. بنابراین فعالان جنبش راه ها و تاکتیک هایی را انتخاب می کنند که سبب شود در مقابل دشمن پیروز شوند.
چنین تشخیصی توسط فعالان جنبش یک تغییر در شکل و تا حدی ماهیت حرکت به وجود می آورد. این تغییر در جنبش امری طبیعی است. فراموش نکنیم که جنبش با شورش که گذراست فرق دارد. جنبش دارای خصلت ماندگاری و تداوم است و باید انتظار داشت که در عمر چند ماهه ی خود به سان مراحل زندگی یک موجود زنده متحول شود. از خامی و بچگی به بلوغ رسد و رشد کند.
آن چه در 13 آبان روی داد به خوبی حکایت از آن دارد که جنبش در مسیری قرار گرفته است که می توان از آن به عنوان بلوغ نام برد. یک انسان بالغ از تجربه هایش استفاده می کند و دیگر خطاهای گذشته را تکرار نمی کند. جنبش نیز حاضر نیست آن خوشباوری سبز روزها و هفته های اول را بازتولید کند و شعارهایی بدهد که از دل آن چیزی بیرون نمی آید، کارهایی را کند که تاثیری ندارند، رفتارها و واکنش هایی را نشان دهد که برایش سودی در برندارند که هیچ، ضرر و زیان هم دارد. آدم ها نمی خواهند مثل سابق بیایند و کتک بخورند و برگردند، یا دستگیر شوند تا در زندان شکنجه و اعدام و تجاوز شوند. بنابراین با بهره گیری از آن تجارب به سوی آن نوع کنشی کشیده می شوند که  بتواند کارآ موثر باشد. این روند کاملا طبیعی و قابل فهم است.
به همین دلیل می توان گفت که در عین حال که حرکت 13 آبان ادامه ی اعتراضات جنبش اعتراضی آغاز شده از 23 خرداد است، اما در عین حال بازتولید کننده و تکرار کننده ی همان اعتراض ها نیست، تبدیل به چیزی نو شده است که شاید بازشناسی آن با حرکت های قبلی جنبش برای برخی چندان ممکن نباشد. اما به هرروی به دنبال آن است که راه خود را باز کند و به هدفش نزدیک شود.
در این میان، گفتمان معروف به «ضد مبارزه خشونت آمیز» به تدریج درمقابل خشم و نفرت قابل فهم توده ها و چشم انداز بن بست احتمالی جنبش – در صورت عدم ارتقاء کیفی جدید-  رنگ می بازد. برای جا انداختن این واقعیت بد نیست تفکیکی میان انواع بکارگیری زور قائل شویم.
خشونت یا زور نامشروع
خشونت عبارت است از به کارگیری از زور به طور غیر انسانی، غیر اخلاقی و غیر قانونی. در مقابل، مبارزه ی ضد خشونت عبارت است به کارگیری زور به طریقی درست، بجا ومنطقی. خشونت فاقد مشروعیت اجتماعی است و مبارزه ی ضد خشونت دارای چنین مشروعیتی می باشد. آنچه که درحال حاضر دولت جمهوری اسلامی به دست ولی فقیه و سپاه می کند مصداق مشخص خشونت است و بدیهی است که برای توقف آن راهی نمانده است جز آن که زور به کار گرفته شود. بنابراین زوری که توسط حاکمیت نامشروع فعلی به کارمی رود خشونت است و زوری که توسط مردم برای پایان بخشیدن به این خشونت به کار می رود مشروع و مقبول اکثریت جامعه  است.
تفکیک بالا به خوبی نشان می دهد که این حق مشروع مردم است که برای دفاع ازجان خود و پایان دادن به خشونت دولتی دست به اقدام بزنند. در این اقدام، مردم جان هیچ کس را بی دلیل و برای انتقام نخواهند گرفت. به طور کلی نیروهای اجتماعی تغییرطلب برای تهاجم نیست که دست به حرکت عملی می زنند، بلکه برای دفاع از خودشان است. آنها دشمن خود را نابود نمی کنند، خلع سلاح می کنند، نمی کشند، بازداشت  و برای محاکمه ای عادلانه زندانی می کنند. در چنین چارچوبی، حفظ جان ماموران رژیم به عهده ی خودشان است، هرکس که به روی مردم سلاح بکشد می تواند در جریان فرایند خلع سلاح و خلع حاکمیت، آسیب ببیند و جان خود را از دست دهد و هر کس که تسلیم شود، در امان است و جان سالم به در خواهد برد.
به عنوان نتیجه گیری:
جنبش اعتراضی و آزادیخواهانه ی مردم ایران که از روز 23 خرداد 1388 آغاز شده است در 13 آبان از یک نقطه ی عطف گذشت و بی شک در 16 آذر باز چهره ی دیگری را که ادامه روند طبیعی حیات اجتماعی و سیاسی آن است از خود نشان خواهد داد. از آن روز به بعد نیز جنبش به مرحله ی تازه ای پا خواهد گذاشت که گامی است به سوی اقدام نهایی جنبش. نظام جمهوری اسلامی روایت های متفاوتی داشت، روایت 8 سال جنگ، روایت رفسنجانی، روایت خاتمی و بعد هم روایت احمدی نژاد. همه این ها یکی بعد از دیگری دارند می سوزد و با پایان رسیدن توهمات درباره ی این یا آن روایت این ایده جا می افتد که این کل نظام است که باید برود. امروز هر کس که بخواهد به یکی از روایت های فوق در جمهوری اسلامی پایندی نشان دهد خود را از قطار تحول جامعه ی ایرانی پیاده کرده است، اسمش هر چه می خواهد باشد، مقامش نیز. پایمال شدن عکس خامنه ای در خیابان ها، شعار مرگ بر «اصل» ولایت فقیه و تقاضای علنی یک جمهوری ایرانی همگی تاییدی است بر گذر از دوران جمهوری اسلامی به دوران بعد از جمهوری اسلامی، ورود به دوران جمهوری ایرانی. یک جمهوری متعارف مبتنی بر قانون سالاری، رعایت نهادینه آزادی های فردی و جمعی و عدالت اجتماعی


جو ملتهب دانشگاه شيراز

روزنامه حیات نو: در پى يورش نيروهاى لباس شخصى و خشونت‌طلب به داخل دانشگاه در روز 13 آبان و نيز ضرب و شتم دانشجويان و بازداشت بيش از 20 دانشجو، جو دانشگاه شيراز ملتهب شده است.
به گزارش رسيده، فرياد الله اکبر دانشجويان پس از حمله اين نيروها در شب‌هاى گذشته به گوش مى‌رسد و دانشجويان پس از دستگيرى تعدادى از همکلاسى‌هايشان در روز 13 آبان، شعارهايى را در حمايت از آنها سر مى‌دهند.
 از ميان دانشجويان بازداشتى دانشگاه شيراز در 13 آبان، هفت دانشجو تاکنون آزاد نشده و به زندان عادل‌آباد منتقل شده‌اند.

دستور شمقدری جهت تدوين آئين نامه ای مدون در خصوص ممنوع الخروج‌ها

در پی نامه سرگشاده تشکل های صنفی خانه سینما به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران در اعتراض به ممنوع الخروج شدن سه نفر از سینماگران ایرانی، جواد شمقدری، معاونت سینمایی وزارت ارشاد در نامه ای به مدیر کل نظارت و ارزشیابی این معاونت 'دستور بررسی راهکارهایی جهت تدوین آئین نامه ای مدون' داده است.
آقای شمقدری در این نامه خطاب به علیرضا سجادپور ضمن اینکه 'نگرانی و دغدغه' سینماگران در خصوص مشکل همکاران شان را 'نقطه مشترک همه' دانسته، نوشته است: " ما معتقدیم نه تنها باید پاسدار حرمت و قدر و منزلت هنرمند که ساحت هنر نیز باید بود و نباید اجازه داد هیچکس و حتی خود هنرمندان به این ساحت مقدس خدشه ای وارد نمایند."
روز یکشنبه، 18 آبان، رئیسان 9 تشکل صنفی خانه سینما در نامه ای به محمد حسینی، وزیر ارشاد ایران از او خواسته اند که شخصا وضیعت ممنوع الخروج بودن جعفر پناهی، مجتبی میرتهماسب و فاطمه معتمد آریا را پیگیری و رسیدگی کند.
آقای شمقدری انتشار خبرهایی مبنی بر ممنوع التصویر شدن و یا ممنوع الخروج شدن در رسانه ها را 'ناشی از عدم شفافیت و نبود یک آئین نامه مبنی بر حفظ منزلت اجتماعی و ملی هنر و هنرمندان' بر شمرده است.
او نوشته است: "بر این اساس ضرورت دارد با کمک صنوف سینمایی و کارشناسان دستگاه های ذیربط و کارشناسان عرصه فرهنگ نسبت به تدوین آئین نامه حفظ و پاسداری از منزلت هنر و هنرمند بر اساس آموزه های اسلام، امام، رهبری و قانون اساسی اقدام سریع صورت پذیرد."
آقای شمقدری در پایان نامه اش محورهایی را که می تواند در این آئین نامه گنجانده شود، پیشنهاد کرده است که به عبارت زیر است:
1- تبیین حریم هویت ملی و فرهنگی
2- تحکیم منافع ملی کشور
3- تاکید بر عزت و حیثیت و غیرت ایرانی و اسلامی
4- تنظیم روابط اجتماعی و اخلاقی
5- پاسداری از منزلت و اعتبار هنرمندان
6- رعایت امنیت شغلی و حرفه ای
7- تأکید بر حفظ خلاقیت ها و زیباشناسی حوزه هنر و اثر هنرمند
8- تأکید بر باورهای دینی و ملی
9- رعایت حقوق مردم و هنرمند
نامه آقای شمقدری نخستین واکنش وزارت ارشاد به نامه اصناف خانه سینما است که در آن از وزیر ارشاد خواسته شده بود، "با احساس وظیفه" شخصا این مسئله را پیگیری کند.
رئیسان این تشکل ها در نامه شان از وزیر ارشاد، پرسیده بودند: "سکوت تام و تمام آن وزارت را چگونه می‌توان تعبیر کرد؟ آیا جنابعالی هم چون معاونت سینمایی محترم معتقدید که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تنها در زمینه‌های فرهنگی و هنری مسئول هنرمندان است و در زمینه‌های قضایی و امنیتی مسئولیتی ندارد؟! آیا واقعاً اتهامات قضایی متوجه همکاران ماست؟"
این در حالی است که پیش از آن علیرضا سجادپور گفته بود که" ممنوع‌الخروج شدن این افراد ربطی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ندارد."
فاطمه معتمد آریا، بازیگر و مجتبی میرتهماسب، مستندساز در نیمه مهرماه وقتی قصد داشتند با تعدادی دیگر از سینماگران ایرانی به نمایندگی از خانه سینما در پاسخ به سفر هیاتی از آکادمی اسکار راهی آمریکا شوند، در فرودگاه تهران ممنوع الخروج شدند.
یک هفته پس از آن جعفر پناهی، فیلمساز ایرانی هنگامی که راهی پاریس بود از خروجش جلوگیری شد و گذرنامه اش توسط ماموران فرودگاه فرودگاه بین المللی امام خمینی توقیف شد.
آقای پناهی پس از ممانعت از خروجش از ایران در گفت و گو با بخش فارسی بی بی سی گفته بود که زمانی که گذرنامه را از او گرفتند دلیلی به او ارائه نکردند.
او گفت: "دلیل اصلی را نمی دانم ولی فکر کنم هر کس در راستای اهداف شان نباشد باید پیش بینی این روزها را بکند. من هم پیش بینی اش را می کردم و این اتفاق هم افتاد. من آن کاری را که باید می کردم انجام داده ام."
آقای پناهی نیز چندی پیش از آن در افتتاحیه جشنواره فیلم مونترال به عنوان رئیس هیات داوران این جشنواره به همراه سایر اعضای هیات داوران با شال سبز از روی فرش قرمز عبور کرده بود.
او در جریان ناآرامی های پس از انتخابات ریاست جمهوری که برای حضور در چهلمین روز کشته شدن ندا آقاسلطان، از کشته شدگان خشونت های پس از انتخابات به به گورستان بهشت زهرا در نزدیکی تهران رفته بود، بازداشت و پس از چند ساعت آزاد شد و علت بازداشتش "سوء تفاهم" اعلام شد.
جعفر پناهی، فاطمه معنمد آریا و مجتبی میر تهماسب پس از ممنوع الخروج شدن شان در نامه ای که در برخی از روزنامه های ایران منتشر شد با اشاره به توقیف گذرنامه شان نوشتند "هیچ دولتی هویت ما را به ما نبخشیده که بتواند آن را از ما پس بگیرد".
در بخش دیگری از این نامه آمده بود:" ما همواره به فرهنگ کشورمان بالیده ایم و آن را در معرض تماشای مردم جهان قرار داده ایم ولی اکنون حق عبور از مرزها را از ما گرفته اند."
بسیاری معتقدند حمایت گسترده بخش عمده ای از هنرمندان ایرانی در روزهای قبل از انتخابات از نامزدهای اصلاح طلب و همچنین حمایت آنها از معترضان به نتایج انتخابات باعث فشارهای حکومت بر آنها شده است.
بسیاری از هنرمندان به ویژه سینماگران در ادامه اعتراض به نتیجه انتخابات و برخورد حکومت با معترضان اعلام کردند که جشنواره های داخلی را تحریم می کنند، که شاید همین تصمیم یکی از دلایل ممنوع الخروج و ممنوع التصویر شدن بعضی از آنها باشد.

چهار ایرانی جایزه هلمن همت بردند

نام چهار ایرانی در میان ۳۷ برنده امسال جایزه هلمن همت که از میان شهروندان ۱۸ کشور برگزیده شده اند، دیده می شود.
سازمان دیدبان حقوق بشر آسیه امینی، یوسف عزیزی بنی طرف، محمدصدیق کبودوند و آرش سیگارچی را به دلیل تعهدشان به آزادی بیان و شجاعتشان در مواجهه با تعقیب و فشار سیاسی دولت ایران مستحق دریافت این جایزه دانسته است.
این سازمان می گوید که فعالیت این نویسندگان و روزنامه نگاران با ممانعت مقامات حکومت ایران روبرو بوده است و آنها مورد بازداشت خودسرانه و اتهامات واهی قرار گرفته اند.
دیدبان حقوق بشر در گزارش خود نوشته است که محمدصدیق کبودوند سه کتاب در مورد جنبش حقوق مدنی نوشته است که دولت ایران اجازه چاپ آنها را نمی دهد.
آقای کبودوند همچنین از موسسان سازمان حقوق بشر کردستان است که به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی از طریق تشکیل این سازمان محاکمه و به ۱۱ سال زندان محکوم شده است.
او در حال حاضر دوران محکومیت خود را در زندان می گذراند.
آسیه امینی، شاعر، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان در ایران است که فعالیت هایش در زمینه مقابله با مجازات اعدام، به ویژه سنگسار و اعدام کسانی که پیش از سن قانونی مرتکب جرم شده اند موثر بوده است.
خانم امینی حدود دو سال و نیم پیش در جریان شرکت در یک تظاهرات مسالمت آمیز بازداشت شد و چند روز در زندان به سر برد، اما دادگاه اتهام اقدام علیه امنیت ملی و نظم عمومی را که علیه او مطرح شده بود، به دلیل کافی نبودن مدارک و شواهد رد کرد.
یوسف عزیزی بنی طرف، نویسنده، مترجم، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر حدود چهار سال و نیم پیش به دلیل مصاحبه هایش در انتقاد از برخورد با تظاهرات جمعیت عرب ساکن اهواز بازداشت شد.
آقای بنی طرف به مدت ۶۵ روز در زندان اوین در سلول انفرادی به سر برد و برای اعتراف به آنچه انجام نداده بود تحت فشار قرار گرفت.
او حدود یک سال بعد مجددا بازداشت و به تحریک به آشوب متهم شد.
آقای بنی طرف سرانجام حدود یک سال پیش و پس از آنکه توسط دادگاهی در ایران به تحمل ۵ سال حبس محکوم شد، ایران را ترک کرد.
آرش سیگارچی، روزنامه نگار و وبلاگ نویسی که در وبلاگ خود از موارد نقض حقوق بشر در ایران می نوشت، در سال ۲۰۰۵ میلادی بازداشت و به جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی متهم شد.
او که توسط دادگاه به سه سال زندان محکوم شده بود، پس از گذراندن بیش از یک سال از محکومیت خود، به دلیل بیماری مرخص شد و حدود یک سال پیش به آمریکا مهاجرت کرد.

ضرغامی: رسانه ها "بی رحمانه" انتقاد کنند

عزت الله ضرغامی، رییس سازمان صدا و سیمای ایران در نخستین روزهای تمدید حکم ریاستش بر این سازمان در یک گفتگوی مطبوعاتی از"همکاران رسانه ای" خواست "بی رحمانه" از این سازمان انتقاد کنند.
آقای ضرغامی همچنین تاکید کرد که در صدا و سیما "ممنوع التصویر" وجود ندارد.
رییس سازمان صدا و سیما در پاسخ به این سوال که آیا حاضراست سخنان میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبر مخالفان دولت را در این رسانه ها پخش کند یا نه گفت:" بعد از انتخابات که فضا کاملا ناپایدار بود نمی توانستیم مسائل خلاف امنیت عمومی را عنوان کنیم، اما از این دو نفر خواستیم با افراد دیگر مناظره کنند که قبول نکردند."
آقای ضرغامی گفت: "آنها حتی کنترل اغتشاشات را هم نداشتند و همان شب اول تعداد زیادی کشته شدند که اگر ما این مسئله را مطرح می کردیم توزیع ناپایداری در کشور محسوب می شد."
عزت الله ضرغامی همچنین به حمایت های مهدی کروبی از صدا و سیما در مجلس ششم اشاره کرد و گفت:" فکر می کنم یکی از دلایلی که رای او در این دوره کم شد این بود که در این دوره خودش نبود و اگر پیرو خط امام باقی می ماند رای بیشتری می آورد."
او همچنین "ساماندهی موسيقی" را از جمله اولويت‌های سازمان صدا و سیما خواند و گفت: "توجه به محتوای فاخر و آبرومند و مبتنی بر شعر و ادبيات تراز بالای ملی در دستور كار قرار دارد".
آقای ضرغامی درباره خطوط قرمز صداوسيما گفت: "خودم هم نمی ‌دانم كه خط قرمزها چيست و همه كارت‌ زردهايی كه می ‌گيريم به خاطر همين عدم شناخت خطوط قرمز است."
عزت الله ضرغامی، پنج سال پیش در پایان دوره دوم ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما، به این سمت منصوب شد.
او در زمان ریاست علی لاریجانی بر این سازمان، معاون امور مجلس و استان های صدا و سیما بود.
سازمان صداوسيما که انحصار کليه ايستگاههای راديويی و تلويزيونی را در ايران را دست دارد، از قدرتمندترين نهادهای حکومت ايران به شمار می رود و رئیس آن به طور مستقیم به وسیله رهبر جمهوری اسلامی انتخاب می شود.
مخالفان سیاست های این سازمان می گویند، صدا و سیما در پخش اخبار، گزارش ها و برنامه های خود کاملا "گزینشی" و جانبدارانه عمل می کند اما دست اندر کاران این رسانه این ادعا را رد می کنند.
مهدی کروبی و میرحسین موسوی، داوطلبان نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری ایران از جناح اصلاح طلب، در زمان مبارزات انتخاباتی خود بارها به شدت به عملکرد صدا و سیما در انتخابات اعتراض کرده بودند.

فرمانده سپاه تهران بزرگ تغییر کرد

سرتیپ حسين همدانی با حكم سرلشكر محمد علی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران به فرماندهی سپاه محمد رسول‌الله تهران بزرگ منصوب شد.
به گزارش سپاه نیوز، پایگاه اطلاع رسانی سپاه پاسداران، آقای همدانی که جایگزین عبدالله عراقی شده است، پیش از این مسئولیت های حساسی در سپاه چون فرماندهی لشکر 27 محمد رسول الله، معاون مرکز راهبردی، مشاور عالی فرمانده کل و جانشینی فرمانده نيروی مقاومت بسيج بر عهده داشته است.
حسین همدانی، از امضا کنندگان نامه ای است که چند تن از فرماندهان سپاه در روزهای پس از وقایع 18 تیر 1378 خطاب به محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران نوشتند و گفتند که "کاسه صبر"شان به پایان رسیده است و "تحمل بيش از آن را در صورت عدم رسيدگی"(کنترل نا آرامی ها) ، بر خود جايز نمی بینند و وارد عمل خواهند شد.
سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ در پی تغییر ساختار در سپاه پاسداران و تشکیل سپاه های استانی در سال 1387 از ادغام لشکر محمد رسول الله و نیروی مقاومت بسیج تهران بزرگ تشکیل شد.
محمد علی جعفری در سال 1387 گفت که با تقویت تعامل بین نیروی زمینی و نیروی مقاومت بسیج، ۳۱ سپاه استانی در ایران فعال می شود.
در کنار سپاه استان تهران موسوم به سیدالشهدا به فرماندهی علی فضلی، سپاه ویژه پایتخت با نام محمد رسوال الله تهران بزرگ تشکیل شد که از ابتدای تشکیل، فرماندهی آن برعهده سرتیپ عبدالله عراقی بود.
این سپاه در جریان اعتراض های خیایانی پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران نقش مهمی در مقابله با معترضان در تهران داشت.
شبه نظامیان بسیجی که در کنار ماموران نیروی انتظامی در مقابله با معترضان در تظاهرات تهران حضور داشتند، تحت فرماندهی سپاه محمد رسول الله بودند.
آقای عراقی در همان روزهای نخستین پس از اعلام نتیجه انتخابات گفت که بنابر مصوبه شورای عالی امنیت ملی سپاه و بسیج در روز 30 خرداد وارد عمل شدند و "مجموعه سپاه تهران بزرگ به عنوان بازوی اجرایی سپاه پاسداران در تهران به کمک نیروی انتظامی آمد."
آقای عراقی در تیر ماه اعلام کرد که سپاه محمد رسول الله که بازوی اجرایی بسیج در شهر تهران است، روز 30 خرداد با کمک نیروی انتظامی وارد عمل شده و از ساعت دو ونیم بعد از ظهر همان روز در تهران مستقر شد.
اما او ماه گذشته گفت که نیروی های بسیجی به درخواست نیروی انتظامی روز 23 خرداد ( یک روز پس از انتخابات) وارد عمل شدند "اما از 25 خرداد تمام مسئولیت بر عهده سپاه و نیروهای بسیجی گذاشته شد که تا 25 مرداد ماه ادامه داشت."

عبادی: فشار دولت ایران بر مدافعان حقوق بشر ادامه دارد

شیرین عبادی، برنده ایرانی جایزه صلح نوبل می گوید که دولت ایران فشار علیه او و سایر فعالان حقوق بشر را ادامه می دهد و از جمله از او خواسته است که ۴۱۰ میلیون تومان به عنوان مالیات جایزه نوبل بپردازد.
خانم عبادی به بی بی سی فارسی گفت که به تازگی در دیدار با بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد و ناوانتم پیلای، کمیسر حقوق بشر این سازمان، تضییقاتی را که علیه فعالان حقوق بشر ایران اعمال می شود به اطلاع آنها رسانده است.
خانم عبادی که خود رئیس کانون مدافعان حقوق بشر ایران است، گفت کسانی که با این کانون همکاری داشته اند یا مانند عبدالفتاح سلطانی، محمدعلی دادخواه و عبدالرضا تاجیک به زندان افتاده اند و یا مثل خانم نسرین ستوده، نرگس محمدی و هادی اسماعیل زاده ممنوع الخروج شده اند.
او افزود: "در مورد خود من، حساب های بانکی ام را بسته اند و مدال نوبل و مدال لژیون دونور من که در بانک بوده است، هم اکنون در اختیار دولت ایران است".
خانم عبادی همچنین گفت: "به موجب قانون مالیات های مستقیم در ایران، جوایز از مالیات معاف هستند اما با وجود گذشت ۵ سال از تاریخی که من جایزه نوبل را برده ام و از آنجا که در جریان حوادث پس از انتخابات ایران در مورد نقض حقوق بشر اعتراض کردم، دولت ایران ادعا کرده است که من باید ۴۱۰ میلیون تومان برای این جایزه، مالیات بپردازم".
خانم عبادی همچنین به محکومیت محمد صدیق کبودوند به تحمل ۱۰ سال زندان به اتهام تأسیس سازمان حقوق بشر کردستان اشاره کرد و گفت که فعالان حقوق بشر در این شرایط نمی توانند به فعالیت خود ادامه دهند.
او گفت: "آقای بان کی مون در جریان جزئیات این مسائل قرار گرفته است و در گزارشی که به مجمع عمومی سازمان ملل می دهد و قرار است در ماه دسامبر در این مجمع قرائت شود و بر همان اساس در مورد ایران تصمیم گیری شود هم این موارد آمده است".
خانم عبادی همچنین از انتشار قریب الوقوع گزارشی خاص توسط یک گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد نحوه رفتار دولت ایران با مدافعان حقوق بشر خبر داد.

اپوزيسيون ايران از حملات محدود به احمدی نژاد فراتر رفته است

واشنگتن پست زير عنوان "اپوزيسيون ايران زور آزمائی را به سطوح بالا می کشاند" می نويسد هفته گذشته، دقايقی پيش از آنکه پليس ضد شورش عليه راه پيمايان اپوزيسيون در تهران وارد عمل شود، جمعيت شعار جديد مرگ برهيچکس سرداده بود. اين مفهومی بيشتراز شعار مرگ بر آمريکا داشت که جزئی از زندگی سياسی ايران بوده است. اين شعار نشان ميداد که جنبش اعتراض در مقايسه با خشمی که در تابستان ابراز ميشد تا چه حد پيش رفته است.

واشنگتن پست می نويسد تظاهرات ازحملاتی محدود به محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری، و گزينش مجدد و مورد اختلاف او در ماه ژوئن فراتر رفته است. تظاهرات اکنون حق کادر رهبری جکومت اسلامی برای حکمرانی را به چالش گرفته است.

واشنگتن پست می نويسد پس ازآنکه نيروهای امنيتی اعتراض های گسترده بعد از انتخابات را سرکوب کردند گروههای اپوزيسيون در ماههای اخيراز مراسم عمده و مورد حمايت دولت برای برپاکردن تظاهرات رقيب استفاده ميکند.

* تهران از قوه قضائيه برای مقاصد سياسی استفاده ميکند

نيويورک تايمزدر سرمقاله ای زير عنوان "بازيهای ستمگرانه و بی معنا" می نويسد بنظر ميرسد دولت تحت رهبری ملاها در ايران مصمم است تشنج با آمريکا و بقيه جهان را حفظ کند. اين دولت به رغم پيشنهاد پرزيدنت اوباما برای گفتگو، سد راه مذاکراتی جدی در باره برنامه اتمی خود و مسائل ديگر است. اين دولت عليه توافق خود درمورد ارسال اورانيوم غنی شده به خارج عمل ميکند، و به تهديد کردن و بدرفتاری با کسانی از اتباع خود که جرات ميکنند حرف بزنند ادامه ميدهد.

نيويورک تايمز می نويسد جديد ترين رفتار خشن و افراطی تهران متهم ساختن سه آمريکائی کوهنور به جاسوسی است که بيش از سه ماه است در توقيف بسر می برند.

نيويورک تايمز می نويسد اينکه آيا دولت ايران رسما اتهاماتی عليه اين سه عنوان کرده باشد، و يا فقط تهديد به چنين اقدامی ميکند، موضوعی است که در مورد آن پرسش هائی بوجود آمده است. ما اميدواريم چنين اقدامی انجام نگرفته باشد، و انجام نگيرد - که می تواند خروج مقامات ايران از اين وضعيت آشفته و خراب را آسان تر کند.

نيويورک تايمز می نويسد مورد کوهنوردان جديد ترين نمونه سوء استفاده دولت ايران از قوه قضائيه برای مقاصد سياسی است وتضعيف اين قوه است.

آخرين آخبار